من پارک چانیول ،تاپ آیدل کره، یه صبح بیدار شدم و دیدم اون رازی که به مدت ده سال سعی در مخفی کردنش داشتم، توسط ساسنگ فن نفرت انگیزم که به اسم BBH معروف بود فاش شده‼️
و اون راز چیزی نبود جز اینکه من یه گی لعنتیم💦🌝
اما این نکته افتضاح ماجرا نبود....💢
من تو مستی اون پسر روانی رو روی تخت خودم به فاک داده بودم و بکهیون فیلم رابطه هاتمون رو تو چنل یوتیوبش آپلود کرده بود🔥
و حالا باید تصمیم میگرفتم که ساسنگ فن بیست ساله شیطان صفتم رو بعنوان دوست پسرم معرفی و یا برای همیشه از صنعت سرگرمی خداحافظی کنم🛵✨
هری
بیب
بیب
اوه تلاش میکنم تکون بخورم ولی سرم لرزش داره اوه نه همه تنم درد میکنه
بیب
بیب
این چیه داره بیب بیب میکنه؟ سعی میکنم چشاموباز کنم نور چشامو میزنه .چشامو باز میکنم ولی حس میکنم یه چیزی رو پامه به پاهام نگاه میکنم یه پسر رو پامه فکر کنم خوابش برده
بیب بیب
بیب بیب
ضربان قلبم تند تر میشه من این پسرو نمیشناسم . من تو بیمارستانم . چرا من تو بیمارستانم ؟
بیب بیب بیب
بیب بیب بیب
ای خدا. چه خبره؟ من کجام؟ پسره چشاشو باز میکنه معلوم میشه چشاش یه رنگ آبی داره که منو آروم میکنه .اما فقط برای یه لحظه
\"هز\" پسره یهو میشینه
بیب بیب بیب بیب
بیب بیب بیب بیب
فکر کنم دارم ایست قلبی میکنم . این دیگه کیه؟
\"هری .هری. آروم باش . چی شده؟\" اون میپرسه .انگار خیلی نگرانه
\"تو دیگه کی هستی؟\" خودمو میکشم عقب .سعی میکنه دستمو بگیره
وقتی اینو میشنوه حالت صورتش عوض میشه
Inappropriate | نا مناسب (نا درست)
خلاصه:
کیم سئوک جین یه پدر تنهاست که تلاش میکنه دو پسر نوجوونش، جیمین و یونگی رو بزرگ کنه. جین به سختی کار می کنه تا یه زندگی خوب واسه اونها فراهم کنه.
تو تمام این سالها به تنهایی عادت کرده وقتی تنها چیزی که میخواد، ارتباط برقرار کردن دوباره با پسراشه چون توی این سال ها، زمان های زیادی رو صرف کار کرده و برای نزدیک شدن به پسر هاش زمان کافی پیدا نکرده بود. با این حال بزودی وقتی پسر بزرگش، یونگی با کیم نامجوون روبه رو میشه و زندگیش از این رو به اون رو میشه
نامجون معروف به جـون روز به روز بیشتر خونه ی اون ها میمونه. البته سئوک جین نتونسته متوجه توجه فزاینده نامجون به خودش بشه و یونگی هم روز به روز بیشتر به اون پسر می چسبه و اون رو تمام مدت پیش خودش تو خونه نگه می داره.
چه اتفاقی میافته وقتی جون نتونه این میل شدید و مخفیانه ش رو نسبت به این مرد زیبا پیش خودش نگه داره و به سمتش قدمی برداره؟
یونگی به شدت عاشق جون میشه... درحالی که جون به شدت میل به بودن با پدرِ دوست پسرش رو داره...
هیچ اتفاق بدی نمیتونه بیوفته، درسته؟
هشدار:
این کتاب دارای مطالب حساسیه و حتی ممکنه بنظر بعضی (مثل اسم کتاب) نا مناسب یا زشت و خجالت آور بیاد. اگه مطالب زیر باعث میشه معذب بشید داستان رو نخونید حتی اگه تعریفش
توی لس انجلس برده داری قانونی شده.پنج تا دختر که خونوادشون مردن،توسط پنج تا از پولدارترین ادمای لس انجلس دزدیده میشن.اونا از هم متنفرن اما باید با هم باشن تا کشته نشن.اما همه چیز به همین سادگی نیست و پشت این ماجرا یه داستان طولانی وجود داره...
انا دی ارماس : کارولینا( کارول)
باربارا پالوین: امیلی
مایلی سایرس: مایلی
کارا دلوینگن: کارا
دمی لواتو: دمی لواتو
[...وارد شدن به عمارت بزرگ مالیک به عنوان یک برده ...🍷⛓]
[شاید اولش مثل یک کابوس ترسناک بود و خب ..🌚🌿]
[کی مُیدِونه پشت دیوار های بلند اون عمارت چه چیز هایی مخفی شده ؟ 🏹👣]
[ completed ]
(لويى يه بچه مثبت به تمام معنا هستش)
سلام اسم من لويى تاملينسون هستم حتى شک دارم که فاميليم اين باشه 18 سالمه و تا چند ماه پيش تو پرورشگاه لندن بودم ولى چون به سن قانونى رسيدم ديگه اونجا نموندم
الان تو زير زمين ساختمونى که ٣ واحد بيشتر نداره زندگى و کار ميکنم و تغرييبا دو ساعت تا لندن فاصله داره
حقوق زياد نميگيرم چون اين اين سه خانواده وضشون جالب نيست ولى من مشکلى ندارم
چون يه جا براى خوابيدن دارم :)
......
(هرى يه منفى بين به تمام معناست زياد نميتونه سالم فکر کنه و زود عصبى ميشه)
سلام اسمه من هرى استايلزه 20 سالمه
پسره دور دونه مامان و بابام
که يکى از ثروتمند ترين هاى لندنن
که هرچى بخوام همون لحظه برام براوردش ميکنن
ماشين ها ،خونه ها، خدمت کارايى که ٢۴ ساعته اطرافه منن
ولى من از اين زندگى خسته که نه ولى يه جورايى تکرارى شده .