تموم شده
58 cerita
We Met On The Very First oleh SamnDeanJ2
SamnDeanJ2
  • WpView
    Membaca 677
  • WpVote
    Vote 61
  • WpPart
    Bab 1
وانشات کیوت از جی۲ 😍
My Lovely Gray Boy(L.S)  oleh Born2Bblue
Born2Bblue
  • WpView
    Membaca 22,877
  • WpVote
    Vote 4,946
  • WpPart
    Bab 45
هر دوتاشون توی یه روز به دنیا اومدن ولی رنگاشون فرق میکرد لویی سفید بین دنیا مردم سیاه و خاکستری هری خاکستری رو انتخاب کرده به دنیای سیاه و سفید و قلبای رنگینکمونی هری و لویی خوش اومدین
Take Me To Church [L.S](Persian Translation) oleh PersianGayVodka
PersianGayVodka
  • WpView
    Membaca 22,898
  • WpVote
    Vote 4,415
  • WpPart
    Bab 10
[Completed] شيطان واقعيه و اون يه مرد كوچك قرمز با شاخ و دم نيست. Larry Stylinson Short Story. Written by: @Louish Translated by: @Vampire_sh17
Bodyguard oleh fable_army
fable_army
  • WpView
    Membaca 92,959
  • WpVote
    Vote 14,778
  • WpPart
    Bab 48
[COMPLETED] 💣"بادیگارد" یعنی محافظ شخصی، کسی که وظیفه داره از جونت محافظت کنه. 💥حالا چی می‌شه اگه وظیفه‌شناسی جاش رو به احساسات بده؟ 🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺 ≈بادیگارد≈ 〽شیپ: لری/ لویی تاپ 〽وضعیت آپ: تکمیل شده 〽ژانر:عاشقانه،درام،هیجان انگیز، تریلر، مولتی فندوم 〽نویسنده:melorin_stylinson 🆔Instagram: jentle_.girl دیگر آثار: فن‌فیکشن‌های چشم‌هایش (لری) امشب اشکی می‌ریزد (لری) ارباب جوان (لری) دشمن ملت(لری) دروغگوی خوب (هیدلسورث)
Change My Mind~L.S [Completed] oleh gisustylinson
gisustylinson
  • WpView
    Membaca 125,755
  • WpVote
    Vote 17,681
  • WpPart
    Bab 63
"یکم صبر داشته باش، همه‌چیز تغییر میکنه..." "همه‌چیز؟! نه...هیچ چیزی عوض نمیشه، مگه اینکه اون لعنتی تغییر کنه..." "پس انجامش بده...نظرش رو تغییر بده..." پابلیش مجدد کتاب کامل شده‌ی change my mind. نوشته شده در اول فوریه‌ی 2018. پایان، پنجم سپتامبر2018.
Once Bitten (L.S) oleh I_SHIP_OOPS_AND_HI
I_SHIP_OOPS_AND_HI
  • WpView
    Membaca 2,341
  • WpVote
    Vote 254
  • WpPart
    Bab 1
توایلایت به سبک لری 😋
Can't feel my face (l.s persian translation) [Completed] oleh ff_translation
ff_translation
  • WpView
    Membaca 72,412
  • WpVote
    Vote 10,643
  • WpPart
    Bab 33
" من گی نیستم! " به پاپاراتزیایی که دورم جمع شده بودن با داد گفتم. " بیخیال هری ، ما عکسارو دیدیم! " یکی از پاپا داد زد. " اون فگوت منو بوسید! " قبل از بوق زدن ماشین منم با داد بهش گفتم. اونا نمیتونن بدونن،من ضعیف دیده میشم و نمیتونم اینجوری باشم نه قبل از بزرگترین مسابقه م.
Friends [L.S] oleh harold_iran
harold_iran
  • WpView
    Membaca 208,278
  • WpVote
    Vote 36,117
  • WpPart
    Bab 52
[Completed] [ هرى ادوارد استايلز ، اونطورى بهش نگاه نكن شما فقط دوتا دوستيد ]
Welcome to hell(larry stylinson) oleh imZoyAa
imZoyAa
  • WpView
    Membaca 35,091
  • WpVote
    Vote 5,221
  • WpPart
    Bab 27
ه...هری ...تو مطمئنی ؟_ _اره توماس ...مطمئن باش خونه لویی قراره برامون بهترین جای دنیا باشه ... _ ولی ...صلا می دونه که داریم میریم اونجا ؟ هری نخودی خندید و گفت : _ نه ... این یه سورپرایزه . _ قبولمون میکنه هری ؟ _ البته که قبولمون میکنه ...اون عاشق منه ...ما عاشق همیم ... _ولی ما الان هیچ پولی نداریم ... ما ... _اوه برادر بیچاره من ...پول هیچ معنی توی عشق ما نداره ... من و لویی یه زوج خاصیم . توماس به برادرش لبخند زد ... خب ...مثل اینکه عشق برادرش قابل اعتماده ... ولی اون هنوز هم نگران بود ... چشم هاش رو بست و سعی کرد خودش رو ریلکس کنه ... هری خوشحال بود ...چون قراره پیش دوست پسر عاشقش زندگی کنه ؟ شایدم چون نمی دونه عشق لویی بسته به دسته دسته اسکناس توی جیب هری بود ؟ هری خوشحاله , چون نمی دونه یه دوست پسر عوضی پول پرست داره ... البته فعلا نمی دونه
Legionnaire(L.S) [Completed] oleh mahsaf79
mahsaf79
  • WpView
    Membaca 387,912
  • WpVote
    Vote 50,978
  • WpPart
    Bab 64
" دوتا زندگی واسم ساختی : زندگی فوتبالی ، زندگی پر از عشق"