Name: 𝖲𝗈𝗋𝗋𝗈𝗐𝖻𝗈𝗋𝗇
Couple: 𝖪𝗈𝗈𝗄𝖵 × 𝖩𝗂𝗇𝖬𝗂𝗇 × 𝖲𝖾𝖼𝗋𝖾𝗍
𝖦𝖾𝗇𝗋𝖾: 𝖠𝗇𝗀𝗌𝗍 • 𝖢𝗋𝗂𝗆𝖾 • 𝖠𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇 • 𝖮𝗆𝖾𝗀𝖺𝗏𝖾𝗋𝗌𝖾 • 𝖲𝗆𝗎𝗍 • 𝖲𝖾𝖼𝗋𝖾𝗍
چهار سال دوری، چهار سال سکوت... اما بوی ارکیده هیچوقت از ذهن یک انیگما پاک نشد.
فرمانده ارشد پلیس بینالملل، بعد از چهار سال، با قدرتی بیشتر و در حالی که با یک آلفای همطبقه خودش نامزد شده، به کشور برمیگرده.
اما چیزی که پیدا میکنه، آخرین چیزی بود که انتظارش رو داشت؛ امگای نازکردهاش دیگه اون پسر لوس و وابسته نبود. حالا با امگایی روبهرو میشه که با چنگ و دندون و هویتی پنهان، میون خون و انبارهای تسلیحات سازمان زنده مونده و بزرگ شده؛ کسی که دستهاش از کار تاول زده، هر شب از شدت سردرد خوندماغ میشه، اما هرگز سر خم نمیکنه.
همزمان با بازگشت فرمانده، پروندهی قتلهای زنجیرهای «کد فرشته» سایهاش رو روی پایتخت کره میاندازه. بازی خطرناکی آغاز میشه که پای یک دادستان بیرحم رو هم به زندگی اونها باز میکنه؛ مردی که امگای ارکیده رو هدف گلولهی زندگی قرار میده و شاید برعکس..!
"اتمام یافته"
- من فقط به تو اعتماد دارم، آجوشی.
+حتی اگه احساس امنیت رو ازت بگیرم ؟
-حتی اگه اسلحه ای که ازم قایم کردی رو روی سرم بذاری.
✦₊˚COUPLE: VKOOK
𐙚 GENRE : OMEGAVERSE, FANTASY, ROMANCE, ANGST, DRAMA
🔻کاپلها: چانبک، هونهان
♦️ژانر: تریلر، دارک رمنس، انگست، اسمات
🔺نویسنده: golabaton
آپ: دوشنبهها
برشی از داستان:
_بازم جهنمم میشی؟ تا جایی که مثل قبل حتی برام آدمم بکشی؟
پسری که انگشتاش رو با کنجکاوی و لذت توی لاشهی سگی حرکت میداد و جز به جز اعضای حیوان مرده رو چک میکرد در جواب سوال بی احساسش لبخند بامزهای تحویلش داد. جوری که انگار ازش یه شیشه نوتلا خواسته بود دستش رو از جسد حیوان بخت برگشته بیرون کشید و خیره به صورت جدیش خیلی غلیظ و پشت سرهم گفت.
_البته...با کمال میل...با لذت...
پسر ایستاده بعد تایید سه بخشیش لحظه ای سکوت کرد و شیطنت وار یکی از انگشتای کثیف و خونیش رو به دهن گذاشت و مکید. وقتی خوب تمیزش کرد با چشمهای درخشان و ترسناکش جلو اومد و زیر نگاه سردش سرخوش پلکی بهم کوبید.
_مثلا میتونم چشمای ریز و درشت هر کسی رو که بخوای برات در بیارم و به عنوان مزه توی گیلاست بندازم...
روانی مو مشکی با زدن لبخند دندون نمایی بقیهی انگشتای خونی و کثیفش رو روی قلب کوبنده اش گذاشت و چنگی به سینهی فشردهاش انداخت.
_به شرطی که آخرش به عنوان هدیه این قلب کوچولو و نازت رو از سینه ات بیرون بکشم و به یه عروسک بی جون و بغلی تبدیلت کنم...قبوله؟...
وضعیت عمارت کیم افتضاح بود.
همه جا سکوت کر کننده ای جیغ میکشید و تنها کسی که این وسط با آرامش دمنوشش رو مزه میکرد تهیونگ بود و این رفتار خونسردانه اش داشت تمام نورون های عصبی خانواده رو بیشتر و بیشتر تحریک میکرد..
انگار ک متوجههِ ماجرای پیش اومده نشده بود!
این ماجرا نه تنها زندگی خودش بلکه تمام اطرافیانش،حتی باغبون عمارت هم تحت تاثیر خودش قرار میداد.
هنوزم صدای مجری مو کوتاه و خوش قیافه شبکه خبر توی گوشاشون پخش میشد
"کیم تهیونگ،تنها فرزند تاجر بزرگ،کیم دهیون
گی است؟"
_______________________________
قسمتی از داستان:
×گول چندتا بوس و بغل و نگاه پر لذت و نخور بدبخت! اینا همش شهوته..تهیونگ آدم خودخواهیه حالا که فرصتشو داره میخواد تمام استفاده اش رو ازت بکنه.اونی که اول و آخرش واسش میمونه منم مننننن!
+ تو به قول خودت چند سال جلو چشمش،بیخ گوشش و توی بغلش بودی
ولی من و ندید انتخاب کرد..
اونم نه برای یه وان نایت
برای ساختن تموم زندگیش توی بغلم!!
_______________________________
کاپل:ویکوک
ژانر:زندگی روزمره_رمنس_اسمات
وضعیت:درحال آپ
نوبسنده:@tiam_vkook
سال ۱۹۴۰ زمانی که ژاپنی ها کشور کره رو تسخیر کرده بودن بکهیون زندگی عادی با خانواده مهربون توی یه روستای کوچیک سرسبز نزدیک مرز ژاپن داره ..ولی چی میشه که با اومدن خانواده اشرافی پارک به اون روستا همه چیز بهم بریزه؟؟ زندگی روی وحشتناک و سختشو بهش نشون میده..
بکهیون نمیدونه چطور باید کنار کسی که خانوادشو سلاخی کرده زندگی کنه?!
TRUE HEIR
𝑪𝒐𝒖𝒑𝒍𝒆: 𝑪𝒉𝒂𝒏𝑩𝒂𝒆𝒌_𝑯𝒖𝒏𝑯𝒂𝒏
𝑮𝒆𝒏𝒓𝒆: angst / romance / mystery / smut / rough
'''''~~~'''''~~~'''''~~~'''''
_اگه..اگه نتونم فرار کنم چانیول منو میکشه...این اخرین فرصتمه ...
بکهیون بعد از گفتن حرفش با التماس به مرد مقابلش چشم دوخت تا راضی بشه و بزاره بره ولی اون مرد بدون هیچ حسی بازوشو گرفت و به جلو پرتش کرد ..بک جلوی پای کسی زمین خورد..کسی که عطرش براش خیلی اشنا بود سرشو به ارومی بالا اورد و توی چشمای به خون نشسته چان نگاه کرد ..نفسش گرفت و سعی کرد خودشو عقب بکشه ولی چان زودتر عمل کرد و پاشو روی دست بک گذاشت و به شدت فشارش داد جوری که بک از درد جیغی کشید ..
_ کجا میخواستی بری بک؟؟؟ همسر عزیزم ..
🥂FICTION: FOU/مست
چانیول مرد ارتشی سی و دو سالهای که بعد از آسیب دیدگی کتفش در یکی از ماموریتها، بازنشست شد. و تصمیم گرفت باقی عمرشو به عنوان سرایدار بیاعصاب یه دبیرستان زندگی کنه.
🥂GENRE: کمدی، مدرسهای، روزمره، اسمات
🥂COUPLE: چانبک، کوکوی
🥂AUTHOR: مریکل
COMPLETED✅
• خلاصه: تیم شمارهی ۳ جرایم خشن، در اولین روزهای تشکیلش بعد از پذیرفتن دو عضو جدید یعنی چانیول و بکهیون، با پروندهای عجیب رو به رو میشه، قاتلی که قبل از کشتن مقتولهاش دم در خونهشون یه شاخه گل هیگانبانا میذاره تا مرگشون رو بهشون خبر بده.
تیم مستعدانه دنبال اینه که این پرونده رو مثل پروندههای قبلی حل کنه اما چی میشه اگه یه روز دم در خونهی یکیشون یه شاخه گل هیگانبانا قرار بگیره؟
• ژانر: جنایی، معمایی، عاشقانه، انگست، اسمات
• هشدار: این فنفیکشن شامل استفاده از مواد مخدر و الکل، خشونت فیزیکی و کلامی، سکس، تجاوز، سواستفادهی فیزیکی و رفتاری، سلفهارم، افکار خودکشی و خودکشی، افسردگی و دیگر اختلالات روانیه.
[اتمام یافته]