this_isfaezeh
- Reads 4,292
- Votes 502
- Parts 31
تهیونگ همیشه فکر میکرد آدمهای خطرناک باید از دور شناخته بشن؛ با دستهایی آغشته به خون، نگاهی وحشی یا اخطاری که در چهرهشون فریاد بزنه: «نزدیک نشو.»
اما جونگکوک هیچکدوم از اینها رو نداشت.
مردی بود با چشمهایی خسته، سکوتی سنگین و نگاهی که انگار سالها پیش، آخرین ذرهی اعتمادش رو دفن کرده بود.
تهیونگ بیهیچ دلیل روشنی حس کرد نباید بیشتر از چند ثانیه در چشمهاش خیره بمونه...
اما موند.
و گاهی، همین مکثهای کوتاه، زندگی آدم رو از جایی میشکافند که هرگز تصورش رو نمیکرد.
از اون روز، هر قدم تهیونگ اون رو به حقیقتی نزدیکتر کرد که پشت تاریکی، جنایت و رازهایی دفن شده بود؛ حقیقتی که شاید بهتر بود هیچوقت کشف نمیشد.
بعضی آدمها زندگیات رو تغییر میدن...
و بعضی، تمام چیزی رو که از خودت میشناختی، نابود میکنن.
/Couple: Kookv
Genre: Crime Drama,Mystery, Romance, NC+18
/Written by: F.aezeh
/Updates: Irregular