🖤
6 stories
𝒍𝒆𝒈𝒆𝒏𝒅 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆_𝐃𝐄𝐌𝐎𝐍_ de golabaton
golabaton
  • WpView
    Leituras 23,739
  • WpVote
    Votos 4,566
  • WpPart
    Capítulos 27
🔻عنوان: مُهر اهریمن ♦️کاپل‌ها: چانبک، هونهان ♦️ژانر: تریلر، دارک رمنس، انگست، اسمات 🔺نویسنده: golabaton برشی از داستان: _بازم اهریمنم میشی؟ تا جایی که مثل قبل حتی برام آدمم بکشی؟ پسری که انگشتاش رو با کنجکاوی و لذت توی لاشه‌ی سگی حرکت می‌داد و جز به جز اعضای حیوان مرده رو چک می‌کرد در جواب سوال بی احساسش لبخند بامزه‌ای تحویلش داد. جوری که انگار ازش یه شیشه نوتلا خواسته بود دستش رو از جسد حیوان بخت‌برگشته بیرون کشید و خیره به صورت جدیش خیلی غلیظ و پشت سرهم گفت. _البته... با کمال میل... با لذت... پسر ایستاده بعد تایید سه بخشیش لحظه‌ای سکوت کرد و شیطنت وار یکی از انگشتای کثیف وخونیش رو به دهن گذاشت و مکید. وقتی خوب تمیزش کرد با چشمهای درخشان و ترسناکش جلو اومد و زیر نگاه سردش سرخوش پلکی بهم کوبید. _مثلا میتونم چشمای ریز و درشت هر کسی رو که بخوای برات در بیارم و به عنوان مزه توی گیلاست بندازم... روانی مو مشکی با زدن لبخند دندون نمایی بقیه‌ی انگشتای خونی و کثیفش رو روی قلب کوبنده اش گذاشت و چنگی به سینه‌ی فشرده‌اش انداخت. _به شرطی که آخرش به عنوان هدیه این قلب کوچولو و نازت رو از سینه ات بیرون بکشم و به یه عروسک بی جون و بغلی تبدیلت کنم...قبوله؟...
✧HOME✧ de timi_vkook
timi_vkook
  • WpView
    Leituras 645,265
  • WpVote
    Votos 62,826
  • WpPart
    Capítulos 43
وضعیت عمارت کیم افتضاح بود. همه جا سکوت کر کننده ای جیغ میکشید و تنها کسی که این وسط با آرامش دمنوشش رو مزه میکرد تهیونگ بود و این رفتار خونسردانه اش داشت تمام نورون های عصبی خانواده رو بیشتر و بیشتر تحریک میکرد.. انگار ک متوجههِ ماجرای پیش اومده نشده بود! این ماجرا نه تنها زندگی خودش بلکه تمام اطرافیانش،حتی باغبون عمارت هم تحت تاثیر خودش قرار میداد. هنوزم صدای مجری مو کوتاه و خوش قیافه شبکه خبر توی گوشاشون پخش میشد "کیم تهیونگ،تنها فرزند تاجر بزرگ،کیم دهیون گی است؟" _______________________________ قسمتی از داستان: ×گول چندتا بوس و بغل و نگاه پر لذت و نخور بدبخت! اینا همش شهوته..تهیونگ آدم خودخواهیه حالا که فرصتشو داره میخواد تمام استفاده اش رو ازت بکنه.اونی که اول و آخرش واسش میمونه منم مننننن! + تو به قول خودت چند سال جلو چشمش،بیخ گوشش و توی بغلش بودی ولی من و ندید انتخاب کرد.. اونم نه برای یه وان نایت برای ساختن تموم زندگیش توی بغلم!! _______________________________ کاپل:ویکوک ژانر:زندگی روزمره_رمنس_اسمات وضعیت:درحال آپ نوبسنده:@tiam_vkook
𝐅𝐨𝐮 de Mrycle
Mrycle
  • WpView
    Leituras 58,422
  • WpVote
    Votos 15,827
  • WpPart
    Capítulos 19
🥂FICTION: FOU/مست چانیول مرد ارتشی سی و دو ساله‌ای که بعد از آسیب دیدگی کتفش در یکی از ماموریت‌ها، بازنشست شد. و تصمیم گرفت باقی عمرشو به عنوان سرایدار بی‌اعصاب یه دبیرستان زندگی کنه. 🥂GENRE: کمدی، مدرسه‌ای، روزمره، اسمات 🥂COUPLE: چانبک، کوکوی 🥂AUTHOR: مریکل COMPLETED✅
Higanbana de ImaginaryLilith
ImaginaryLilith
  • WpView
    Leituras 81,915
  • WpVote
    Votos 26,997
  • WpPart
    Capítulos 48
• خلاصه: تیم شماره‌ی ۳ جرایم خشن، در اولین روز‌های تشکیلش بعد از پذیرفتن دو عضو جدید یعنی چانیول و بکهیون، با پرونده‌ای عجیب رو به رو می‌شه، قاتلی که قبل از کشتن مقتول‌هاش دم در خونه‌شون یه شاخه گل هیگانبانا می‌ذاره تا مرگشون رو بهشون خبر بده. تیم مستعدانه دنبال اینه که این پرونده رو مثل پرونده‌های قبلی حل کنه اما چی می‌شه اگه یه روز دم در خونه‌ی یکیشون یه شاخه گل هیگانبانا قرار بگیره؟ • ژانر: جنایی، معمایی، عاشقانه، انگست، اسمات • هشدار: این فن‌فیکشن شامل استفاده از مواد مخدر و الکل، خشونت فیزیکی و‌ کلامی، سکس، تجاوز، سواستفاده‌ی فیزیکی و رفتاری، سلف‌هارم، افکار خودکشی و خودکشی، افسردگی و دیگر اختلالات روانیه. [اتمام یافته]
difficult rules[complete] de jazliva
jazliva
  • WpView
    Leituras 80,767
  • WpVote
    Votos 9,135
  • WpPart
    Capítulos 69
همه چیز عوض شد زندگیم اخلاقم خودم زندگیت اخلاقت خودت