𝐌𝐢𝐧𝐞:)
6 stories
𝑬𝒎𝒑𝒆𝒓𝒐𝒓 by Blacksun_clara
Blacksun_clara
  • WpView
    Reads 43,228
  • WpVote
    Votes 12,297
  • WpPart
    Parts 94
همه چیز از یه نقطه شروع میشه به اسم نفرت ... نفرت از خودمون ، نفرت از زندگیمون ، نفرت از گذشته و ایندمون و نفرت از اون ... اون کیه؟ ... اون همون نقطه شروع منه ... کسی که قراره پایان من باشه یا شایدم بهتره بگم پایان هر دومون ... 🔥 امپراطور 🔥 ✔کاپل : چانبک ، هونهو ، کایسو ✔ژانر : رمنس ، اکشن ، اسمات ، دراما ✔محدودیت سنی : 🔞 ✔نویسنده : Blacksun & clara_h ✔وضعیت : در حال اپ ✔اپ : پنج شنبه 📎خلاصه : چانیول ، کای ، سهون ... سه تا بچه که اجبارشون کردن از سن کوچیک بزرگ بشن ... سه تا بچه ساده که دنیای کودکیشون همراه شد با کلی ترس و چانیول برای محافظت ازشون خودش رو انداخت وسط و شد سپر و ناخواسته تبدیل شد به امپراطوری که حکومت و کشتارگاهش همیشه بوی خون میداد و بین همه ادمایی که ازش میترسیدن بکهیون نامی با قلب خاکستر شده تفنگش رو روبه اون گرفت بدون اینکه بفهمه سره تفنگ سمت خودشه و همشون داخله یه بازیه ترسناکن .
𝑰𝒎 𝒉𝒆𝒓𝒆 ...  by Blacksun_clara
Blacksun_clara
  • WpView
    Reads 4,057
  • WpVote
    Votes 1,015
  • WpPart
    Parts 14
گاهی انقدر بهمون زخم میزنن که مجبور میشیم دوره خودمون یه دیواره سخت بکشیم ... یه دیوار از جنس سنگ ... انقدر درگیر میشیم که یادمون میره که ما اصلا برای چی داریم اینطوری تنبیه میشیم ... ولی ممکنه یه روز افتابی دمه در خونمون یکی پیدا بشه که بخوایم براش این دیوار رو بشکنیم کسی که ما انتخاب نمیکنیم ... . ⭕ من اینجام ... ⭕‌ کاپل : چانبک ، سکای ⭕ ژانر : دراما ، رومنس ، اسمات ، کمدی ⭕ نویسنده : 𝐁𝐥𝐚𝐜𝐤 𝐬𝐮𝐧۳ ⭕ادیتور : Clara.h ⭕محدودیت سنی : 🔞 ⭕وضعیت : درحال آپ 📎خلاصه: چانیول و بکهیون هر دو کسایی هستن که توسط خانواده هاشون دور انداخته شدن ... هر دو بارها شکستن ولی اهمیتی ندادن و بلند شدن ولی با هم فرق دارن درست مثل رنگ سفید و سیاه ... ولی یه روز تصمیم‌میگیرن تغییر کنن و مخالف چیزی که هستن بشن و توی این تغییر ضربه های زیادی میخورن ؛ درست مثل کای و سهون که زندگیشون خواه یا ناخواه بهم وصله و این اتصال تبدیل میشه به اینده ای که انتظارش رو نداشتن. ❌به دلایلی اپ موقتا متوقف شده .... بعد از مدتی ادامش رو تا پایان میزارم توی یک هفته ❌
𝑻𝒓𝒖𝒔𝒕 𝒎𝒆 . by Blacksun_clara
Blacksun_clara
  • WpView
    Reads 360
  • WpVote
    Votes 147
  • WpPart
    Parts 2
اعتماد ... من به هیچکس روی زمین اعتماد ندارم ... نه که نخوام ... میخوام ... ولی نمیتونم ! میترسم ! ... اعتماد کردن من مساویه با گناهکار شدنشون و گناهکار شدنشون مساویه با مردنشون ... اگر من بهش اعتماد کنم و کشته بشه چی ؟ بعدش چطور میتونم با این عذاب کنار بیام ؟ . 《 بهم اعتماد کن 》 • دوشاتی • کاپل : چانبک • ژانر : جنایی ، پلیسی ، دراما . • نویسنده : 𝐁𝐥𝐚𝐜𝐤 𝐬𝐮𝐧 📎خلاصه : پسر یک قاتل سریالی که مجبور میشه چشماش رو روی همه قتل های خداگونه ی پدرش ببنده و خودش رو از دنیا مخفی کنه ... تا اینکه یه روز یه پلیس جلوش رو میگیره و ... ‌.
𝐌𝐚𝐬𝐭𝐞𝐫 𝐊𝐢𝐦  by Blacksun_clara
Blacksun_clara
  • WpView
    Reads 4,412
  • WpVote
    Votes 699
  • WpPart
    Parts 4
عشق چیزیه که هیچ حد و مرزی نداره ... پایانی هم نداره ... عشق مثله یه محرکه ، محرکی برای زندگی ... ولی برای عاشق بودن باید بهاشو بپردازی ... بهایی که شاید قلبتو تیکه تیکه کنه ... ❤ دوشاتی ❤ 🥀 کاپل : هونهو 🥀 ژانر : رومنس ، اسمات 🥀 نویسنده : 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌 𝒔𝒖𝒏 🥀 محدودیت سنی : 🔞 📎خلاصه : استاد و شاگردی که عاشق همدیگه ان و هیچکدوم از حس یکدیگر خبر ندارن و در نهایت مجبور میشن بهای عاشقی رو بدن ... بهایی سنگین که فاصله ی دوری رو بینشون ایجاد میکنه و قلباشون رو میشکنه .
Want you back? by Blacksun_clara
Blacksun_clara
  • WpView
    Reads 1,154
  • WpVote
    Votes 157
  • WpPart
    Parts 1
💎وانشات💎 ✔ کاپل : هونهو ✔ ژانر : رومنس ، پلیسی ، اسمات محدوده سنی : 🔞 نویسنده : clara-h
𝒔𝒕𝒂𝒚 𝒘𝒊𝒕𝒉 𝒎𝒆 𝒑𝒍𝒆𝒂𝒔𝒆 by Blacksun_clara
Blacksun_clara
  • WpView
    Reads 1,007
  • WpVote
    Votes 226
  • WpPart
    Parts 3
خوشبختی ، لبخند ، حال خوب .... همه اینا گذراست ... دقیقا زمانی میگذره که به خودت میگی چقدر این زندگی رو دوست دارم ، من چقدر خوشحالم ... اما ممکنه یه روز صبح چشم باز کنی و ببینی حالت خوب نیس ، دیگه خوشحال نیستی ولی مجبوری به خاطره کسی که دوسش داری حاله خودتو خوب نشون بدی ، بهش لبخند بزنی ، باهاش خوشحال باشی ... چرا باید اینکارو کنی ؟ چون دوسش داری ... چون دوسش دارم ...چون میخوام باهام بمونه . 🤍 لطفا با من بمون 🤍 🌫کاپل : هونهو 🌫 ژانر : رومنس ، اسمات ، دراما . 🌫 نویسنده : 𝐁𝐥𝐚𝐜𝐤 𝐬𝐮𝐧 🌫 سه پارت خلاصه : دوتا دکتر موفق که کنار هم زندگی میکنن و هر روز بیشتر عاشق میشن ولی یه روز یکیشون متوجه بیماریش میشه و روزهای عاشقیشون تبدیل میشه به روزهایی پر از غصه و ترس ... ترس از دست دادن ... ترس نموندن و رفتن .