reihaneh_sh
- LECTURAS 21,333
- Votos 3,897
- Partes 14
دلش میخواست تنها باشه، دلش می خواست یه روزی ازین شهر دور بشه و برای خودش یه زندگی جدا داشته باشه، اما شرایط گله این اجازه رو بهش نمی داد، اون جانشین رئیس بود و تازمانی که نفس میکشید باید توی گله میموند، از طرفی هم نیمه ی دیگه روحش رو توی این شهر کوفتی پیدا کرده بود و حس میکرد باید اون پسر خواستنی با بوی توت فرنگی و نوتلا رو مال خودش کنه، ازین فکر لبخندی زد و درحالی که به سقف اتاقش خیره بود، گفت
_بالا خره پیدات کردم،
کاپل :چانبک.هونهان
، werewolf,، درام ، رمنس، اسمات +18