خونه رو ترک کردم.
تمام چیزی که اون روز با خودم داشتم کوله پشتی و تخته اسکیتم بود، به علاوه ی مبلغ نسبتا قابل توجهی پول که پدر بزرگم برام به ارث گذاشته بود. خوشبختانه سن قانونی در مورد وراثت تو کشور من 16 سال بود و وقتی دو ماه پیش پدر بزرگ ما رو ترک کرد پول نسبتا زود به حساب من واریز شد.
بنابراین دیگه دلیلی نداشت که اونجا بمونم. بهتر بود از اون ساختمون بی روح که تقریبا 17 سال بهش می گفتم خونه می رفتم اون دو نفری که با عنوان پدر و مادر این چند سال بین دعواهاشون تلاش می کردن زندگی من رو هم کنترل کنن تنها می ذاشتم.
از اونجا دور شدم بدون اینکه بخوام دوباره در این باره فکر کنم. بیرون از اونجا من آزاد بودم که که ایده هام رو به واقعیت تبدیل کنم
برنده ی جایزه فیکشن سال در سال 95 توسط امپایر فیک
- نمسیس؟ ولی اون یه الهه زنه!
+ اونم مثل تو عدالتجو بود، منم این تابلو رو خریدم چون مناسب دفترمونه.
- پس تویی که این لقب رو سر زبونا انداختی؟
+ آره... اون یه وحشی عدالت طلبه که مجازات رو خودش تعیین میکنه و هیچوقت آدم خوبی نبوده! درست عین تو! کی میدونه تو آدم خوبه داستانی یا آدم بده؟
- و تو از آدم بدا بدت میاد؟
+ من عاشقشونم!
_______
ولی من مطمئنم چراغ اتاق خاموش بود... نمیدونم این نوری که وسط خواب من داره میشاشه از کجا اومده؟
تا گردن زیر پتو بودم و این هوای سرد و نمور اخرای پاییز، با لایه های پتو دلچسب میشد... اما نه وقتی خوابم اینطوری بگا بره. قبل از اینکه واقعا بخوام از خواب دل بکنم و چشمامو باز کنم، صدای باز شدن در خونه اومد...
ولی من... پنج ساله که مادر رو هم از دست دادم! این خونه رو فقط من بلدم ولی الان، یکی با همون چراغ قوه ای که خوابمو بهم زد، دنبالم میگرده!
_______
🌀فیک: شما با کارآگاه نمسیس تماس گرفتهاید
🌀کاپل: کریسهو، کاپل سورپرایز
🌀ژانر: جنایی، معمایی، انگست، درام، دارک، اسمات
🌀تایم آپ: چهارشنبه
🌀نویسنده: حناساطی
🌀وضعیت: در حال آپ
˙˚˙˚ teaser :🥀📝
بکهیون کاپیتان تیم پاسکال، از پارک چانیول که کاپیتان تیم توسکا و رقیبشه متنفره.....
حالا چی میشه اگه مجبور بشن برای مسابقات جهانی تیم هاشون ادغام بشه؟
چجوری چان می تونه بک رو راضی کنه؟
بنظرتون می تونن با هم کنار بیان یا نه؟
˙°˙° genre : 🥀🎬
Romance † Smut † Sport † Drama
رمنس † اسمات † ورزشی † درام
˙°˙° couple : 🥀🎭
ChanBaek • HunHan • KaiSoo • KrisHo
چانبک • هونهان • کایسو • کریسهو
وضعیت: پایان یافته.
با صدای نسبتا بلندی صدا زد:"آقا!"
نمی دانست اما گویا این لحظه ای بود که بار ها در اشعار عاشقانه ی چینی به خطِ چشم نوازِ کانجی، بر صفحه ی کاهیِ کاغذ سُراییده شده بودند...
او هم زیر چشمی نگاهی به مرد انداخت و سرش را پایین آورد.
+حالا دیدید نباید از من فرار میکردید؟...اگه من نبودم معلوم نبود....
_آخه من که شما رو نمیشناسم...گفتم شما هم...
فوری حرفش را قطع کرد. صدایش چه گوش نواز و دلنشین بود. آه! مثل اینکه داشت خواب میدید.
غم به دلش ریخت. متاسف شد که چرا تا آن مدت حتی یک بار فرصت اظهار عشق به او پیدا نکرده بود.
+حالا من رو میشناسید؟
POSTER: Lisa Perrin
فصل دوم از سه گانه ی Big Deal , Owlish , Little man
(برای درک بهتر داستان و فضا اول باید سه جلد ذکر شده رو مطالعه کنید در چنل آپ شدن)
کاپل ها : #کایسو #چانبک #کریسهو #هونهان
#kaisoo #hunhan #chanbaek #krisho
ژانر : رمنس/فانتزی/اسمات