جونگکوک وارث بدنام ترین امپراطوری مافیا در سرتاسر سئول
تهیونگ پلیس تازه کاری که از طرف تیمش برای نابودی این امپراطوری به عنوان مامورمخفی فرستاده شده
"قانون رو بلدبودی و بازی کردی، دونستن اینکه مغلوب شدی دیوانه کنندست."
♤♡◇♧
نویسنده این داستان Sugamins هست و من فقط ترجمه کردم.
🔞اخطار داستان رو حتما بخونید.
VMinKook
(Completed)
خاطرات مبهم!
خاطراتی که باعث شد پسر بی گناهی مثل جیمین وارد بازیِ ناعادلانه ای بشه . بازیی که فقط مافیایی مثل جانگ کوک برنده میشدن .
جیمین فقط میخواست به خواسته اش برسه ، خواسته ای که برای براورده کردنش باید به جانگ کوک نزدیک میشد.
نزدیک شدن به جئون جانگ کوک ، رئیس بزرگترین باندِ مافیا یک تصمیم غلط بود ولی تنها راه بود. تنها راهی که جیمین رو به خواسته اش می رسوند تا جیمین بتونه تمام خاطرات لعنتیش رو به سرانجام برسونه.
--------------------
جانگ کوک: از پسرای بد خوشم نمیاد. پسرای بد باید تنبیه بشن دقیقا مثل تو که باید تنبیه بشی . بهت هشدار داده بودم پسر خوب و مطیعی باشی.
با دست ازادش گونم رو نوازش کرد.
+دوست ندارم پسر خوشگلی مثل تورو تنبیه کنم ولی متاسفانه از پسرای بد خوشم نمیاد حتی خوشگلش.
----------------'
#1kookmin
#1 jikook
#1gayfiction
#1 mafia
#1 fiction
#1 iran
#2 iran
#3fiction
◆Genere: smut (a bit harsh) _ romance _ angst
همه چیز ازون شبی شروع شد که من به هوای اینکه اونم یه مرد بی بندوبار عوضیه که دنباله یه رابطه یه شبه می گرده بهش نزدیک شدم!
◆◆◆
_: جانگوک، اسمت خیلی بهت میاد..همون طور با غرور..زیبا و محکم!
_: البت برای تو آقای جون!
دستمو که روی سینش بود رو خط فکش کشیدم و گفتم:
امشب نمی خوای منو مال خودت کنی کوک؟! من تمام و کمال در اختیارتم!
فشار محسوسی به پایین تنش آوردم و نزدیک گوشش ادامه دادم...
_: هرکاری دوست داری باهام بکن!
_: چرا نمی فهمی جیمین؟! من..نمی خوامت..من..ازت..خوشم نمیاد..حالم از فکر کردن به سکس با همجنسم..بهم می خوره!
Kookmin_Vmin
◆◆◆