من سقوط كرده بودم،ته چاهِ نااميدي
نعره ي عريون مرگو تو تو اون دره شنيدي
تنِ من به جاي دره توي اغوشِ تو افتاد
اشكِ حسرتت چكيدو پلك بسته مو تكون داد
من ميخوام مال تو باشم،توي خواب تو بمونم
چي تو چشماي تو ديدم؟نميدونم..نميدونم
"رهای من"اولین داستانیه که مینویسم ویه داستان بلنده.
داستان یه دختره به اسم رها..عاشقونست رمانتیکه وصحنه دار.(معذرت از اونایی که دوست ندارن)
لطفابهم پیشنهادبدین وازم انتقادکنین ممنون.
من از بالاترين قله به خاطر تو افتادم
برام دوريت خطرناكه،به آزارِ تو معتادم
نگو قبل از تو كي بودم،بگو بعد از تو كي ميشم؟
نيار اسم جدايي رو قشنگ نيست حتي شوخي شم
گاهی برای ملکه بودن باید لشکر کشی کرد،باید جنگید،باید فتح کرد...
و گاهی برای ملکه شدن کافیست؛قلب یک مرد را از آن خود کنی..آنوقت تو ملکه خواهی بود ملکه قلب او.
گاهی تصاحب قلب یک مرد انقدر سخت است که حکم جنگ دارد وباید مرزها را برای فتحش در نوردید.
دوشیزه مری اینبار باید بجنگه..بجنگه تا فتح کنه..شاید قلب یک مرد رو وشاید یک کشور رو و یا شاید هر دو.
"بهار"اسم رمان واسم دختریست که اینار من راوی اون وزندگیش هستم.دخترسنگین وسرسخت وجدی والبته دست وپا چلفتی وزبون دراز وکمی شیطون وصدالبته پرو.
امیدوارم خوشتون بیاد.
امیدوارم باز هم مثل "رهای من"همراهیم کنین.
"بهار"دومین اثر منه بعد از"رهای من"که بسیار موردلطف شما قرار گرفت.
نظروانتقاد وپیشنهاد یادتون نره.
ice queen