yoonita_'s fav Reading List
11 stories
The Inception Of Nikita | Vkook | Completed  by Mamacita_01
Mamacita_01
  • WpView
    Reads 105,510
  • WpVote
    Votes 16,760
  • WpPart
    Parts 97
┊Summary: همه چیز از جایی شروع شد که اونها برای نجات نسل خودشون از آخرالزمانی که در مسیر وقوع بود، تصمیم به ترک سیاره‌شون گرفتن...و این آغاز و پایان همه چیز بود! ┊Teaser: _ انقدر دروغ نگو آلیا...خون بینیت کم میاد. با شرارت لبخندی زد و به دیوار های سرد اتاق خیره شد: _ من و به این اسم صدا نکن کاپیتان اگرنه به فرعون خوفو میگم به جای غرق کردنت توی رود نیل، گردنت و بزنه! دوباره دستهاش رو بالا آورد و تکه ای از موهای بلندی که باز هم باز شده بودن رو به دست گرفت: _ باشه شاهزاده نیکیتا، ولی چه فرقی داره توی رود نیل غرق بشم یا گردنمو بزنن؟ قراره توی تاریخ بنویسن کیم تهیونگ به خاطر سوگلی فرعون کشته شد... پیج نویسنده: @sylvie_fic The Inception Of Nikita 🪐💙 genre: Secret Couple: Vkook Sub Couple: Hopemin Writter: Sylvie 🌱 up: Saturday Telegram: @papacita_01
 Kryptonite | Hopemin | Completed  by Mamacita_01
Mamacita_01
  • WpView
    Reads 7,338
  • WpVote
    Votes 1,541
  • WpPart
    Parts 10
داستان ما از یه خیابون بارونی شروع شد، وقتی یه قهرمان داشت تلاش میکرد وظیفه‌ش رو انجام بده، مثل هر داستان دیگه ای...کسل کننده و پر از امید... ____________ _ مگه با تو نیستم؟ _ به تو چه دیوونه؟ اصلا تو کی هستی؟ پسر با صدای بلندی داد زد و باعث شد تا مرد سر جاش بایسته. _ گوش کن، پریدن از اونجا ایده خوبی نیست. _ جدن؟ خودت تضمین میکنی؟ دستش رو بین موهاش فرو برد و با بی حوصلگی گفت. _ من باید برم خونه‌م. _ خب برو، کی جلوتو گرفته؟ _ ترجیح میدم آخرین صحنه ای که امروز دیدم صحنه خودکشی یه بچه نباشه! Couple: Hopemin 🌌 Genre: Dram, Romance, Smut Writer: Sylvie امیدوارم از این داستان لذت ببرید :)
Along the Seine River | Vkook | Completed  by Mamacita_01
Mamacita_01
  • WpView
    Reads 389,839
  • WpVote
    Votes 53,958
  • WpPart
    Parts 45
┊Summary: توی این بوک داستان عاشقانه یه زوج فرانسوی از دل پاریس رو میخونیم. تهیونگ و جونگکوکی که هفت ساله ازدواج کردن و دوتا دختر دوقلو دارن، اما بعد از هفت سال اختلاف ها و مشکلاتی بینشون شکل گرفته که باعث شده جونگکوک تصمیم به جدایی از همسرش بگیره...اما چه آینده ای انتظار این زوج رو میکشه؟ ┊Teaser: _ یقه‌ت زیادی بازه! _چی! زبانش را در لپش چرخاند و نگاهش را از پاها تا چشمانم بالا کشید: _ یقه‌ت عزیزم...زیادی بازه! _ جدا تهیونگ؟ حالا که میبینی دیگه عصبی نیستم شروع میکنی به گیر دادن؟ او نیز اخمی کرد و با بردن دستهایش به جیب شلوار سفید رنگش، با لحنی جدی تر گفت: _ میدونی که دوست ندارم توی یه فضای خیلی عمومی و شلوغ مردم نگات کنن. متعجب خندیدم و سرم را به تاسف تکان دادم، لبم را به دندان گرفتم و در حالی که دکمه‌های پیراهنم را میبستم پاسخ دادم: _ تلافیشو سرت در میارم آقای کیم. _ تلاشتو میکنی آقای کیم. پیج نویسنده: @sylvie_fic Couple: Vkook Sub Couple: Seongsang (Ateez), Hopemin Genre: dram, Romance, Smut, angst Writer: Sylvie Telegram: @Papacita_01
+20 more
vkook oneshots~ by atrin_pcy
atrin_pcy
  • WpView
    Reads 1,473
  • WpVote
    Votes 127
  • WpPart
    Parts 3
وانشات های کوتاه ویکوک~
Aurora~ by atrin_pcy
atrin_pcy
  • WpView
    Reads 189
  • WpVote
    Votes 46
  • WpPart
    Parts 14
شفق قطبی~ انگشت هاش رو روی قلب پسر متوقف کرد و نگاهش رو به چشم های گیج فرد مقابلش داد. -اونها انقدر بالا میاند تا به اینجا برسند. بعد از دیدن حال خوبت کوله بارشون رو اینجا میزارند و شروع میکنند به پخش شدن توی قفسه سینت و حرکت کردن به سمت گردنت. کم کم رگ های نازک و سفتشون رو مثل طناب دار دور گردن نحیفت حلقه میکنند و با یه صدای خوشحالی دم گوشت زمزمه میکنند... صورتش رو جلو برد و جوری که نفس هاش گوش پسر کوچیکتر رو قلقلک بده زمزمه کرد: -"حالا نفس بکش بکهیون!" ¤¤¤¤ -هر وقت که میخوام گریه کنم یا خودم رو خالی کنم، متوجه میشم انقدر دلیل دارم که بینشون سردرگم میشم پس همه اون دلایل رو کنار میزارم و اشک هام رو پاک میکنم و به زندگیم ادامه میدم..میدونی کوک مشکل من اینه که از همون اول بلد نبودم احساساتم رو بروز بدم و الان توی این سن، با یه کوله باری از بغض که پشتم صف کشیدن و منتظر تخلیه شدنند، جلوت نشستم و هیچکاری از دستم برنمیاد! -من یه ایده دارم..سرت رو بزار روی شونم و چشم هات رو ببند و از اول به اون دلایل فکر کن.. من تا صبح هم توی همین حالت میمونم، فقط اون تیله های خوشگلت رو زیر پلک هات مخفی کن و بغض هات رو یکی یکی بنداز توی صف..من کنارتم نترس! ¤¤¤¤ اطلاعات فیکشن رو میتونید توی chapter0 مطالعه کنید☆
MY ONESHOTS by Mamacita_01
Mamacita_01
  • WpView
    Reads 22,644
  • WpVote
    Votes 1,816
  • WpPart
    Parts 6
این بوک برای وانشات هایی هست که تا الان نوشتم و در آینده خواهم نوشت... پیج نویسنده: @sylvie_fic _سیلوی_
House Of Cards  by Bangtan_trans
Bangtan_trans
  • WpView
    Reads 539,485
  • WpVote
    Votes 47,149
  • WpPart
    Parts 44
جونگکوک وارث بدنام ترین امپراطوری مافیا در سرتاسر سئول تهیونگ پلیس تازه کاری که از طرف تیمش برای نابودی این امپراطوری به عنوان مامورمخفی فرستاده شده "قانون رو بلدبودی و بازی کردی، دونستن اینکه مغلوب شدی دیوانه کنندست." ♤♡◇♧ نویسنده این داستان Sugamins هست و من فقط ترجمه کردم. 🔞اخطار داستان رو حتما بخونید. VMinKook
God is Dead? | Vkook Completed  by Mamacita_01
Mamacita_01
  • WpView
    Reads 43,732
  • WpVote
    Votes 5,316
  • WpPart
    Parts 6
_ فقط برای این نیست، به خاطر تو اومدم. _ من بیست و هفت سالمه، دیگه اون بچه ی بیست و سه ساله نیستم که با تحریک کردن احساساتم خامم میکردی. چشمهای آرومش دوباره سرد شد، با نگاه خشکی توی چشمهاش خیره شد و گفت: _ توی این پنج سال بیکار نبودم، با دخترا و پسرای زیادی رابطه داشتم. شنیدن این حرفها هنوز براش سخت بود، این پسر هرچقدر که روح شیطانی ای داشت، برای تهیونگ هنوز نقطه ضعف بود: _ پس هرزگی هات و ادامه دادی. با قدم های بلند و آروم به سمت در رفت و با صدای لطیف و ملیح همیشگیش گفت: _ خب نه راستش، با آدمای زیادی حال کردم، ولی زیر کسی نبودم، درواقع بهم ثابت شد که فقط حاضرم زیر تو باشم. جلوی در ایستاد، به سمتش برگشت و با نگاهی پر از شهوت چشمهاش رو سرتاپای تهیونگ چرخوند: _ اون بدن...الان باید خیلی هات تر شده باشه، من هنوز طعمت و فراموش نکردم... پیج نویسنده: @sylvie_fic Couple: Vkook writen by Sylvie🌱 genre :Dram, Smut, Musical, Fluff
The Magic Book~ by atrin_pcy
atrin_pcy
  • WpView
    Reads 522
  • WpVote
    Votes 68
  • WpPart
    Parts 9
کتاب جادویی~ هفت تا دختر با استعدادها و اخلاقیات متفاوت که از قضا دوست های همدیگر هستند، تصمیم می گیرند یک شب دور هم جمع شوند و در همان یک شب..یک ثانیه..یک لحظه و یک تصمیم..با یک انتخاب و یک کتاب... و البته یک جمله دنیا را با سرزمین عجیب و افسانه ایی عوض میکنند..."روزی روزگاری در یک سرزمین دور افتاده ملکه ایی بود که به همراه پسر های ناتنی اش زندگی میکرد و اسم اون سرزمین..." وضعیت: *تمام شده* ژانر: فانتزی▪عاشقانه▪ماوراالطبیعی▪ماجراجویانه▪کمی اکشن کاپل ها: دختر×پسر شخصیت ها: کیم نامجون • کیم سوک جین • جئون جونگ کوک • مین یونگی • جانگ هوسوک • پارک جیمین • کیم تهیونگ
HEAVEN (+18) by Vantegod_
Vantegod_
  • WpView
    Reads 1,259,234
  • WpVote
    Votes 123,380
  • WpPart
    Parts 57
"بگو مال مني!" "فقط مال توام" Vkook/Yoonmin AU