Aliaabdin
سلام بچه ها امید وارم که حالتون خیلی خوب باشه , این داستان کپی نیست همه را من نوشتم من نویسنده نیستم ولی میتونید بگید من روزی صد تا داستان میاد ذهنم . این داستان در مورد زندگیه محیا هست خانواده ی
فقیری هستن ........... این داستان میتونید بگید یه خورده عاشقونه و یه خورده ناراحت کننده .
خوب صفحه ی اول کتاب براتون میزارم برد بخونید , نظرتون هم بنویسید , ممنون از شما , اگر جایی اشتباه دیدید میتونید برام بنویسید ... ممنون