"نیمه تاریک من"
میشا با صدای لرزونی گفت:"اینکه بخوای از دست خود واقعیت فرار کنی خیلی سخته، از دست صداهای توی سرت، احساساتی که توی رگهات جریان داره.
کی میدونه راه درست چه راهیه؟چی سفیده چی سیاه؟واسه من همه چی فقط خاکستریه."
جنسن دستشو روی گونهی میشا گذاشت و به چشماش زل زد:"پس خودتو ازاد کن میشا، بزار توعه واقعی زندگی کنه، همشونو بکش و خودتو نجات بده."
__________________
alternative universe
ایده گرفته از سریال hannibal
Story by mishcollin available on ao3
Art by jackiedeeart on Instagram
دین همون هیولاکُش 22 ساله ی همیشگی ایه که مادرشو از دست داده تا زمانی که توی یکی از شب های سپتامبر یه بارونی پوش غریبه به شیشه ی ماشینش می خوره و ادعا میکنه که یه فرشته است که اونو از آینده می شناسه و الان در حال فراره.
یا... این داستان درباره ی کستیله که توی تایم لاین دین گیر کرده و دین از این موضوع متنفره تا زمانیکه به خودش میاد و میبینه دیگه متنفر نیست :))))
A Boy...
Who Lives in Street...
And A Stranger With Shameless Bid...
A Choice..
Between Bed And Hunger...
And A Future Full Of Pain
It's a Story
Story Of Life & Love
یک پسر...
ک در خیابان زندگی میکند...
و یک غریبه با یک پیشنهاد بی شرمانه...
یک انتخاب...
بین و تخت و گرسنگی...
و یک آینده ی پر از درد...
این یک داستان است...
داستانی از زندگی و عشق...
Written By: Sammy Destiel
The Editor: Bahar
Telegram: @MrSammYDestiel
Fame and lust by aphrodite
💚💙
دين وینچستر راک استار معروف، عشق براش معنی نداره ادما براش موقتی ان ... زود ازشون خسته میشه ... ولی یه نفر براش این جوری نیست یکی پیداش میشه که فرق میکنه
💚❤💙
Sexual content 🔞
rape
drug abuse
...
این داستان برای همه گروه های سنی مناسب نیست
Jo, Dean and Castiel are best friends since they were little kids. All is fine, but then Dean starts to get confusing feelings for Cas. He wants some time alone with him to figure out what is going on.
کس و دین در دنیای رو به ویرانی بعد از برخاستن لوسیفر برای بقای خود و سایر انسان ها تلاش میکنند.
داستان پایان ، تاریک و غمگین و در دنیایی بدون ذره ای امید اتفاق می افتد.
داستان کامل شد 💙
First published 2019
النور يه نوجوان معمولي نيست. اول از همه، اون يه وينچستره. فك كنم همين براي توضيحش كافي باشه. اما خيلي چيزاي ديگه هم هست... اون تموم عمرش موجودات ماورايي رو شكار ميكرده ، ١٧ سالشه و فكر ميكنه كه همه چيزو ميدونه. اما نميدونه فرشته ها وجود دارن، جالبه... با وجود اينكه يكي از پدراي خودش، كستيل، يه فرشتس...