دوسشون داشتم
7 stories
Myosotis by bluishstory
bluishstory
  • WpView
    Reads 30,522
  • WpVote
    Votes 7,614
  • WpPart
    Parts 5
بکهیون یک پسر درونگراست که روزگارش رو با کتاب ها و فکرکردن به چانیول میگذرونه، اون واقعا هیچ دوستی تو مدرسه نداره و نقطه مقابلش چانیول، اون یه پسر برونگرای پرسروصداست که یه اکیپ دوستی کوچیک داره اما دلیل نمیشه با بقیه رابطه دوستانه نداشته باشه این یه داستان چند شاتیه موضوع کلیشه ای داره :) اما من نوشتمش چون فکرکردن بهش حس خوبی بهم میده و فکرمیکنم الان بیشتر از هر زمان دیگه ای بهو یکم حس خوب نیاز داریم... couple: chanbaek genre: زندگی روزمره، درام، مدرسه ای
HIDDEN SCARLET{Story Of Murder} by kimia_stories
kimia_stories
  • WpView
    Reads 14,086
  • WpVote
    Votes 2,017
  • WpPart
    Parts 14
Couples: ویکوک/کوکوی، اجازه بده داستان روابط رو بهت نشون بده Genre: جنایی، کاراگاهی، عاشقانه -- خلاصه:هشت ماه از کشف اولین جسد مربوط به پرونده ی قتل های سریالی معروف به "قصاب" گذشته بود و تیم جرایم خشن ویژه ایستگاه پلیس منطقه ی جونگ بو جز مدارکی محدود و بی ارزش چیزی توی دستش نداشت. مقامات بالاتر از درز اخبار قتل ها به بیرون و ایجاد هرج و مرج بین مردم میترسیدن و رئیس پلیس منطقه به دستور بازپرس قضایی از هیچ کاری برای لاپوشانی اخبار دریغ نمیکرد. اما رفته رفته با افزایش تعداد قربانی ها، کنترل شرایط سخت تر و سخت تر میشد تا این که یکی از دوربین های مداربسته ی هتلی واقع در بخش جنوبی جونگ بو تصویری ناواضح و کلی از قاتل احتمالی پرونده ثبت کرد. یک زن با موهای بلند خرمایی رنگ و پراهن مخمل قرمز که به کمک ماسک و عینک افتابی به خوبی هویتش رو پنهان کرده بود.از اون لحظه به بعد پرونده ی "قصاب" به اسم دیگه ای شناخته شد."مخمل سرخ"! -- ⚠️ WARNING: فیک شامل خشونت زیاد و بی پرده میباشد.
My Love Is VENGEANCE 🌌 [#1: Smothered Mate] by PnyFanfic
PnyFanfic
  • WpView
    Reads 62,862
  • WpVote
    Votes 11,532
  • WpPart
    Parts 44
♟"هیچکس قابل اعتماد نیست،هرکسی می‌تونه خیانت کنه!"♟ زندگی برای پارک چانیول یه صفحه ی شطرنجه. ادمای اطرافش رو مثل مهره های شطرنج میبینه و هرطور ک دلش بخواد اونارو حرکت میده. به این فکر کن ک میخوای چه مهره ای باشی؟ ~~~~~~~ ● عشقِ من انتقامه! ● فصل اول: ماتِ اسموزر♟ 🏳️‍🌈ژانر: روانشناسی، جنایی، اکشن، فانتزی(تخیلی)، معمایی و رازآلود. 👬کاپل: چانبک، هونهان 🌻نویسنده: AthenAtype پ.ن:خط داستانی این فیک در ابتدا ریتم آرومی داره ولی کم کم همراه با رشدِ کاراکترها فضا وارد ژانر جنایی و هیجان انگیز میشه.‌..امیدوارم ازش لذت ببرید😊
Albino. by artisticbloodstains
artisticbloodstains
  • WpView
    Reads 1,010
  • WpVote
    Votes 123
  • WpPart
    Parts 7
''من-من از شما انتظار ندارم که تک تک چیزایی که قراره بشنوینو باور کنید, در واقع از شما میخوام کاری کنید که خودمم به این باور برسم که همه ی اینا دروغ های کثیف و حقه هاییه که اسکیزوفرنی یا هر بیماری کوفتی دیگه ای بهم قبولونده. من حقیرانه از شما میخوام کاری کنید که فراموش کنم-فراموش کنم درد چه حسی داره یا وحشت چه معنایی داره-- و-و مهم تر از همه ازتون میخوام اونو از یادم ببرید- اونو چه اتفاق های خوب و چه اتفاق های بدی که در کنار اون بوده- بیشتر از همه اتفاق های خوب- میخوام فراموش کنم که خوشحالی واقعی چه حسی داره چون اگه اون حسی که در کناراون داشتمو ملاک قرار بدم هرگز دیگه نمیتونم خوشحال باشم. از شما میخوام بی رحمانه قضاوتم کنید و بهم بگید که من یه دروغگو ام یا یه بدبخت تهوهمی میخوام بهم بگید اینا- اینا,اینا همه تاثیرات مواد مخدره یا مشروب. حتی بهم بگید اینا همه ی این دروغ ها اینا همه راهیه که توجه جلب کنم بخاطر بخاطر نمیدونم دوران بچگی زخم زننده یا چون توی مدرسه تحقیر شدم- آ-هرچی فقط از شما میخوام هرکاری کنید جز تایید و باور این چرندیات''
Look at me [L.S] by barry__s
barry__s
  • WpView
    Reads 187,705
  • WpVote
    Votes 34,975
  • WpPart
    Parts 53
تو قلب دردِ منی تو باعثِ درد منی ولی من لذت میبرم از این درد.. منِ مازوخیسمِ لعنتی!! *Completed
NEVER EVER . . . a yugbam fic ! by cynxical
cynxical
  • WpView
    Reads 17,714
  • WpVote
    Votes 935
  • WpPart
    Parts 12
❝ i will 𝘯𝘦𝘷𝘦𝘳 𝘦𝘷𝘦𝘳 let you go ❞ a yugbam fic FINISHED: 06 oct 2018 ©︎ cynxical
vice versa [zarry] by ellannosaurus
ellannosaurus
  • WpView
    Reads 6,955
  • WpVote
    Votes 1,311
  • WpPart
    Parts 21
❌بوک در حال ادیته. لطفا فعلا از خوندنش امتناع کنید تا وقتی که این پیام رو بردارم... ممنون❌ از بین میلیارد ها پایان متفاوت، ما چیزی رو انتخاب کردیم که باعث از بین رفتنمون شد. پایان برای ما میتونست شیرین باشه، میتونست شاد باشه، میتونست پر از لحظات ناب و دوست داشتنی باشه..... ولی... یه تغییر کوچیک و لحظه ای، میتونه باعث بوجود اومدن یه پایان کاملا متفاوت بشه... و پایان برای ما... همون پایانی شد که احتمالش فقط یک در میلیارد بود... و تموم پایان های دیگه بی معنی شدن... شاید اگه من شیطان نبودم.... شاید اگه تو فرشته نبودی... شاید اگه اون کتاب وجود نداشت.... و هزار شاید دیگه... همه چیز میتونست متفاوت باشه... ولی نشد... و شروعش... از کجا شروع شد؟ ما درباره ی پایان حرف زدیم، ولی شروع جایی بود که اشتباه کرده بودیم. شروع ما اشتباه بود. حسی که بوجود اومد و عوضمون کرد، از پایه غلط بود... شاید من باید یک شیطان میموندم... و تو یک فرشته.... شاید نباید با سرنوشت میجنگیدیم... شاید باید رد میشدیم ازش. از حسی که باعث شروع پایانمون شد... ولی از بین تموم شاید ها، اگر ها و اما ها، من پشیمون نیستم... داشتن این پایان، برای ما تلخ بود. ولی راه رسیدن بهش، شیرین شد وقتی تو همراهیم کردی. وقتی برای اولین بار چیزی رو تجربه کردم که هیچوقت نمیتونستم حتی تصور