اونایی که دوستشون دارم ^^💙💚
15 histórias
To the ends of the earth~L.S [Completed] de blueheartedme_
blueheartedme_
  • WpView
    Leituras 63,118
  • WpVote
    Votos 7,999
  • WpPart
    Capítulos 21
"تا آخرِ دنیا دنبالم میکنی؟ اونجا جهانی وجود داره که فقط برای چشم های ما ساخته شده..." Persian translation
•Fading• [L.S]  de SeTaRe4
SeTaRe4
  • WpView
    Leituras 224,502
  • WpVote
    Votos 31,922
  • WpPart
    Capítulos 48
[Complete] لویی زیبایی رو، ترکیب رنگ‌ها و جنس‌های مختلفی که حس ظرافت رو درون آدم‌ها به‌وجود میارن، میشناسه. اون درحالی که داره توی دانشگاه فشن میخونه، هر روز این ترکیب‌ رو میبینه. برش لباس‌ها، رنگ پارچه‌ها، پیچیدگی‌ طرح‌ها، همهٔ این‌ها کنار هم قرار میگیرن تا یه‌چیز زیبا رو بسازن. ولی وقتی که یه دانشجوی علوم با پاهای بلند و لبخندی که چال‌ گونه‌هاش رو به نمایش میزاره قبول میکنه که مدل لویی بشه، لویی میفهمه که تازه زیبایی رو پیدا کرده. هری فکر میکنه لویی فقط به کسی نیاز داره که بهش ثابت کنه چقدر زیباست. °Persian Translation°
Anxiolytic [L.S] de harold_iran
harold_iran
  • WpView
    Leituras 173,437
  • WpVote
    Votos 33,435
  • WpPart
    Capítulos 78
[Complete] "خب ببین اینجا چی داریم .. لویی تاملینسون مغرور که ادعا میکنه بهترین دانشجوی داروسازی دانشکدست در حالی که نمیتونه یه قرص ساده برای خودش تجویز کنه" "سرد درد های من دیگه با قرص خوب نمیشن هری!" "پس با چی خوب میشن؟" "با تـو"
12 (l.s)(z.m) -Complete- de toovic
toovic
  • WpView
    Leituras 250,685
  • WpVote
    Votos 44,180
  • WpPart
    Capítulos 58
۴ تا جوجه دانشجو که تنها دغدغه ی زندگیشون نمره ی دانشگاس و فکر میکنن تمام دنیا دور خودشون میچرخه و تنها چیزی که بهش فک می کنن اینه که کرم بعدیشونو کجا بریزن. غافل از اینکه یه اتفاق عجیب انتظارشونو میکشه ! یه اتفاق عجیب؟ شایدم یه موجود عجیب! موجودی که اجازه ورود به این دنیا رو نداره.... کاری که انجام دادن واقعا ارزششو داشت ؟؟ ........ نگاهمو به چشمای یخیش دوختم. تیله های بی روح آبیش نه تنها کمکی به کمتر شدن لرز بدنم نمیکرد بلکه حس میکردم مثل سیاه چاله روحمو سمت خودش میکشید. دستشو اروم بالا اورد و روی فکم گذاشت و از سرمای غیر عادی دستش صورتم مور مور شد. آروم سرمو سمت راست برگردوند. با دیدن بازتاب خودم توی آینه نفسم برید آخه...‌ فقط.... من..... توی آینه معلوم بودم. ⚠️هنگام خوندن فف نخ و سوزن همرایتان باشد.....خطر پاره شدن(از خنده) پارت های اولیه در دست تعمیر میباشد🛂
EXPERIMENT (L.s) de story_1d_larry
story_1d_larry
  • WpView
    Leituras 327,044
  • WpVote
    Votos 45,520
  • WpPart
    Capítulos 75
تنها گذاشتن فقط کاره یک انسان است.....اما من که انسان نیستم.....پس اینو تا آخرین روزی که نفس میکشی با خودت تکرار کن " من هیچ وقت تنهات نمیزارم". Finished✅✅ _________________ #experiment1#
Legionnaire(L.S) [Completed] de mahsaf79
mahsaf79
  • WpView
    Leituras 389,880
  • WpVote
    Votos 51,022
  • WpPart
    Capítulos 64
" دوتا زندگی واسم ساختی : زندگی فوتبالی ، زندگی پر از عشق"
دوپنجره de ishouka
ishouka
  • WpView
    Leituras 14,640
  • WpVote
    Votos 3,304
  • WpPart
    Capítulos 12
[تمام شده] دستات خودت نیستن، اما جزئی از تو ان...
Change (L.S) de Fff_Writer
Fff_Writer
  • WpView
    Leituras 162,347
  • WpVote
    Votos 18,744
  • WpPart
    Capítulos 49
یه نفر که باعث میشه زندگیت تغییر کنه... . . . همونیه که تو رو عاشق خودش کرده...
My sweet bullet [L.S] de loulouTomlinson91
loulouTomlinson91
  • WpView
    Leituras 51,750
  • WpVote
    Votos 10,231
  • WpPart
    Capítulos 28
❌complete❌ #larrystylinson Harry top ژانر : پلیسی _رومنس If you want to know what's going on, read the story
He Was Blue de Larry_hell
Larry_hell
  • WpView
    Leituras 281,046
  • WpVote
    Votos 25,342
  • WpPart
    Capítulos 49
.. -میدونی اولین باری که دیدمت چی توجهمو جلب کرد؟ سرمو تکون دادم.. برگشت و به پشتش خوابید.. بعد اینکه با ورنون از پیشم رفتین اولین چیزی که تو ذهنم جرقه زد این بود.. -OH he was blue.. لبخند زدم و چرخیدم سمتش.. -چشمات همون رنگ آبیه مورد علاقم بودن و تو همون لحظه که بهشون فکر کردم یه چیزی رو حس کردم که دوستش داشتم و بعد همینطور ادامه پیدا کرد..تااینکه اون شب از نزدیک چشماتو دیدم.. -کدوم شب ؟؟ سرشو برگردوند سمتو خندید.. -همون شبی که بوسیدمت..