"میدونی حداقل هفتاد هشتاد درصد زیبایی دنیا به خاطر توئه؟"
هری خندید و چال های هلالی شکلشو نشون داد.
"الان شد صددرصد"
"تو دیوونه ای؟"
"نه..من فقط عاشقتم"
.............
تو این داستان هری دارک نیست، ددی نیست، قاتل نیست، معروف نیست...
هری تو این داستان کسی هست که با یه بچه ی هفت ساله هیچ تفاوتی نداره...
برعکس هری های دیگه حتی بلد نیست کسی رو ببوسه.
با کلمه ی فاک گونه هاش زود سرخ میشه و حتی معنی واقعیشو خوب نمیتونه درک کنه..
تاریکی و ظلمت تمام زندگیشو احاطه کرده..
اما چی میشه اگه اون هم عاشق بشه...
عاشق دختری که بچه بودنشو نه تنها مسخره نمیکنه بلکه دیوانه وار می پرسته...
دختری به نام الیزا...
#14 fanfiction
In 2018...
زندگی بوسیله تضادهاست که مفهوم پیدا میکند.
تاریکی و روشنی...عشق و نفرت...سیاهی و سفیدي...شب و روز...شیطان وفرشته!!
و چه به آشوب کشیده میشود زمانی که دو جهان با یکدیگر آمیخته شوند وتضادها در مقابل یکدیگر قرار بگیرند.
من فراتر از قوانین قدم گذاشتم و طعم میوه ممنوعه را چشیدم.
و چنان با شراب عشقش مست شدم که از یاد بردم زیر پا گذاشتنممنوعه ها چه عذابی را دامن گیرم خواهد کرد.
زمانیکه خودت را در دستان موجودي ز تاریکی بسپاري مسلما آخر این مسیر هم چیزي جز تاریکی نخواهد بود.
ولی من نترسیدم..حاظرم هر چقدر که به طول می انجامد در سیاهی دست وپا زنم چرا که این قیمت بوسیدن دوباره
لب هاي آتشینشاست.
.
[Completed season 1 ] ( season 2 published )
Highest Ranking : " 1 in fanfiction"
She's kind of a walking poem. She's this
perfect beauty .but at the same time ,very deep, very smart.
🔞there are some mature content