Larry
40 cerita
My Hero Daddy oleh tinash_xx
tinash_xx
  • WpView
    Membaca 544,800
  • WpVote
    Vote 53,372
  • WpPart
    Bab 10
Kitten & Daddy😻🙇 -دوستت دارم به اندازه بزرگترین اشتباهم ******
Because Of Him ~[L.S]~  oleh Shishimoon
Shishimoon
  • WpView
    Membaca 14,728
  • WpVote
    Vote 2,738
  • WpPart
    Bab 32
عشق فقط برای آدم‌های شجاعه. شاید زمانی به عشق نزدیک باشی و بهش اهمیت ندی، ولی زمان درستش که باشه، همه چیز سر جای خودش قرار می‌گیره.
I'm gay too oleh zicherry
zicherry
  • WpView
    Membaca 11,651
  • WpVote
    Vote 2,429
  • WpPart
    Bab 37
+متاسفم که گی ام -متاسف نباش چون منم گی ام
Love me, please? ➸ Translation oleh blouten
blouten
  • WpView
    Membaca 29,386
  • WpVote
    Vote 5,707
  • WpPart
    Bab 41
یک مو فرفری که از قضا پسر محبوب مدرسه‌ست؛ تقریبا همه دوستش دارند و اون کاملا از زندگیش لذت می‌بره. یک پسر چشم‌آبیِ ساکت و خجالتی اما به‌طرز باورنکردنی‌ای جذاب و خواستنی که باعث میشه پسر خاصی مثل فرفری، شیفته‌ی او شود. تنها مشکل این هست که اون‌ها قبلا هیچ‌گاه با یکدیگر صحبت نکرده‌اند. پس چه اتفاقی می‌افته اگه وزغ روی جوجه‌تیغی کراش بزنه؟ ژانر : فلاف، دبیرستانی، عاشقانه • ✦・゚: *✧・゚:* ❧ This story isn't mine and I only translate it into Persian. Original version link : https://www.wattpad.com/story/165130361 Original writer : @sleepylittlejupiter Caver by : @mae_galaxy #1 - harrytop #2 - teenagers
strong(persian translation) oleh larents_fanfics
larents_fanfics
  • WpView
    Membaca 96,175
  • WpVote
    Vote 10,790
  • WpPart
    Bab 35
"ه-هری لطفا" گریه میکردم و دستامو به حالت دفاع جلو صورتم نگه داشتم.چشماش تیره شده بود مچ دستامو محکم گرفت به چسبوند به دیوار نفسش به صورتم میخورد و بوی گند الکل از دماغم بالا میرفت "خفه شو!" ناخونای کوتاهشو تو بازوم فرو کرد و از درد لرزیدم ولم کرد و به جاش یه مشت از موهامو گرفت..پرتم کرد رو زمین و از درد فریاد زدم اشک توی چشمام داشت جمع میشد و من محکم پلکامامو رو هم فشار دادم... "پاشو..." سریع چشمامو باز کردم و به زحمت روی پاهام وایسادم... تی-شرتمو گرفت تا منو به خودش نزدیک تر کنه و خم شد که همسطحم بشه چشاش مستقیم تو چشمای من خیره شده بودن و داشتن اتیششون میزدن حس کردم سرما از ستون مهره هام پایین رفت،لبمو از ترس گاز گرفتم "چند بار باید بهت بگم؟ تو.مال.منی"
Broken Demon #2 oleh larryshadinn
larryshadinn
  • WpView
    Membaca 192,516
  • WpVote
    Vote 27,585
  • WpPart
    Bab 192
تو احمق ترین آلفایی هستی که به عمرم دیدم ...تو نمیتونی یه هیولا رو با شکنجه و شکستن استخون هاش و له کردن وجودش از بین ببری!یه هیولا با شکستن از بین نمیره...تو با هر بار شکستن یه هیولا اونو از بین نمیبری...تو فقط اونو قوی تر از اون چیزی که بود میکنی ... . . . بدون اینکه نگاهمو از ماه کامل و نورانی بگیرم یه نفس عمیق کشیدم و از روی سقف به حیاط بزرگ و روشن زیر نور ماه خیره شدم... جنگ تموم شده بود.جفتم و تموم اعضای خانوادم با آرامش خواب بودن و من تمام عضلاتم سنگ شده بود!از وقتی تونستم بفهمم جریان چیه خودمو آماده نگه داشتم...میدونستم هرگز...هرگز نباید شدت گاردمو کم کنم.جنگ تموم شده بود ولی بزرگترین خطری .که میتونست خانوادمو تهدید کنه هنوز اون بیرون بود...یه هیولای شکسته....خودم
Smart Sun(LarryStylinsonAU) oleh S_Larry_S
S_Larry_S
  • WpView
    Membaca 106,730
  • WpVote
    Vote 11,547
  • WpPart
    Bab 26
Smart Sun is an original persian fanfic ... about Louis Tomlinson and his true LOVE , Harry Styles. it's for Iranian Larryshippers.... لویی تاملینسون استاد تازه ی دانشگاه از شدت استرس روز اول تدریس نمیدونه باید چکار کنه... یعنی چه اتفاقی میوفته وقتی باید با یه مشت جونور پررو سر کله بزنه...!?
Blue Ice. oleh XBlueShineX
XBlueShineX
  • WpView
    Membaca 51,551
  • WpVote
    Vote 6,663
  • WpPart
    Bab 25
هری خیره توی چشم‌هاش غرید: -‌ هرگز به من دست نزن. نمی‌خوام ببینمت! لویی با صدای خفه‌ای گفت: -‌ من..من نمی‌فهمم... به دیوار تکیه زد تا سقوط نکنه و خودش رو در آغوش گرفت. تنش یخ بسته بود. -‌ چی رو نمی‌فهمی؟ نمی‌خوامت! . . . *Persian Translation *Original Story By: @purpledandeli0n
Here you are  [z.m_l.s] oleh rayan1998tab
rayan1998tab
  • WpView
    Membaca 129,233
  • WpVote
    Vote 16,638
  • WpPart
    Bab 53
محتواي +١٨ داره و لطفا اگه دوست نداريد نخونيد.. هیچوقت نمیتونست چشماشو، اون لحظه که بهش سرزنش تلخی میزد از یاد ببره.. چشمای افسونگری که تهدید کننده و وعده دهنده اونو به بازی گرفته بود... دوگوی سبز جذاب و پر حرارتی، که همه هستی لويى رو تا اونجایی که از فکر بشر عاجزه به سمتش میکشید..
Little Stranger(LS) oleh tommo_iran
tommo_iran
  • WpView
    Membaca 97,395
  • WpVote
    Vote 9,505
  • WpPart
    Bab 31
Can you feel the things I feel right now with you Take my hand There's a world I need to know ~~Little Stranger