Highest ranking : #1 in fanfiction
For more than four continuous months
-داری محدودم میکنی!
+نه... فقط دارم عاشقت میکنم.
-نمیخوامش!
+دست تو نیست... دست هیچکس نیست.
_زین به نفعته تسلیم شی وگرنه شلیک میکنم ...
+تو این کارو نمیکنی لیام....
ما تفنگارو به سمت هم نشونه گرفتيم
اره ما قلبامون براي هم ميتپيد ولي تفنگارو به سمت هم نشونه گرفتيم
صدای شلیک بلند شد سکوت همه جارو فرا گرفت ...
خون ريخت رو زمين...
لبخند زدم ...و زیر لب گفتم : "تفنگ من تيري توش نبود
من همیشه عاشق تو بودم لیام...
Best rank:1in ff
ایکس!
یعنی خیلی چیزارو نباید بدونی،
یا شایدم...
اگه بدونی کل سرنوشتتو تغییر بده...
.
.
اگه مغزت میکشه که زندگی ها بهم گره خورده ی مرموز رو حس کنی...
او...
گفتم خیلی چیزارو بهتره ندونی!
هیچی بیخیال...
وقتی که اون ماسکش رو برداشت اتفاقات زیادی افتاد.
اما تنها چیزی که لیام میتونست ببینه چشمای عسلی اون بود و از همون موقع همه چیز عوض میشد. لیام مطمئن بود زندگیش قراره عوض بشه.
[COMPLETED]
niazkilam: من لیاقت تورو ندارم
fakeliampayne: تو لیاقت بیشتر از من رو داری
fakeliampayne: تو لیاقت تموم ستارههای آسمون رو داری
Ziam Mayne Fan-Fiction
#1
تو میتونی بهم اخم کنی. بهم بیمحلی کنی. بخاطر ضعیف بودنم مسخرم کنی. میتونی بهم گشنگی بدی. میتونی کاری کنی گریه کنم. کاری کنی که از درد زجه بزنم. تو میتونی خوردم کنی. زیر پات لهم کنی. تو میتونی منو به خاک سیاه بشونی لیام
اما با همهی اینا من بازم عاشقتم :))))