-Enpi-'s Reading List
10 cerita
𝑻𝒉𝒆 𝒑𝒓𝒆𝒔𝒊𝒅𝒆𝒏𝒕'𝒔 𝒔𝒐𝒏 oleh im_roro_
im_roro_
  • WpView
    Membaca 175,465
  • WpVote
    Vote 24,475
  • WpPart
    Bab 42
ژانر : عاشقانه ، کمدی ، هیجان‌انگیز ، کمی جنایی پسر کت و شلوار به تن قدمی به جلو برداشت و تعظیم طولانی کرد . با جدیت تمام خودش رو معرفی کرد "جئون جانگکوک" جیمین چشم هاشو باریک کرد و از جاش بلند شد . تمام قد رو به روی پسر بلند قد ایستاد "جئون جانگکوک؟" "بله قربان" جیمین زمزمه کرد"قربان؟" برای اینکه مجبور نشه دوباره این کلمه رو بشنوه سریع گفت. "به من نگو قربان ، این چیزیه که بقیه باهاش پدرم رو صدا میزنن" مرد سری تکون داد "بله قربان" .... کاپل اصلی =کوکمین کاپل فرعی=تهگی ترجمه فیک The president's son امیدوارم لذت ببرید:) [کامل شده♡]
Salvatore oleh Ministories13
Ministories13
  • WpView
    Membaca 163,335
  • WpVote
    Vote 24,386
  • WpPart
    Bab 59
(فصل اول فول💜)salvatore . ناجی . . . چطور شد؟چطور یکی میشه پاییز و بهار و تک تک ذره های هواش...تنها ترین الهه ی روی زمین...شکسته ترین...وقتی نبض بزنه اون نگاهش تو دونه دونه ی سلول های عصبیش... و فوران کنه اون حس سرخ داخل رگایی که یخ زده بود... حالا که داشت قدم برمیداشت سمت اون بهشت بی انتها...قدماش میلرزید...سست میشد...تحلیل میرفت هر چی که داشت غرور...ابهت...مردونگی...قسم خورده بود...به صداش...به چشماش...به روحش جلوی اون الهه ی جنگجو زانو زد و دستی به ساق پای سفید و خوشتراشش کشید و لذت مثل دارویی جذب سلول های تشنه ی تنش شد...ساق پاشو بالا اورد و بوسه هاش بودن که شروع شدن...از مچ تا زانو....و انگشتایی که روی رون سفیدش کشیده شد و همون فاصله ی هیجان انگیز و طی میکرد و حوله کنار میرفت و دیدش روی بهشتش کامل تر میشد اره این جئون جونگکوک بود زانو زده جلوی الهه اش دستایی که کنترل از دست میدادن دلی که عنان از کف داد و لبایی که تن سفیدی و لمس میکردن...تن سفید الهه ی هرزه اش...آفرودیته لعنتی که شده بود پاییز و بهار و ذره های هوایی که نفس میکشید آفرودیتی که با چشمایی خمار بند حولشو باز کرد و با پاهایی باز شده و پوزخندی منتظر حرکت بعدی سالوا شد جونگکوک__ناب ترین حضور زندگیم • • • کاپل اصلی : کوکمین • کاپل فرعی: یونمین.تهگی • ژانر: اکشن•هار
Underground  oleh Gray_Sha
Gray_Sha
  • WpView
    Membaca 17,788
  • WpVote
    Vote 255
  • WpPart
    Bab 5
" جیمین باکسی دیگه بود، اون لعنتی بوسیده بودش" از تکرار ھربارِ اون صحنه بهش تهوع دست داده بود. " من چیم مشکل داره؟ نگاهم کنید و بگید. راستشو بگید مشکل کجاس؟ اخلاقم؟ هیکلم؟ قیافم؟ چیم مشکل داره؟ با من راحت باشید! فقط میخوام حقیقتو بدونم که چرا از طرف جیمین جدی گرفته نمیشم!" " فقط بهم یه دلیل بده که اون تو نبودی " " دلیل میخوای؟ قلبم دلیلشه، ضربانش رو گوش بده، زخم روی سینه ام رو ببین، من اون نبودم. " ______ کاپل اصلی : جیکوک/کوکمین کاپل فرعی: تهجین ژانر: اکشن ، معمایی ، رومنس
Black Swan ∥ Vmin [Completed] oleh Dreamer_cupcake
Dreamer_cupcake
  • WpView
    Membaca 17,728
  • WpVote
    Vote 3,232
  • WpPart
    Bab 20
من اون شب به خودم و اون قوی سیاه قول دادم. قسم خوردم، که فرشتمو به همه ی آرزوهاش برسونم. و اون روحشو به من بخشید، بالهاشو به من هدیه کرد، که تا آخر عمر، تا جایی که مرگ مارو از هم جدا کنه، مواظبش باشم. " ∷∷∷∷∷ سر پسر کوچکتر که روی شونه هاش به خوبی جاخوش کرده بود رو آروم بوسید. ماه طلایی از این فاصله خیلی دست یافتنی به نظر میرسید، انگار اگه میپرید و دستهاشو باز میکرد، میتونست به چنگش بیاره و میدونست که بعدش با تمام وجود و عشق اونو به پسر کناریش هدیه میکنه، هرچیزی رو میده تا اون خنده بزرگ شیرینشو دوباره و دوباره ببینه. "امشب ستاره ها خیلی نزدیک مان، بی نهایت درخشان و زیبا، انگار هرکدومشون دارن باهام حرف میزنن، میخوای بدونی دارن چی میگن جیمین؟ " پسر کوچکتر پوست نرم دست بزرگتر رو لمس کرد و انگشت هاشونو بین هم قفل کرد "چی میگن تهیونگ؟ " لبهاشو به گوش پسر چسبوند و زمزمه کرد "دارن میگن باید براش آماده باشیم، دارن میگن بالاخره نوبت ماهم میرسه" .... Cover by: Infectedfantasy Vmin/short story
خون آبی ✥ نامجین؛ یونمین؛ ویکوک oleh maedeh1
maedeh1
  • WpView
    Membaca 368,078
  • WpVote
    Vote 62,256
  • WpPart
    Bab 61
تو جامعه ای که رنگ خون تعیین کننده ی طبقه ی اجتماعیه نمیشه دنبال عدالت گشت. شعار مدرسه ی ما این بود... درد زیباست. - پارک جیمین
Mental. oleh cigarettesyoon
cigarettesyoon
  • WpView
    Membaca 6,011
  • WpVote
    Vote 896
  • WpPart
    Bab 12
" من این مرثیه رو بر اساس احساساتم در قبال این کتاب سرودم ، و تقدیم به شما میکنم. من شمارو دوست دارم. مین یونگی. "
How to become Famous on Wattpad #parody oleh kindakaa
kindakaa
  • WpView
    Membaca 38,499
  • WpVote
    Vote 5,735
  • WpPart
    Bab 2
دقيقا چطورى ميشه توى واتپد معروف شد؟ خب خيلى هم سخت نيست. خودم بهتون مى گم.
🧬🦠سير تا پياز واتپد🦠🧬 oleh Fake_Nutella
Fake_Nutella
  • WpView
    Membaca 161,580
  • WpVote
    Vote 13,844
  • WpPart
    Bab 31
🧬🦠سير تا پياز واتپد🦠🧬 🧼اموزش استفاده روحى، جسمى، جنسى، حسى، دستى، شستى و... از امكانات واتپد. 🧼توصيه شده توسط پزشكانِ نيازمندِ پزشك. 🧼 مؤلف: نوتلایی که قلابی بود. 🧼اسكى نشانه ی رشد و نمو شما از چاه فاضلاب حمام اتاق پدرتان است. •نكته• اين بوك مخصوص تازه وارداست ولى اگه تو واتپد برا خودتون استادين يه سر به بخشاى فرهنگسازى كتاب بزنيد بد نيست... ...توجه...بوك فان نيست! ولی چند نفر رو مجبور شدیم موقع خروج بدوزیم متاسفانه.
961.78 °C oleh shopicopa
shopicopa
  • WpView
    Membaca 280,881
  • WpVote
    Vote 54,980
  • WpPart
    Bab 32
فصل دوم 'Randy' همه آدم ها توی زندگیشون به خوب بودن فکر میکنن. اما فکر کردن هیچ وقت کافی نیست جئونی هیچ وقت! Made in pain! ________________ توجه ⚠️ این داستان قصد توهین به هیچ دین، شخص، مکان و... ندارد. تمامی مطالب ذکرشده تنها به این اثر تعلق داشته و وجود خارجی ندارند🚫
RANDY oleh shopicopa
shopicopa
  • WpView
    Membaca 471,622
  • WpVote
    Vote 74,771
  • WpPart
    Bab 32
[کامل شده] "رَندی" داستان آدم هایی که گذشته شون اونها رو افسار گسیخته کرده. ¬افسارگسیخته ¬ ___________________ _مطمئن باش توی اون اداره کسی رو به اندازه من پیدا نمیکنی که بخواد کل خشابش رو توی دهنت خالی کنه.... مراقب حرفات جلوی من باش عوضی، درسته مدرک قانونی برای قتل هات وجود نداره ولی خوب میدونم چه کارهای ازت بر میاد! +میدونستی ابراز خشونت هم یه نوع عشقبازیه... قبیله مایا تو آفریقا این کارو میکنن. Vkook story! ⚠️#1in bts fanfic ⚠️#1in Persian ⚠️#1in Action