Larry💚💙
60 storie
My Lovely Gray Boy(L.S)  di Born2Bblue
Born2Bblue
  • WpView
    LETTURE 22,879
  • WpVote
    Voti 4,946
  • WpPart
    Parti 45
هر دوتاشون توی یه روز به دنیا اومدن ولی رنگاشون فرق میکرد لویی سفید بین دنیا مردم سیاه و خاکستری هری خاکستری رو انتخاب کرده به دنیای سیاه و سفید و قلبای رنگینکمونی هری و لویی خوش اومدین
Secrets (larry mpreg)  | Complete di 1DFanFic_iran
1DFanFic_iran
  • WpView
    LETTURE 20,332
  • WpVote
    Voti 2,699
  • WpPart
    Parti 9
[ C O M P L E T E D ] وقتی لویی نمیدونه هری حاملهست و هری برای بچه نامه مینویسه. © All Right Reserved @heartfullofharry [Persian Translation] Translated by: @IWontBeTheOne
Can't feel my face (l.s persian translation) [Completed] di ff_translation
ff_translation
  • WpView
    LETTURE 72,416
  • WpVote
    Voti 10,643
  • WpPart
    Parti 33
" من گی نیستم! " به پاپاراتزیایی که دورم جمع شده بودن با داد گفتم. " بیخیال هری ، ما عکسارو دیدیم! " یکی از پاپا داد زد. " اون فگوت منو بوسید! " قبل از بوق زدن ماشین منم با داد بهش گفتم. اونا نمیتونن بدونن،من ضعیف دیده میشم و نمیتونم اینجوری باشم نه قبل از بزرگترین مسابقه م.
Legionnaire(L.S) [Completed] di mahsaf79
mahsaf79
  • WpView
    LETTURE 388,309
  • WpVote
    Voti 50,994
  • WpPart
    Parti 64
" دوتا زندگی واسم ساختی : زندگی فوتبالی ، زندگی پر از عشق"
How to steal: someone's boyfriend [Persian Translation] di harold_iran
harold_iran
  • WpView
    LETTURE 40,157
  • WpVote
    Voti 7,464
  • WpPart
    Parti 20
[Completed] هری قاعدتا باید یه سال خیلی ملایم و بی دردسر توی کالج میداشت ، ولی یه نفر اونو ازین قاعده دور کرد کسی که حتی اونو به یاد نمیاورد...
Monster [l.s_z.m] di rayan1998tab
rayan1998tab
  • WpView
    LETTURE 34,474
  • WpVote
    Voti 5,456
  • WpPart
    Parti 21
با تمام توانش ميدويد. هواي سرد رو با صدا داخل شش هاش پمپ ميكردو باعث ميشد گلوش به شدت بسوزه. سكوت شب باعث شده بود صداي جز صداي پاها و نفس هاش نشنوه. نميدونست چه مدته دويده، پاهاش ديگه جوني نداشت و بدنش در حال پاشيدن بود. صداي قلبش رو تو سرش به وضوح ميشنيد، هر لحظه ممكن بود قلب ترسيدش سينه شو بشكافه و بيرون بپره. تو تاريكي پاش به چيزي گير كرد و بدن كوچيكش رو زمين پخش شد. دستش رو زانوي دردناكش گذاشت تاشايد يكم قابل تحمل بشه. صداي نفسهاش تنهاي صداي پيچيده تو زوزه باد سردي بود كه ميوزيد
Real punch [l.s_z.m] di rayan1998tab
rayan1998tab
  • WpView
    LETTURE 21,416
  • WpVote
    Voti 2,914
  • WpPart
    Parti 20
داستان لرييه و زيام هم داره هری- قرار نیست فرار کنم... محمد از تک خنده مرد روبروش جا خورد ولی اسلحه ای که بطرفش نشونه رفته بود اجازه هیچ کاری رو نمیداد.. هری زیرچشمی پسر بچه ای که رو تخت نشسته بود و چشمای درشتشو بهشون دوخته بود رو نگاه کرد.. هری- لویی چشماتو ببند.. محمد- میخوای چه غلطی بکنی؟ باتوم حرومزاده؟ بسته شدن چشماش با شلیک گلوله همزمان شد.. هری- جونتو.. ملافه رو از رو تخت چنگ زد و رو مرد انداخت و سمت تخت برگشت و بچه رو بغل کرد.. هری- متاسفم.. متاسفم نباید میذاشتم اینطوری بشه.. بچه دستاشو از رو صورتش برداشت و از صداش اونو شناخت... دستاشو دورش حلقه کرد و به هق هق افتاد.. لویی- تو اومدی... تو اومدی.. ترسیدم هیچوقت نیای...ترسیدم ولم کنی.. هری- هیچوقت ولت نمیکنم...
Don't Forget Me [ L.S / Z.M ] di Crz_K2
Crz_K2
  • WpView
    LETTURE 9,615
  • WpVote
    Voti 1,310
  • WpPart
    Parti 14
Larry & Ziam "اون چشه؟" سوالی که هرروز از خودم میپرسم!! میدونم که یه روز، جوابشو میفهمم...! . •| WARNING! : دارای مقادیر زیادی صحنه های خاص ؛) و شاید برای شما، آزار دهنده!!! [ +14 ^^ ] روند آپ : "فعلا" نامنظم _K2
Baby Boy . PersianTranslate (L.s) di hami_tri
hami_tri
  • WpView
    LETTURE 128,819
  • WpVote
    Voti 9,945
  • WpPart
    Parti 42
"ددی ...همون *پت نیمِ جنسی نیست؟" "اگه تو بخوای میتونه باشه"
Baby Boy(Larry Stylinson) di nitara70
nitara70
  • WpView
    LETTURE 155,696
  • WpVote
    Voti 21,686
  • WpPart
    Parti 34
لویی به شماره ی اشتباهی پیام میده و زندگیش عوض میشه.