zarry
9 stories
give me love ➳ zarry by fluorescentzarry
fluorescentzarry
  • WpView
    Reads 496,643
  • WpVote
    Votes 21,482
  • WpPart
    Parts 37
❝you know how they say, what was it? don't judge a book by its cover? well lad, this is a prime example.❞ zayn was your typical bad boy. leather jackets, motorcycles, and smokes. everyone seems to judge zayn quite quickly. they don't know the real zayn. harry is one of those people, although he absolutely despises zayn. harry's a great student, loves everyone, & not to mention openly gay. he volunteers at a local retirement home, which just so happens to be the same place zayn volunteers. but of course, no one knows that. zayn enjoys having everyone wonder about him.   zayn's on the other side of the building, therefore they've never ran into each other. one day harry does run into zayn. and after that, he just can't help but run into zayn all the time. © sweatshirtzarry 2015
Meaning of being alone by jaz5555
jaz5555
  • WpView
    Reads 1,524
  • WpVote
    Votes 148
  • WpPart
    Parts 6
تاحالا تنها بودی؟ تنهابودن به چه معناییه؟ چندنفرباید پیشت باشن تا احساس تنهایی نکنی؟ ؟ مردم یه شهر یا کسیکه برات یه معنی خاص داره
Dusk Till Dawn |Z.S| by stayoutofmyway
stayoutofmyway
  • WpView
    Reads 5,522
  • WpVote
    Votes 459
  • WpPart
    Parts 10
اگه کسیو دوست داری باید بهش اعتراف کنی نابود شدنش توروهم نابود میکنه
kraken   《 By: Sarah.Styles ~  [ Z.S ] 》 by Sarah_ZJM
Sarah_ZJM
  • WpView
    Reads 11,152
  • WpVote
    Votes 1,838
  • WpPart
    Parts 37
کراکِن! اصلا کراکن چی بود؟ یه وسیله؟ یه شخص؟ نمیدونم، هرچی که بود زندگیمو تغییر داد، خاطرات خوب و بدی و برام رغم زد و از همه‌مهم تر هم اونو بهم رسوند هم از من گرفتش!
Little Things [Z.S] by hazz_stylik
hazz_stylik
  • WpView
    Reads 1,492
  • WpVote
    Votes 199
  • WpPart
    Parts 3
- اوه تو... ازم خوشت نمیاد هنوز؟ عیبی نداره شاید... شاید به اندازه کافی برات گل نیاوردم که... که بخای دوسم داشته باشی... عـ- عیب نداره من... فردا برات... رز سفید میارم، اونا... خوشگلن قـ- قول میدم بعدش... حس بهتری میگیری با لحن دست و پا شکستش گفت درحالیکه لبخند نسبتا تلخی رو لبش بود. دستشو تو موهاش کشید و عقب زدشون: - بـ- ببین من... متاسفم... متاسفم بابت اینکه آدمِ... آدم معمولی ای نیستم که مث قهرمانای داستانای شکسپیر که تو سرکلاسات میخونی بیاد و... عاشقت بشه... کمکت کنه... کاری کنه بخندی یا هـ- هرچی ولی من... با همه ی این نقصام... د- دوست دارم... و... حـ- حتی اگه تو از یه آدم ناقص... خوشت نیاد... سعی کرد لبخند بزنه و زود دستاشو رو چشماش کشید که اشکاش پایین نریزه: - مـ- من اینو بهت... قول میدم... مـ- من شاگرد خوبی عم... * شروع یادداشت: ۱۳۹۸/۱/۲
Listen To My Heartbeat<By:Sarah.Styles[Z.S] by Faee_horan
Faee_horan
  • WpView
    Reads 26,405
  • WpVote
    Votes 4,711
  • WpPart
    Parts 58
[Completed] جایی که من زندگی می‌کردم گرایش به هم جنس خود یه مریضی بود. من دکتر بودم و باید چنین افرادی رو تغییر میدادم اما من خودم جزو این افرادم . . .
Bit Of Yours [Z.S] by Dony_gsh
Dony_gsh
  • WpView
    Reads 3,897
  • WpVote
    Votes 608
  • WpPart
    Parts 13
•°• ✾ •°••°• ✾ •°••°• ✾ •°••°• ✾ [OnGoing] با الکل شروع شد.. با بیدار شدن و به یاد آوردن صد ها خاطره تموم شد. با لبخند شروع شد.. با اشک ریختن های پایان ناپذیر بخاطر ترک کردنت تموم شد.. فکر میکردیم اگه به چیزی که میخوایم نرسیم میمیریم. ولی نه رسیدیم و نه مردیم.
Mine for 47 days (Translate) by hazz_stylik
hazz_stylik
  • WpView
    Reads 17,751
  • WpVote
    Votes 2,435
  • WpPart
    Parts 17
هری استایلز ۱۸ ساله زندگی آرومی داشت جایی که زندگی میکرد خیلی معروف نبود، ولی درعوض آدمای نسبتا معقولی داشت مدرسه همیشه براش خوب پیش میرفت اون بالاترین نمره ها رو نمیگرفت، ولی در حد خودش خیلی خوب پیش میرفت اون رابطه عاشقونه ای با کسی نداشت، چون معمولا کسی ازش برای قرار گذاشتن دعوت نمیکرد و خودشم فکر نمیکرد کسی به اون صورت ازش خوشش بیاد اون تنها زندگی میکرد، مامانش و اون دل خوشی از هم نداشتن و مادرش فقط ماهیانه پولی رو براش میفرستاد تنها کسی که تو کل خونواده به هری اهمیت میداد جما بود خواهر بزرگش که تو لندن به دانشگاه میرفت جما که نگران هری، تنهاییاش، و رابطه هاش بود باهاش تماس گرفت تا اگر لازمه اونو با خودش به لندن ببره؛ ولی هری که اینو نمیخاست فقط به خواهرش گفت که اون درحال حاضر با یکی از ' سکسی ترین پسرای دبیرستان ' قرار میزاره و رابطشون با همدیگه خیلی خوبه از نظر جما این باعث دلگرمی بود، پس به هری گفت برای حدود ۵۰ روز که تعطیلی داره میاد پیش برادر کوچیکترش تا با اون و دوست پسرش ( که درحقیقت وجود نداره ) وقت بگذرونه...! خب... حالا هری باید چیکار کنه؟ اون تصمیم گرفت به نظر دوستش، لیام، یکم فکر کنه وقتی بهش پیشنهاد داد برای این ۴۷ روز، یه دوست پسر برای خودش اجاره کنه! • اولین ترجمه •
who do you think you are? by nirva_stylik
nirva_stylik
  • WpView
    Reads 9,636
  • WpVote
    Votes 1,058
  • WpPart
    Parts 18
همه چی از من آغاز شد! وقتی آروم آروم وجودم شروع به نوشیدن عصاره ی زندگیم کرد... دقیقا از وقتی من،من رو میکشت! یه قتل عام فجیح تو من بودو نمیخواستم کسی بفهمه. این فداکاریه من بود... که کم کم بعد از چهارسال جاشو به خودخواهی محض داد:) ولی بدرک خواننده ی عزیز بدرک!!!! من همینم که هستم . و پس میگیرم هرچیزی که این قاتل لعنتی ازم دزدید!