my favorite books (completed)
26 cerita
Lucky Day (THIAM) oleh PiccionaMalandrina
PiccionaMalandrina
  • WpView
    Membaca 18,879
  • WpVote
    Vote 698
  • WpPart
    Bab 7
So, that just happened. It's his lucky day and there's now a dagger planted in his guts. This is so unfair honestly. Liam is so disappointed by the world. You can't even follow beautiful strangers in dark and narrow alleys without being stabbed nowadays. Ridiculous. And as if having the blade of a dagger all the way up in his intestines wasn't painful enough, Theo is now trying to twist it around while still holding the handle. Liam just wanted to save his dog and have babies with him and Theo is literally trying to gut him. That's what you get for being nice and helpful to hot people. "You know what? This is the third fucking time you've stabbed me! You aren't getting this knife back. It's mine now."
Baby Heaven's In Your Eyes [L/S: Persian Translation] oleh harold_iran
harold_iran
  • WpView
    Membaca 97,416
  • WpVote
    Vote 10,346
  • WpPart
    Bab 25
[OnGoing] بیشتر از این نمیتونست تفاوتی بینشون باشه. لویی تاملینسون ۱۷ ساله که آخرین سال دبیرستانش رو تو معتبر ترین مدرسه غیرانتفاعی دانکستر میگذروند.اگه تنها یک چیز باشه که اونو به شدت آزار میده,قطعا مدرسه ی سطح پایینِ دولتیِ خیابون روبرویی هست. هری استایلز ۱۹ ساله,کسی که درحال گذروندن آخرین سال دبیرستانش تو مدرسه دولتی دانکستر هست.اون هیچوقت سره کلاساش حاضر نمیشه و اگرم به خودش این زحمتو بده,یا مسته یا های,بعضی وقتا هم جفتش.پوست بدنش پر از تتوعه و اگه تنها یک چیز باشه که اون ازش خیلی متنفره,اونم بچه های پر افاده و سوسول مدرسه غیر دولتیِ خیابون روبروییه. یا جور دیگش اینه,جایی که هری پسر بد و به فاک رفته با کلی مشکل تو زندگیش,لویی پسر پولدار فوق العاده و خوشبخت,که مدرسه هاشون دقیقا روبروی همدیگن.اونا تو یه پارتی باهم آشنا میشن و شاید این آخرین و تنها چیزیه که بهش احتیاج دارن.
pretty boy (Persian Translation) oleh StylinMayne
StylinMayne
  • WpView
    Membaca 437,790
  • WpVote
    Vote 70,382
  • WpPart
    Bab 104
[COMPLETED] niazkilam: من لیاقت تورو ندارم fakeliampayne: تو لیاقت بیشتر از من رو داری fakeliampayne: تو لیاقت تموم ستاره‌های آسمون رو داری Ziam Mayne Fan-Fiction #1
Forever in your memory | L.S - AU oleh Marry____
Marry____
  • WpView
    Membaca 93,318
  • WpVote
    Vote 13,522
  • WpPart
    Bab 30
' همیشه در خاطر تو ' " و همینه ، عشق همینه . در عین پیچیدگی به سادگی گفتن یک جمله ی صادقانست " هر چیزی که مال منه مال توعه تا برای خودت بکنیش " نویسنده : ____Marry@ - فن فیکشن لری استایلینسون - کامل شده آغاز : تابستان ۱۳۹۶ پایان : بهار ۱۳۹۷
End Game (L.S) oleh harold_iran
harold_iran
  • WpView
    Membaca 634,094
  • WpVote
    Vote 88,775
  • WpPart
    Bab 77
[ Completed ] من مرده بودم..... اما تو منو زنده کردی که خودت بکشیم.....
Petrichor/ L.S oleh mah_sr
mah_sr
  • WpView
    Membaca 15,121
  • WpVote
    Vote 2,708
  • WpPart
    Bab 20
[COMPLETED] بوی مرا بشنو و بر کویر قلب من، ببار. پنج اکتبر دو هزار و نوزده تا نه مارچ دو هزار و بیست.
Who Like Me [L.S] *completed* oleh sepi1919
sepi1919
  • WpView
    Membaca 76,159
  • WpVote
    Vote 10,084
  • WpPart
    Bab 46
(completed) هری نادیده گرفت چشماش رو بست فقط برای اینکه لوییش رو نگه داره لویی دروغ گفت پنهان کاری کرد فقط برای اینکه هریش رو خوشبخت کنه . . . . ولی همیشه اونطوری نمیشه که ما پیش بینی میکنیم Larry Ziam
You're my masterpiece [L.s].[completed] oleh Beti_Tommo
Beti_Tommo
  • WpView
    Membaca 177,737
  • WpVote
    Vote 25,908
  • WpPart
    Bab 32
Larry+a little bit of ziam 👬 Strong language ⛔ Drug using🚫 Smut🔞 #1 in, onedirection لویی از زندگی بیزاره و هری عاشق زندگیه.... یا، داستان نویسنده ای که شیفته یه استریپر میشه و استریپری که عاشق یه نویسنده میشه.
Blasé ➳ l.s. (persian translation) oleh ohmahreyeah
ohmahreyeah
  • WpView
    Membaca 150,672
  • WpVote
    Vote 25,687
  • WpPart
    Bab 57
من تمومش نمیکنم، تا وقتی که اون مال من شه‌.
•Fading• [L.S]  oleh SeTaRe4
SeTaRe4
  • WpView
    Membaca 222,546
  • WpVote
    Vote 31,871
  • WpPart
    Bab 48
[Complete] لویی زیبایی رو، ترکیب رنگ‌ها و جنس‌های مختلفی که حس ظرافت رو درون آدم‌ها به‌وجود میارن، میشناسه. اون درحالی که داره توی دانشگاه فشن میخونه، هر روز این ترکیب‌ رو میبینه. برش لباس‌ها، رنگ پارچه‌ها، پیچیدگی‌ طرح‌ها، همهٔ این‌ها کنار هم قرار میگیرن تا یه‌چیز زیبا رو بسازن. ولی وقتی که یه دانشجوی علوم با پاهای بلند و لبخندی که چال‌ گونه‌هاش رو به نمایش میزاره قبول میکنه که مدل لویی بشه، لویی میفهمه که تازه زیبایی رو پیدا کرده. هری فکر میکنه لویی فقط به کسی نیاز داره که بهش ثابت کنه چقدر زیباست. °Persian Translation°