لویی داره اخرین سال از کالج رو میگذرونه و قصد داره امسال رو به بهترین شکل ممکن تموم کنه.
ولی اون علاوه بر یه جفت کفش ورزشیش، ذهن پر از تیکه و طعنه ش و دوست صمیمی دلقکش، یه خانواده پیچیده، یه آینده نا معلوم و از همه بدتر یه دشمن فنا ناپذیر داره که زندگیش و جهنم کردن. البته اینکه یه جایی تبدیل به دشمن های 'با منفعت' بشن، توی برنامه ش نبود.
یا
جایی که لویی و هری به هیچ وجه دوست همدیگه نیستن، و فوتبال همه زندگی شونه.
[ this is not my story. all the rights to -isthatyoularry- on ao3 ]
Warnings :
- smut
(on going...)
"فکر نمیکردم پدر با هرزه های ارزون خودش رو مشغول کنه"
لویی مست و سرخوش قهقه زد. دختر توی بغلش چرخید و با دیدن هری قدمی بهش نزدیک شد.
"شما پدر اچ هستین؟ من ایز..."
صدای شلیک گلوله ی تفنگ هری توی گوشای لویی پیچید ولی اون بیخیال به جسد دختری که تا چند ثانیه پیش میخواست خودش رو به هری معرفی کنه، نگاه کرد.
هری با تاسف به لویی نگاه کرد و برگشت توی اتاقش.
لویی با سرخوشی دنبالش راه افتاد و بلند گفت
" حالا که هرزه ی خوشگلمو کشتی نمیخوای خودت سرگرمم کنی؟"
هری بلافاصله برگشت و فاصلش رو با لویی صفر کرد.
یقه ی لویی رو گرفت و لباش رو با دلتنگی به لبای پدر چسبوند.
بالاخره وقتش بود، بعداز 7سال...
...
من نمیگم این بوک حاوی محتوای ترسناک و خشنِ و برای همه مناسب نیست
ولی این بوک مافیاییه و دارای محتوای ترسناک و خشنِ و مناسب همه نیست:)
لری استایلینسون
زیام مین
#مافیایی
#لری
#زیام
-تو چی از جون من میخوای؟
خسته نشدی از این همه کثافت کاری؟
اونم بخاطر پول ؟
فقط بگو چی از من میخوای و تنهام بزار
+خودتو !
• رقیبِ معشوق •
-M.Preg-
Written by: Cnstylinson