فرار ستارگان - کیهان.
"سرت رو از پنجره بیرون ببر و با من به آسمان بالای سرت نگاه کن؛ همهی اون ستاره هایی که حالا از وجودشون حیرت زده میشی دیگه وجود ندارن، چون تو داری به گذشته نگاه میکنی."
شروع: ١٣٩٩/٤
پایان: - ( امیدوارم یه روز بتونم این جای خالی رو پر کنم )
متأسفم بابت دیر آپدیت کردن.
بعد از سالها لویی و هری دوباره بهم وصل شدن اما اینبار توسط یک دختر!
آیا لویی پدر اون دختره؟!
لویی چطوری قرار بفهمه؟
Larry Stylinson Fanfiction
By: 96_nargesmd
cover: Tiresise
[Completed] *Under edit*
هری به خاطر دوست صمیمیش و تصمیمهای غلط اون وارد ماجرایی میشه که باید از تنها دارایی به جا مونده ازش مراقبت کنه. اما ورقها تکتک برمیگردن و میفهمه واقعیت هیچوقت اون چیزی نبود که فکرش رو میکرده.
وقتی تنها چیزی که حس میشه درده، چه میشه که یک نفر مرهم باشه؟
پینوشت: در این کتاب تمرکزی روی تاپ یا باتمی کاراکترها نبوده.
[Larry Stylinson Fanfiction]
Written by: unknown.
Start: 18.sep.2019
The end: 16.may.2021
عشق؛یک اتحاد دونفرهای است،علیه جهان.
در سال [۱۹۴۰] و در پی شروع جنگ جهانی دوم، خانواده لوییِ نوزدَه ساله جلوی چشمانش به دست سربازان نازی به قتل میرسند. تلاشهای لویی برای انتقام بیفایدهست! سرانجام، دستگیر شدنش سرنوشت او را با سرنوشت ژنرال هری استایلز گره میزند.
Genre// War, Romance
اورگاسم....
این کلمه رو میبینین و فکر میکنین هاته... درسته؟
اشتباست.
چی میشد اگه در روز تعداد متعددی اورگاسم داشتین؟
جلوی کلاس، معلماتون، دوستاتون....... مادرتون؟
هری استایلز یه پسر 17 ساله از بریتانیاست. به تازگی تشخیص داده شده که اون بیقراری ناحیه تناسلی (RGS) داره و حدس بزنین کی قراره یه پروژه درمورد این اختلال برای کلاس علوم پزشکیش انجام بده؟
لویی تاملینسون 18 ساله.
تصور کنین اگه هنگام امتحان جبر و معادله ناله کنین، در اینصورت اورگاسم براتون چطور به نظر میرسه؟
By: @louuuology
[COMPLETED]
فکر میکنم وظیفه سوگواری برای کسانی که مردن اما کسی رو ندارن تا براشون سوگواری کنه هر روز به عهدهٔ یه نفر میافته، به همین خاطر بعضی وقتها آدم بیدلیل غمگین میشه.
≈چشمهایش...≈
〽شیپ: لری/ هری تاپ
〽وضعیت آپ: تکمیل شده
〽ژانر: درام، عاشقانه، کلاسیک