- I think a piece of the moon that is not in the sky in your hair.
- فکر میکنم تیکه ای از ماه که تو آسمون نیست توی موهای توعه لویی.
----------------------------------------
1660 - London
Sad End
Complete
بر اساس یک سلسله ی واقعی
Vampair-Historical
Larry-Ziam
به قلم : sami
《تو پسر سپیدهدم هستی.نیمه آدمیزاد و نیمه اژدها.کسی که خدایان کهن و بر حق رو از زندانشون آزاد میکنه و نژاد آدمیزاد رو به خفتی که لایقشه میرسونه.》
زین به عنوان پیشکار ملکه وارد دربار میشه.جایی که لرد لیام پین،عموی پادشاه، از خیره شدن بهش ابایی نداره و اتفاقات شومی در شرف وقوعه.زین رازی داره که نباید فاش بشه؛رازی که اونو از بقیه آدمیزادها جدا میکنه.
جاده تاریک وسط جنگل...جایی که فقد و فقد سرعته که میتونه تعیین کنه تو برنده ای یا بازنده!
لویی فقد میخواست رانندگی کنه
هیچوقت فکرشو نمیکرد که پسر فرفری اینطوری خودشو بندازه وسط زندگیش و همچیزو خراب کنه!
و حالا اون نمیدونه کی بوده و چی از زندگی لویی میخاسته...
ماریا دختر 16 ساله ای که برای زندگی جدیدی به اوکلند میاد.
ولی قبل از اینکه به خودش بیاد زندگیشو به پسر مافیا اوکلند میبازه.
+ تو اما وارد رگهایم شدی و همه چیز تمام شد؛ و خیلی سخت است بخواهم از تو شفا یابم
-Z
[ zayn malik ]
[ Sexual content ]
^^Ziam Mayne Cute Short Story^^
جایی که لیام یه پاستیل خور حرفه اییه و زین براش پاستیل می خره تا راضی بشه باهاش حرف بزنه...
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
#1_fanfiction
#1_Ziam
~آخه لویی من تا ب حال هیچوقت چنین حسی رو ب هیچکی نداشتم این برام عجیبه...
.
.
.
~زین من امروز یه گندی زدم و برای اولین بار از اینکه کسیو به فاک دادم پشیمونم...
لری و زیام💙💚🧡❤️
Top ranked: #15 on ziammayne
یه داستان از نایل هوران ....
نایل پسر مغرور و پولداریه که اصلا به عاشق بودن و این مسائل اهمیتی نمیده و کل عمرش در حال سکس و خوشگذرونی بوده
زیام هم داره
فیک ادیت کامل نشده
Cover by: @Callme_Afsoon
#1 in #persian
به راستی فراموشی چیست...
گرفتن یک انسان از خاطرات یا متلاشی کردن لحظات تعفن آمیز و درد منشانه در حیات همان انسان ؟
آیا فراموشی از دست دادن مرور شگفتی بال های پروانه یا عطش سقوط در اتمسفر عشق است؟
حقیقت فراموشی چیست؟
غیر از این است که حقارت زمان را در بند میپیچد و در فریاد ناپیدای روح خویشن را دفن میدهد؟
فراموشی ...
مگر به یاری شیطان آمد روزی که به فرار از تمام داشته هایش راضی شد و سلطنتی زمینی برای خودش مفهوم داد؟
اما من میدانم فراموشی به راحتی فراموش شدن نیست!
میدانم کابوس هایم باید تمام شوند، میدانم زخمهای عمیق باید در واپسین لحظات مرگ مانند باد کوهستان رها شوند، میدانم نهایت دست وپا زدن جز غرق شدن نیست،میدانم روزها باید بگذرند، میدانم که نباید تورا دوست داشته باشم، اما من با این مغز وارونه که تمام نشدن ها را به عینیت تبدیل میکند چه کنم؟
چاره ی فراموشی مگر با پاک کردن و پاک شدن از هر آنچه که رویش سایه افکنده ای ممکن نخواهد بود.
پس تو نیز با من به درون من سقوط کن که ته مانده ای فراموشی از خاکستر ما باقی بماند.