روزی روزگاری
دوخواهر خوشگل به اسم ملیناوملیکا با ماشینی لوکس درخیابان های بالاشهر تهران با یک ماشین مدل بالا که دو پسر توش بودن تصادف میکنن.ملیکا با اعصبانیت پیاده شدو گفت..............
♥ادامه داستان بزودی♥
گاهی اوقات بعضی ها فقط متولد میشن تا میزبان تاریکی محض باشن...
میزبان شیطان...
زندگی...
اون به هیچ وجه چیزی که توی قصهی پری ها تعریف میشه نیست...
زندگی واقعی اینجاست...
بین هرم سرد نفس هاش...
بین این بازوهایه امن و بی احساس...
بین این لب هایه سردو شیطانی...
بین تاریکی ای که خنجر انعکاسش با بیرحمی در قلب همه فرو میره و همه رو در خودش حل میکنه...
و حالا من دارمش...
تاریکی دوست داشتنی خودمو...
_qazal
Larry stylinson
L.p