"من چیزی از تابستون یادم نیست. من هیچوقت برف رو ندیدم، با این که میدونم زمستون هر سال توی سئول برف میاد. من هیچوقت گرمای تابستون رو حس نکردم. من همیشه اونجا بودم. راه میرفتم، نفس میکشیدم، به بقیه نگاه میکردم. اما انگار مرده بودم. من بهار زنده میشم. بهار زنده میشم تا بکشم. اما تو نمیفهمی. تو مثل من نیستی. تو همیشه برای کشتن زندهای."
"فکر کنم اشتباه شده، من برای آقای لی وقت گرفته بودم!"
سهون لبخندی زد: "آه بله، آقای لی امروز نتونستند بیان، از من خواستند که کارتون رو امروز راه بندازم. من پیش ایشون آموزش دیدم، هیچ نگران نباشید. من در حد یک استاد حرفهای کار میکنم"
سهون بعد تموم شدن حرفش با لبخند چشمکی زد.
ولی لوهان چطور میتونست در برابر این پسر جوون که یک چشمکش باعث میشد گونههاش رنگ بگیرند، پایین تنهش رو تماما لخت کنه و یه تتوی پروانه بزرگ برای باسنش بگیره؟
🔶️🔸️فیک بازگردانی شده از کاپل مامان بابای گاتسون که نویسندش خودمم :) 🔸️🔶️
روزهای آپ: جمعه✅
🧛🏻♂️A real manhwa🧛🏻♂️
"یه مانهوای واقعی"
نویسند: boom
ژانر: رومنس، اسمات، فلاف، فانتزی، سوپرنچرال، طنز، ددی کینک، هپی اندینگ،...
کاپل: هونهان
کامل شده
همیشه فکر میکردم موجودات تخیلی یه جایی تو یه دنیای دیگه زندگی میکنن، مطمئن بودم چون دوسشون داشتم. تا اینکه یه روزی وارد خونهای شدم که نباید و چیزایی فهمیدم که باعث شد تمام ذهنیتم در موردشون تغییر کنه.
اون روز دوست پسر جذابم که دست بر قضا یه بابای مهربونم بود بهم تاکید کرد که برای مراقبت از بچه کوچولوش نرم خونش، چندین بار هم تاکید کرد و خیلی قاطع منو از رفتن به خونه منع کرد ولی از اون جایی که من یه دانشجوی معمولی بدشانس بودم پروژهی کوفتیمو تو خونهاش جا گذاشته بودم.
واقعا با خودم فکر میکردم قرار نیست اتفاق خاصی بیوفته، نهایتش میخواستن منو سورپرایز کنن، بخاطر همینم نمیخواستن برم خونه. هیچ وقت از سرم این موضوع حتی رد هم نمیشد که وقتی وارد پذیرایی شم با موجود کوچولویی روبرو شم که دندوناشو برام تیز کرده و برای خون بدبختم نقشه میکشه.
اون واقعا تیونگ بود؟!
کوچولویی که منو پاپای شمارهی دو صدا میزد و لپامو میبوسید؟!
با گیجی سرم رو کج کردم و دقیق نگاهش کردم.
چرا حس میکردم درست وسط مانهوایی ایستادم که قرار بود نقش فرعیش توسط یه نیمچه
خلاصه: بکهیون سکس تراپ بی تجربهایه که میخواد اولین بیمارش که یه پورن استار مریضه درمان کنه و اون کسی نیست به جز...پارک چانیول!
نام: ببخشید چرا انقدر هاتی؟🔥
زوجها: چانـبک.سکـای.هونهـان.کـوکـوی.اونگنیـل(واناوان)🎇
ژانر: فلـاف.اسـمات🔞
[وانشات]
-فکر میکنی از اینکه جلوی کلی آدم توی جلسه از خودت تعریف کنی خوشم میاد؟ به اندازهی کافی خیره کننده هستی همین قضیه خودش به تنهایی روی اعصابم هست این کارات هم دیگه بیشتر عصبیم میکنه!...
Couple: HunHan
Genre: Smut
Writer: Bambi
Telegram: @BambiFiction 🦌