اونا میگن "عاشق شدن کار آسونیه. قسمت سخت ماجرا نگه داشتن عشقیه که پیدا کردی."
توی دنیایی که داره به آخر میرسه و به جای آدما زامبیا داخل خیابوناش راه میرن، این جمله معنای کاملا متفاوتی پیدا میکنه.
A Ziam Story
[Highest ranking: #1 - Horror]
[Completed]
بعد از جدا شدن از وان دایرکشن زین همه ی ارتباطشو با گذشتش قطع میکنه. ولی هر کسی بالاخره باید به جایی که بهش تعلق داره برگرده.
برای زین، این اتفاق تو سال 2026 افتاد.
[Highest ranking: #1 - Zaynmalik]
[Completed]
"میخوای همه چی خراب شه؟..من هیچی...خودتو ببین...اگر بفهمن تمام آرزوهات نابود میشن."
"خیلی وقته خوندن دیگه آرزوی من نیست."
"پس آرزوت چیه؟"
"تو..."
"اما...این شدنی نیست.اونا میفهمن و اونموقع کاری از دست ما برنمیاد."
"تا وقتی که دستات تو دستام باشن از پس هرکاری برمیام..."
خيليا تا وقتي فن فيك كامل نشه نميخوننش
نميدونم اين چقدر به دردتون ميخوره
اينجا پيج و اسم فن فيك های لری كه پابليش شدن رو ميگيم
🌟⚠️🌟:
خب اینجا خیلی از فن فیکشن هارو گذاشتم که برای سه چهار سال پیش ان! طبیعیه خیلی ازینا پاک شده باشن یا آیدی هاشون رو عوض کرده باشن. به هرحال پیداشون نمیکنید ؛ پیشنهادم اینه که از آخرین قسمت که گذاشتم شروع کنید که فف ها جدیدترن و امکان اینکه پیداشون نکنید خیلی کمه
@nmsh_larry
ممنون برای زحمتِ آپ کردن این بوک💚💙
ممنون برای کاور صــــــــــبو 💚🍏🍭🍬
@iwontbetheone
۴ تا جوجه دانشجو که تنها دغدغه ی زندگیشون نمره ی دانشگاس و فکر میکنن تمام دنیا دور خودشون میچرخه و تنها چیزی که بهش فک می کنن اینه که کرم بعدیشونو کجا بریزن.
غافل از اینکه یه اتفاق عجیب انتظارشونو میکشه !
یه اتفاق عجیب؟
شایدم یه موجود عجیب!
موجودی که اجازه ورود به این دنیا رو نداره....
کاری که انجام دادن واقعا ارزششو داشت ؟؟
........
نگاهمو به چشمای یخیش دوختم. تیله های بی روح آبیش نه تنها کمکی به کمتر شدن لرز بدنم نمیکرد بلکه حس میکردم مثل سیاه چاله روحمو سمت خودش میکشید.
دستشو اروم بالا اورد و روی فکم گذاشت و از سرمای غیر عادی دستش صورتم مور مور شد. آروم سرمو سمت راست برگردوند.
با دیدن بازتاب خودم توی آینه نفسم برید
آخه...
فقط....
من.....
توی آینه معلوم بودم.
⚠️هنگام خوندن فف نخ و سوزن همرایتان باشد.....خطر پاره شدن(از خنده)
پارت های اولیه در دست تعمیر میباشد🛂
[Completed]
" تو خیلی ریزه میزه و شکننده ای. من میخوام همونطور باهات رفتار کنم" لویی با یکی از فرهای هری بازی میکنه و لبخند میزنه " پسر پرفکت من. هزای من"
" میگن تو مثل یه خدا راه میری. نمیتونن باور کنن من تو رو ضعیف کردم"
....
لویی یه پانکه. معروف برای بی ادب و آزاردهنده بودن نسبت به همه.
به استثناء هری استایلز.
شماره ی ناشناس: دوستت دارم.
هری:باشه.
شماره ی ناشناس:عزیزم فکر کردم تو هم دوستم داری.
هری:باشه منم دوست دارم عجیب غریب.
شماره ی ناشناس:وات د فاز نایل این بازی رو بس کن
هری:تو کی هستی؟
شماره ی ناشناس: وایسا ببینم..تو کی هستی؟
هری:من هریم و تو؟
شماره ی ناشناس:اوه ببخشید رفیق شماره ی اشتباهی بود.
----
وقتی لویی موقع اس ام اس دادن به دوست پسرش اشتباهی به جای هشت صفر میزاره همه چی تغییر میکنه.گاهی وقتا اشتباهایی که می کنی به نفعتن
12 Aug 2016
Highest rank: #5 in fanfiction