این یه داستانه درمورد عشق
البته عشق معمولی نه عشق عجیبی که بیشتر مشکل و دردسر رو به همراه خودش داره تا لذت
زین ملک پسری که دانشگاهو تازه شروعکرده و با دوست دخترش دمی لواتو دوران خوبی رو میگذرونن که ناگهانی توسط یه خون اشام گزیده میشه
.....و باعث میشه که زین تبدیل به یه انسان وحشی و بی احساس بشه
عشق ب ه کسی که پاسخ احساساتت را نمی ده، ممکنه تو کتاب ها هیجان انگیز باشه،
ولی در واقعیت به شکل غیرقابل تحملی خسته کننده و زجرآوره
هیچ چیز جالب و خوبی در عشق یکطرفه وجود نداره...
Zayn fanfiction 🥀
قسمتي از كتاب :
"من خودمو هرزه ميدونم چون گاهي هرزه بودنو ميشه توي اين ديد كه فرد خاصيو تو زندگيت نداري
و فرق نميكنه طرف مقابلت كي باشه
تو توي اون زمان فقط اونو انتخاب ميكني
دنبال يه حس خاص
يه ادم خاص
يه رابطه ي خاص نميگردي
چون نمبخواي خودتو به يكي لنگر بزني
چون متعهد نيستي
چون نميخواي تعهدي به كسي داشته با شي نه براي اينكه اون اذيت نشه
بخاطر اينكه قلب خودم نشكنه ..."
Zayn fanfiction
[completed]
دختری که قول داده بود محکم بمونه و به هیچ مردی تکیه نکنه.... ولی سرنوشت، پشت پیانو نشست و آهنگ عشق رو براش نواخت.....
ولی نه با همه کلید های پیانوش..... فقط با کلید های سیاه ...... یک عشق سیاه.... یک عشق دروغین
فقط یک شب طول میکشه تا عاشق بشی...
تا زندگیت عوض شه و همه چیز بازگشت ناپذیر بشه ولی بیشتر از یک شب طول میکشه تا رازهای تاریک و پنهان یه نفر رو کشف کنی.
آیا عشق میتونه گذشته شکسته حال و آینده از هم جدا شده رو ترمیم کنه؟!
(توجه : پسرا مشهور نیستن)
All rights to : @lovelessbeauty