صدای آشنایی داخل گوشهاش پیچید و گریه بیصداش به ضجه های بلند تبدیل شد. دستهای بیرمقش رو روی صورتش گذاشت و چهره زخمیش رو پشتش پنهان کرد. ته یونگ از درد میترسید، از زنده موندن میترسید، میترسید از اتاق منزجرکننده بیمارستان خارج بشه و تمام زندگیش به یکباره جلوش فرو بریزه. سرش داخل آغوش گرمی فرو رفت. عطر بلوشنل داخل بینیش پیچید. چنگی به کت زمستونی مرد زد و هقهقهاش با قدرت بیشتری آزاد شدن.
"چیزی نیست گل وحشی، من اینجام"
_اسـلـحـه_
نویسنده: راحیل
کاپل: کوکوی
ژانر: جنایی، اکشن، پلیسی، انگست، ماجراجویی، اسمات
خلاصه:
فرمانده جونگکوک، عاشق دل شکسته ای که برای گرفتن انتقام قتل دوستپسرش تراشه ای رو می سازه که عاقبت همهاشون رو نامعلوم میکنه
و کیم تهیونگی که ادعا میکنه فقط یک کافهداره و دوست دبیرستان جونگکوکه وارد زندگیش میشه اما آیا واقعا تهیونگ همونیه که نشون میده یا چیز های دیگه ای توی فکرش داره؟
خوش اومدین❤
توی این بوک میخوام بهترین سریالا با تم "گی" رو بهتون معرفی کنم.
از کشورای مختلفی قشنگ تریناشون رو جدا کردم وشخصا پیشنهاد میکنم که ببینینشون!
لطفا فالوم کنین تا سریالای بیشتری بهتون معرفی کنم بویس بویس❤
☽︎فرشتهی بیبال☾︎
گرگ سفید بعد از سالها دوباره درون بدن امگای مردی تناسخ پیدا کرد، و اون کسی نبود به جز کیم تهیونگِ ملقب به رز سفید!
کیم تهیونگی که زندگی پر رمز و رازی داشت و به دنبال انتقام بود. انتقام زخم های روحش، انتقام زخم های قلبش...
اما هر چقدر که میگذشت به مرگ دردناکش نزدیک تر میشد.
و تنها راه نجاتش مارک شدن توسط جفت حقیقیش «رز سیاه» بود
تهیونگ باید بین موندن کنار عشقش جیمین و ذره ذره نابود شدن جسمش و گرگش و موندن کنار جفتش جانگکوک و شکستن قلب جیمین، یکی رو انتخاب میکرد!
آیا رز سفید میتونه راز های مهمی که تو ذهنش خاک خوردند رو فاش کنه؟
و مهم تر از همه!
آیا اون میتونه شب و روزش رو پس بگیره و دوباره تو اوج آسمانها نفس بکشه؟
متوقف شده!
کاپل اصلی: کوکوی|مینوی.
کاپل فرعی: سپ|نامجین.
ژانر: درام|فانتزی|رومنس|امگاروس|اسمات|تاریخی|خونآشامی.
کیم تهیونگ،لیدر ترسناک گروه،در واقع یه اومگاست که پنهانش کرده!برای 3 سال اون هویتشو به عنوان یه آلفا به خاطر ابرو از طریق داروهای شیمیاییه خاص جعل کرد.وقتی که داروها دیگه اثری ندارن و هورمونا دارن بهش غلبه میکنن،آیا اون تسلیم غریزش میشه؟
نام:غیر منتظره
ژانر: رومنس، هیجان انگیز، کمدی
کاپل:، کوکوی، ویکوک...
خلاصه:تهیونگ یه پاپاراتزیه که هیچ چیز تو زندگیش براش مهم تر از از پول نیست. جونگ کوک یه افسر پلیسه که عاشق هیجانه و از زندگی یکنواخت متنفره.مسیر زندگی اون دوتا ناگهانی بهم گره می خوره و.....
از وقتی که ما بچه بودیم تو بهترین دوست من بودی.
تو منو میشناسی ، و منم تو رو میشناسم.
تو همه چیز رو راجب من میدونی اما خب، من همه چیز رو راجب تو نمیدونم .
وقتی راجب عشقت به یه نفر دیگه بهم گفتی ، قلب من کاملا شکست .
نمیتونم واسه خوشحالیت خوشحال نباشم ، ولی نمیتونم جلوی گریه های از رو حسودی ام رو بگیرم .
امیدوارم یه روز برسه که راجب احساساتم بهت بگم ، چیزی که تاحالا شانس گفتنش رو نداشتم .
قلب من کاملا شکست و دیگه نمیخوام عاشقت باشم .
یا بهتر بگم .
الان ازت متنفرم .
________________________
#1 bangtan
#1 gay
#1 boyxboy
#2 vmin
{discontinued...sorry}
[Vmon] Taehyung is a pianist, his instructor/lover is Namjoon. Invited to the nation's annual gala, he practiced night and day. Where will this performance take him to?