خلاصه:
تهیونگ یک نظامیه و توی ارتش کار میکنه و چند سالی هست که با دوست پسرش جونگکوک یک زندگی ساده ولی پر از استرس رو میگذرونن! چون دوست پسرش هر بار که اون به ماموریت میره روز و شبش رو با استرس و دلهره میگذرونه...
-3101-
Wr: @Moonlike_Rmy
Main Couple: Vkook
Genre: Angst. Romance. Drama. Imaginary
بذارین اینجوری بگم بهتون... میخوام با کسی آشنا شم که وقتی باهاش نبودم، نفسم بگیره و دلم طاقت نیاره. یکی که روحمو بشکافه... که هر اتم از بدنش برام عزیز باشه. کسی که وقتی بهش رسیدم و طعمِ بودن باهاشو چشیدم، تازه متوجه شم که چقدر تا اون لحظه تشنه بودم... کسی که با دیدنش قلبم یک در میون بزنه... حتی بعضاً نزنه! کسی که بودن باهاش اونقدر هیجانانگیز باشه که وقتی برگشتم و به
گذشتهم نگاه انداختم، هیچ پشیمونیای نداشته باشم و به خودم بابت اون زندگی آفرین بگم... اینجوریه که میچسبه بهم پدر!
کاپلها: کوکوی، نامجین، سوپمین
ژانر: امگاورس، رمنس، اسمات
← شوهر میخوام
تمامشده. ✔️
«همهی امگاهای فامیل ازدواج کردن و فقط من موندم؛ این وسط گردنگیر دوستپسرم هم خرابه! من شوهر میخوام، دردم رو به کی بگم؟»
تهیونگ احساس میکنه یه نفر طلسمش کرده، چون بختش بهطرز عجیبی بسته شده؛ و این درحالیه که خواستگار پولدار و خفنش رو بهخاطر دوستپسر گردننگیرش رد میکنه و بعداً به شدت پشیمون میشه...
کاپل: کوکوی، ناممین
ژانر: عاشقانه، کمدی، اس.مات، امگاورس، فلاف
قرار گذاشتن با انیگمایی که با سوراخ نصف آلفاهای سئول خاطره داشت، موضوع قابلپذیرشی برای امگای هجده ساله نبود؛ اما تهیونگ نمیتونست درخواست همسایهی مهربونش رو مبنابر بر آشنایی با پسرش رد کنه، پس قبول کرد تا با اون مرد قرار بذاره و حتی روحش هم خبر نداشت که این یک قرار، به مراتب بیشتر و بیشتر و درنهایت باعث ایجاد شرطبندیای میشه که هر دو رو وارد بازیِ جدیدی از احساسات میکنه.
ژانر: امگاورس، رومنس، برشی از زندگی، اسمات
کاپل: کوکوی
[ پرستار کیم، فارغالتحصیل شده بهترین دانشگاه آمریکا شروع به مراقبت از پسری ویلچر نشین کرد که نه تنها کم حرف و پررو بود بلکه احترام کوچیکتر بزرگتریهم سرش نمیشد! ]
"رومنس، فلاف، اسمات."
کاپل: کوکوی.
تمام شده.
_اسـلـحـه_
نویسنده: راحیل
کاپل: کوکوی
ژانر: جنایی، اکشن، پلیسی، انگست، ماجراجویی، اسمات
خلاصه:
فرمانده جونگکوک، عاشق دل شکسته ای که برای گرفتن انتقام قتل دوستپسرش تراشه ای رو می سازه که عاقبت همهاشون رو نامعلوم میکنه
و کیم تهیونگی که ادعا میکنه فقط یک کافهداره و دوست دبیرستان جونگکوکه وارد زندگیش میشه اما آیا واقعا تهیونگ همونیه که نشون میده یا چیز های دیگه ای توی فکرش داره؟
𝙧𝙤𝙢𝙖𝙣𝙘𝙚- 𝙨𝙡𝙞𝙘𝙚 𝙤𝙛 𝙡𝙞𝙛𝙚
یک عاشقانهی آرام...
━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━
برای من آچیلا فقط یه گل مقدس نبود!
برای من آچیلا عطرِ تلخِ تنِ تو بود که توی آغوشم تبدیل به آرامش میشد.
توی شیرینی آغوشت، من کسی بودم که معتاد بوی تلخت شد؛
حالا برای نفس کشیدن توی تک تک لحظههام، به تلخی شیرین مانند تو، تا ابد محتاجم..!
هيولا ها هميشه زير تخت يا توي كمد نيستند
هيولاها در ما هستند در هركدام از ما يك هيولا پنهان شده آن هيولا شايد خشم ما و شايد كينه و شايد ناراحتي ما باشد... تنها فرق هركدام از ما اين است كه چگونه با هيولا رفتار مي كنيم...
اين متن مثالي ساده از برخورد يك دوست با هيولاي خودش است.
غریبهام با هویتی که از آن منه و نیست.
راهی برای نجات پیدا نمیکنم. هیچ چیز رو بخاطر نمیارم.
چیزی برای فکر کردن ندارم.
حتی به یاد نمیارم این درد از کجا نشات میگیره. هیچ چیز رو به یاد نمیارم.
๛ ғᴀɴ ғɪᴄ 「 Bᴀʀᴄᴏᴅᴇ 」
• بارکد ~ Complete
• کاپلی° ویکوک - یونمین
• ژانر : عاشقانه | روزمره | نقد اجتماعی | انگست
❥•↿#Sevil 💜
#بارکد
-•ᴛᴇᴀѕᴇʀ~
یک نفر پشت میله های زندان/ پدری که مرده بود.
یک نفر زیر دود و سیگار / خواهری که رفته بود.
مرگ هم به سراغشان نمی آمد~
راهش را کج می کرد...
پشت چشمی می آمد و می رفت.
بارکد تیره ...
پشت گردنشان~
سرنوشت نحسشان را رقم می زد، پر رنگ تر از دیروز.
ایدی تلگرام: @kimsevil