لی تیونگ که تمام اعضای خانوادش رو از دست داده ، همچنان با امیدی که نمیدونه از کجا نشأت میگیره به زندگیش ادامه میده . زندگی دو نفرش با روبی ، تنها عضو باقی مونده از زندگی سخت گذشتش با حضور جونگ جهیون ، کسی که بی شک شایستگی به دوش کشیدن لقب «فرشته نگهبان»ش رو داره ، رنگ دیگه پیدا میکنه ؛ اما زندگی هیچ وقت روی خوشش رو به راحتی در معرض دید قرار نمیده ...
•' این اولین فن فیکی هست که نوشتم امیدوارم رضایتتون رو جلب کنه :) '•
فصل دوم فرشته نگهبان ~
فرشته ی لی تیونگ ، فرشته ای نیست که فقط یه توهم گذرا یا یک نقاشی به جا مونده از دوران سخت کودکیش باشه . اون فرشته ، جونگ جهیونی بوده که تمام طول زندگیش بدون این که حتی خبر داشته باشه از پسر جوون محافظت میکرده . یا حداقل توی ذهن لی تیونگِ بیست و دو ساله اینطور می گذشته .
جونگ جهیون حالا مجبوره با وجود تمام زخم هایی که سوزش جانگدازی رو براش به همراه داشته ، از اطرافیانش مراقبت کنه و دوست پسرش هم یکی از اون هاست
لی تیونگ ، اون هم الهه ی امید فرشته بود . الهه ای که توی برهه ای از زمان تهی از هر امیدی میشه . اون واقعیت هایی رو متوجه می شه که زندگیش رو با دگرگونی عظیمی مواجه می کنه .
~ زندگی هیچ وقت روی خوشش رو بدون شکنجه های جان فرسا به کسی نشون نمیده . شکنجه هایی که تحملشون برای فرشته ها و الهه ها هم سخته . اما هر کدوم از اونها اگه سر طناب رو پیدا کنن آروم آروم به مقصدشون میرسن . سر طنابی که توسط آدم های اطرافشون برای کمک به سمتشو گرفته شده ...
When everyone hates Jaemin for two things
Sexuality and what he does
Will his old friend come around and like him again?
[[SLOW UPDATES]]
due to exams and stuff
sorry guys