"هرگاه دو انسان به همجنسگرایی روی بیاورند، هر دوی آنها باید به کام مرگ کشیدهشوند، برای گناه بزرگی که انجام دادهاند!"
[کتاب مقدس - لاویان - ۲۰:۱۳]
شهرک متوسطنشین و گمنامی در گانگوون، یک شب عادی از تعطیلات زمستانه با پیدا شدن جسدهایی توی رودخانهی حاشیهی جاده از آرامش همیشگیاش خارج شد. اجساد کودکان ناشناسِ شش تا ده ساله، آرام و بدون درد؛ که با نظم و بهترتیب در نقاط مختلف رودخانه فرستاده شدهاند.
[CHANBAEK × KAIHUN]
[Crime × Angst]
بکهیون سرجاش خشکش زد. عضلاتش برای یک ثانیه از حرکت ایستاد و تمام حسهاش روی بویی که همون لحظه به مشامش رسیده بود، تمرکز کرد.
اون مرد بوی قویترین و سیاهترین قهوهی جهانو میداد، تلخ اما معتادکننده، به همراه بوی مس و آتیش و شاید زیتون. بویی کاملا مردونه.
بدون اینکه کنترلی روش داشته باشه، یک دفعه به طور شدیدی احساس گرسنگی کرد و لثههاش به خارش افتاد؛ خون توی گوشهاش غرش میکرد و انگار هوای اطرافش متبلور شده بود. متعجب از خودش یه قدم عقب رفت و پشت کاپوت باز اتومبیلش قایم شد.
_من چه مرگم شده؟
هیچ وقت اینقدر شدید احساس عطش نکرده بود...
کاپل: چانبک♡ سکای♡
"تابلویی که پشتش داستان دو مرد خوابیده. سرتیپ ارتش طرد شده از تمام خودش و کشورش و گیشای مردی که یک شبه وارد دنیاش میشه. برای یک شب یا یک زندگی؟"
☆☆☆☆
ژانر:تاریخی، اسمات
کاپل:چانبک
♟"هیچکس قابل اعتماد نیست،هرکسی میتونه خیانت کنه!"♟
زندگی برای پارک چانیول یه صفحه ی شطرنجه. ادمای اطرافش رو مثل مهره های شطرنج میبینه و هرطور ک دلش بخواد اونارو حرکت میده.
به این فکر کن ک میخوای چه مهره ای باشی؟
~~~~~~~
● عشقِ من انتقامه! ●
فصل اول: ماتِ اسموزر♟
🏳️🌈ژانر: روانشناسی، جنایی، اکشن، فانتزی(تخیلی)، معمایی و رازآلود.
👬کاپل: چانبک، هونهان
🌻نویسنده: AthenAtype
پ.ن:خط داستانی این فیک در ابتدا ریتم آرومی داره ولی کم کم همراه با رشدِ کاراکترها فضا وارد ژانر جنایی و هیجان انگیز میشه...امیدوارم ازش لذت ببرید😊
👀 "هرکسی دنیارو مثل یه بازی شطرنج ببینه باید ببازه!" 👀
این شعارِ خاندانِ آنجله...
[ یه اسم: "آنجلو پاگانینی" ] [ یه خاندان: "آنجل" ]
۶ساله که کریپر تقریبا تو تمام معاملات زندگیش با این اسامی برخورد کرده و اغلبِ معاملاتِ بزرگش دچار مشکل شده.
حالا که بعد از ۶سال تونسته رد رئیسِ خاندان رو بزنه ۳تا بلیت گرفته. ۳تا بلیت گرفته تا تو بزرگترین جشنِ سالیانهی آنجل شرکت کنه...
اون مجبوره برای بقاء راه دیگهای پیدا کنه.
و بالاخره تصمیم گرفته خودش وارد صحنه بشه!
~~~~~~~~~
● عشقِ من انتقامه! ●
فصل دوم: پشتِ چشمایِ آبی 💙
🏳️🌈ژانر: ج نایی، فانتزی(تخیلی)، عاشقانه، معمایی و رازآلود.
👬کاپل: چانبک، هونهان
🌻نویسنده: آتناتایپ
♥️••●کاپل: چانبک؛ سکای
♥️••○ژانر: رمنس؛ درام، زندگی روزانه، NC+18
♥️••●خلاصه: چانیول یه بیزنس من موفق و یه دانشجوی برجسته تو دانشگاهشونه.
این مرد موفق یه نقص کوچیک تو ظاهرش داره که با همه ی کوچیک بودنش، به چشم اطرافیانش بزرگ میاد.
اون لکنت داره و سر همین موضوع کوچیک بار ها کسی که عاشقشه، قلبش رو میشکنه.
هرچند به مرور قلب مهربونش باعث میشه بقیه هم شیفته و عاشقش شن.
ولی حتی اون هم یه خط قرمز محکم داره!
چانیول از همون اول رابطش با بکهیون مشخص میکنه که کسی که بهش خیانت کنه تو قلبش میمیره ..
گربه دست راستش را تکان داد و گفت: در این سمت یک کلاهدوز زندگی میکند، و در آن سمت یک خرگوش. هرکدام را که ببینی دیوانهاند.
آلیس گفت: ولی من دلم نمیخواهد به سراغ افراد دیوانه بروم.
گربه گفت: اوه! شما چارهای ندارید. اینجا همهی ما دیوانهایم.
"این فنفیکشن ادامه داده نخواهد شد."
[CHANBAEK × KAIHUN]
[Surreal × Psychological]
عنوان: سایرای🎴
ژانر: عاشقانه، جنایی، فانتزی، اسمات🎋
کاپل: چانبک، (شاید سورپرایز) 🩸
محدودیت سنی🔞
"خون! این دریاچه خون کف زمین از بدن منه! نمیتونم بفهمم دارم نفس میکشم یا نه. بدنم میلرزه. دهنم مزهی خون میده. یعنی مرگ همچین حسی داره؟ هیچ چیزیو نمیتونم واضح ببینم. اما هنوز صدای قاتلمو میشنوم..."
توی این روایت قراره براتون از تجربهی مرگ و زندگی دوبارهام بگم. بعد از کشته شدن اولین چیزی که به ذهنم میرسید انتقام گرفتن بود اما یه گره تو زمان... یه تصادف پیشبینی نشده همه چیزو عوض کرد. من بیون بکهیون، کیم جیهون سابق، اینجام تا براتون از تقدیر نه چندان معمولیم بگم...
(*سایرای: تو زبان ژاپنی چند واژهی مختلف برای توصیف "تولد دوباره" وجود داره و 再来 هم یکی از اوناس)