هر آدمی فقط یه نفرو داره که حالشو خیلی خوب میکنه.
و
فقط یه نفرو داره که حالشو خیلی بد میکنه...!
بیچاره اونی که این دونفرش یه نفره🙃
پ ن:معنیobiymyآغوش هست
#گی_کاپل
🌻پریا🌻
كستيل، فرشته سقوط كرده، فرشته اي كه مسئول سقوط تمام فرشته ها از بهشته الان انسانه. يه انسان معمولي با احساساتي كه براش نااشنان. دين ، دوست صميميش سعي ميكنه تو اين راه كمكش كنه و انسان بودن رو براش اسون كنه. اگه سريال رو ديده باشيد داستان از قسمت اخر فصل هشت شروع ميشه. يعني سقوط فرشته ها. ولي كلا مسيرش از داستان فصل نه جداس. پس اگه هنوز فصل نه به بعدو نديد اسپويل نميشه براتون
-----------------------------
بچه ها اين داستان خيلي معروفيه. كلي بازديد داشته و چندتا هم جايزه گرفته. من كه با انگليسيش كلي حال كردم گفتم بذار ترجمش كنم تا بلكه بقيه هم حال كنن باهاش. شرمنده اگه مث انگليسيش نيس چون اين اولين كار ترجممه . بعدم بعضي جاهاش خيلي اسمات ميشد منم روم نميشد خيلي با جزييات ترجمه كنم. ديگه به بزرگي خودتون ببخشيد.
•| Completed |•
[Persian Translation]
نایل و هری بهترین دوستای همدیگه هستن و هری یک ساله که روی برادر ناتنی نایل، یعنی لویی، کراش داره
و در طرف دیگه لویی از هری خوشش میاد اما اون از کام اوت کردن و حرف های مردم می ترسه.
اما آیا لویی میتونه با ترسش مقابله کنه؟
Writer: @mychemicooll
کف پوش های خونه صدای مسخره ای می داد ، انگار یه بچه گربه ی کوچیک در حال مردن بود!
وقتی هوای اطرافشو تنفس کرد شش هاش با بوی ویکسی و ودکا مخلوط شد و باورکردنی نبود که درست بعد از سه سال اینجا هنوز بوی اخرین بار رو میده
اخر رویای اون..(HIS)
اخر رویای اون... (HER)
کتونی های مشگی رنگش با رنگ قهوه ای سوخته و خاک خورده ی کف پوش ها ترکیبی غمگین ساخته بود و وقتی اون به در اشنایی که با گل های رز پشونده شده بود رسید نفس عمیقی کشید...
خیلی عمیق تر از هر نفس دیگری دستگیره رو چرخوند..
At the bottom of every frozen heart, there are one or two drops of love
ته هر قلب یخزده ای یک یا دو قطره عشق وجود داره
وان شاتای کیوت از لری و زیام ❤
آیا چیزی جز عظمت و زیباییِ خسته کننده قابل مشاهده است؟
آیا چیزی جز تنهایی، خلاء و تاریکی قابل احساس است؟
آیا چیزی جز چشمک زدن های ستارگانِ دور و سرد متاثر کننده است؟
آیا این تمام دنیاییست که لوک در آن زندگی می کند؟
چه چیزی حقیقت است و چه چیزی خیال... او دیگر نمیداند!
ونسا موریس،خواهر نیکولاس موریس نوازندهی بزرگترین بوی بند جهان، با وجود مخالفتای زیاد و عجیب برادرش بالاخره میتونه وارد بند بشه! ولی اگه همهی چیزی که از اینا میدونسته فقط بعد اول باشه، و دلیل محکمی برای مخالفت های برادرش؛اونموقع چی؟!
اما.
.
.
.
اوپس! این راه یه طرفست و دیگه راهی برای برگشت وجود نداره...