Done😎🤩
72 stories
between the two halves (بین دو نیمه ) by a4w4_fiction
a4w4_fiction
  • WpView
    Reads 6,950
  • WpVote
    Votes 1,897
  • WpPart
    Parts 11
[completed] 💗✅ خلاصه: لوهان و سهون هفت سال توی رابطه بودن و پنج سال تموم با هم زندگی میکردن . عشق اونا اوایل واقعا آتشین بود جوری که از همدیگه سیر نمیشدن! اما بعد از پنج سال شبانه روز کنار همدیگه بودن همه چیز براشون تبدیل به یه عادت شد. از یه جایی به بعد احساس میکردن اصلا نمیدونن هنوز عاشق همدیگه هستن یا نه چون دیگه نمیتونستن همدیگر رو تحمل کنن! بنابراین برای نگه داشتن رابطه ی از هم گسستشون دست به تصمیم عجیبی زدن. اونا تصمیم گرفتن ده ماه تموم از هم دور بشن. به مدت ده ماه از هر قید و بندی در رابطه خلاص بشن و به کارهایی که همیشه دوست داشتن انجام بدن ولی کنار هم نمیتونستن، برسن. مثل دوتا آدم کاملا آزاد و البته سینگل! اونا فقط اجازه داشتن ماهی یکبار همدیگر رو توی یکی از مکان هایی که توی اوایل یا در طی زمان رابطشون زیاد با هم اونجا میرفتن ملاقات کنن. در پایان این مدت میتونستن تصمیم بگیرن که ایا میخوان دوباره به زندگی خسته کننده ی گذشتشون برگردن، یا تجاربشون توی این ده ماه هیجان انگیز تر از این حرفا بوده...؟! 💙💫🤍💫💙💫🤍💫💙💫🤍💫💙 اسم فیک : بین دو نیمه کاپل اصلی : هونهان کاپل های فرعی: کریسهان / سهبک / کایسو ژانر : رومنس / زندگی روزمره / اسمات نویسنده : a4w4 💙💫🤍💫💙💫🤍💫💙💫🤍💫💙 #1-sebaek 😭❤🌈
Candelion by LouinGreeRay
LouinGreeRay
  • WpView
    Reads 2,905
  • WpVote
    Votes 442
  • WpPart
    Parts 10
● Candelion ● Chanbaek ● Romance, Drama, Smut, Mysterious ● Summary: "داستان درامی از زندگی یک یتیم و یک گلفروش شرقی که سرنوشتشون توی انگلستان به هم رسید. بکهیون خیلی وقت بود که مستقل و عجیب زندگی میکرد، شب‌ها زندگی میکرد و روز ها میخوابید و در خیابان کنار محل کارش، یه پسر موفرفری نچندان معصوم ولی شیرین توی انباری گلفروشیش کارای عجیبی میکرد. هردوی اونها در انتها بخشیده میشدند، یکی برای رنج دادن به بدنش و دیگری برای رنج دادن به دیگران."
Unread [ChanBaek] by Bambi_Fiction
Bambi_Fiction
  • WpView
    Reads 14,916
  • WpVote
    Votes 2,804
  • WpPart
    Parts 27
[تکمیل شده] اگه دارم اشتباه میکنم، اگه دارم گناه میکنم، اگه قراره یه روزی بابتش مجازات بشم، پس شاید... حداقل الان حق داشته باشم یکم ازش لذت ببرم! عادلانه نیست که هم الات عذاب بکشم هم بعدا.... ‌ ‌ کاپل‌ها: چانبک، کایسو ژانر: رمنس، اسمات، زندگی روزمره، جنایی(انقد🤏🏻) Telegram: @BambiFiction 🦌
Querencia🎀 by ZehixW
ZehixW
  • WpView
    Reads 15,212
  • WpVote
    Votes 2,030
  • WpPart
    Parts 14
"جـایی کـه احسـاس امنیـت میکنـی. آغـوش کسـی کـه دوسـش داری." "𝘔𝘪𝘯𝘪 𝘍𝘪𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯" "𝘊𝘰𝘶𝘱𝘭𝘦: 𝘉𝘢𝘦𝘬𝘠𝘦𝘰𝘭" "𝘎𝘦𝘯𝘳𝘦: 𝘙𝘰𝘮𝘢𝘯𝘤𝘦, 𝘋𝘢𝘪𝘭𝘺 𝘓𝘪𝘧𝘦 , 𝘚𝘮𝘶𝘵"
Outlaw by CynthiaPaul2002
CynthiaPaul2002
  • WpView
    Reads 56,470
  • WpVote
    Votes 10,434
  • WpPart
    Parts 20
بکهیون گیتاریست اصلی یه بند راک و چانیول دانشجوی دکتری زبان فرانسه، درست وسط دل شهر عشاق همو جوری که نباید ملاقات میکنن. قصه‌ی ماجراجویی های دو نقاب‌دار قهار تو کوچه پس کوچه‌های شهر رو، خود پاریس از همون اول براتون تعریف میکنه... 𖤐⃟🎸Fɪᴄ: 𝙊𝙪𝙩𝙡𝙖𝙬 𖤐⃟🎸Cᴏᴜᴘʟᴇ: 𝘾𝙝𝙖𝙣𝘽𝙖𝙚𝙠 𖤐⃟🎸Gᴇɴʀᴇ: 𝙍𝙤𝙢𝙖𝙣𝙘𝙚, 𝙁𝙡𝙪𝙛𝙛, 𝘾𝙤𝙢𝙚𝙙𝙮, 𝙉𝙘18 این دفعه مهمون یه داستان به شیرینی قند هستید!
The portraitist [Completed] by sabaajp
sabaajp
  • WpView
    Reads 163,389
  • WpVote
    Votes 31,320
  • WpPart
    Parts 77
صورتگر ژانر: زندگی اجتماعی، روانشناختی، رمنس، درام، اسمات🔞 کاپلها: چانبک،کایسو ********************************************* خلاصه: یک پسر خوش گذرون، بدنام، بی ادب و بیخیال و یک پسر مهربون، با ادب، منظم و خوش اخلاق بکهیون بیخیال و خوشگذرون به درخواست پدرش از پاریس به کره برمیگرده تا ریاست رستوران خانوادگیشون رو به عهده بگیره. بدنامی های بکهیون باعث نگرانی خواهر و برادرش درمورد اعتبار رستوران میشه و سعی میکنن با اذیت کردن بک مجبورش کنن به پاریس برگرده اما بک حاضر نیست به این راحتیا درمقابل اون دو نفر کوتاه بیاد. برای همین به یه آپارتمان ساده در مرکز شهر نقل مکان میکنه تا از دستشون راحت شه. چی میشه اگه بک با پسر نقاشی همسایه شه که از لحاظ شخصیتی کاملا با خودش متفاوته و نمیتونه با افراد گستاخ کنار بیاد؟ این همسایگی در آخر به کجا ختم میشه؟ *********** 🌸 𝕨𝕣𝕚𝕥𝕖𝕣'𝕤 𝕔𝕙𝕒𝕟𝕟𝕖𝕝 :@𝚜𝚊𝚋𝚜𝚊𝚋_𝚒𝚗𝚏𝚎𝚛𝚗𝚊𝚕🌸
Sᴇʜᴜɴ  𖥧 by lbluesfoxl
lbluesfoxl
  • WpView
    Reads 5,832
  • WpVote
    Votes 1,346
  • WpPart
    Parts 11
_Sᴇʜᴜɴ ____ ׂׂૢ་༘࿐ سهون بعد از ده سال عشق اولش رو میبینه... در حالی که توی قلبش احساسات تازه‌ای جوونه زده. ╰┈➤ ✎ +همه میگن اولین عشق اونیه که هیچ وقت از یادت نمیره. من لو رو فراموش نکردم. اون ... اون اولین عشق، اولین بوسه، اولین رابطه، اولین امید من بود... جونگین شبیه یه لیوان شیشه‌ای زیر چرخ‌های یه ماشین پودر می‌شد. چقدر اولین بودن‌های لوهان دردناک بود وقتی قرار بود اینبار بشه آخرین. به همه‌ی چیزهایی که برای سهون به دست می‌آورد فکر کرد و به اینکه هم‌چنان برای اون مرد یه هیچ باقی مونده. دلش می‌خواست جلو بره. سهون رو ببوسه. محکم... به لب‌های باریکش مک بزنه و اسم لوهان رو از روی شکاف‌های باریک لب‌هاش بیرون بکشه و بعد کنار تختش تف کنه. سهون... لعنت به سهون.