هری...هرررری...خواهش میکنم نجاتم بده...نذار من رو ببرن...هرررری...
قطرات اشک گونه های پسر چشم سبز رو تر میکنن...صدا توی ذهنش تکرار میشه....حتی جرات نکن به التماس هاش گوش بدی استایلز...حتی جرات نکن برگردی سمتش...
صدای فریادهای وحشت زده ی لویی تنش رو میلرزونن...روحش رو از هم میدرن...قلبش رو از کار میندازن اما این اجبار بود.هری این قسم نانوشته رو امضا کرده بود.
صدای لویی پشت سرش خاموش میشه.زمزمه ی خفه ی هری توی باد گم میشه.
هری:متاسفم لویی.متاسفم...
لویی یه ترو آلفاست که بخاطر اشتباهاتش از خانوادش طرد شده و هری گربینه ایه که سر از جنگل گرگینه ها درمیاره. چی میشه اگه هری، سولمیت و لونای لویی باشه؟
•
a Larry Stylinson Fanfiction.
[Mperg.]
•
-سِپَند
تلگرام : FanfictionsOnly
اورگاسم....
این کلمه رو میبینین و فکر میکنین هاته... درسته؟
اشتباست.
چی میشد اگه در روز تعداد متعددی اورگاسم داشتین؟
جلوی کلاس، معلماتون، دوستاتون....... مادرتون؟
هری استایلز یه پسر 17 ساله از بریتانیاست. به تازگی تشخیص داده شده که اون بیقراری ناحیه تناسلی (RGS) داره و حدس بزنین کی قراره یه پروژه درمورد این اختلال برای کلاس علوم پزشکیش انجام بده؟
لویی تاملینسون 18 ساله.
تصور کنین اگه هنگام امتحان جبر و معادله ناله کنین، در اینصورت اورگاسم براتون چطور به نظر میرسه؟
By: @louuuology
[COMPLETED]
فکر میکنم وظیفه سوگواری برای کسانی که مردن اما کسی رو ندارن تا براشون سوگواری کنه هر روز به عهدهٔ یه نفر میافته، به همین خاطر بعضی وقتها آدم بیدلیل غمگین میشه.
≈چشمهایش...≈
〽شیپ: لری/ هری تاپ
〽وضعیت آپ: تکمیل شده
〽ژانر: درام، عاشقانه، کلاسیک