بعد از گذشت شش سال از یک فاجعه انسانی که نسل بشر رو به مرز انقراض کشوند و بقاء اون هارو با چالش سختی روبرو کرد، گروهی از بازماندگانی که در تلاش برای زنده موندن، مجبور به کوچ شدن تا جای امنی روی زمین پیدا کنن، خودشون رو در آستانه تصمیم برای نجات جهان پیدا کردن...
فاجعه ای که از ژاپن سر بلند کرد و با گسترش احاطه اهریمن روی زمین، زندگی رو از انسان های بیشماری گرفت و شب رو به کابوسی تمام نشدنی بدل کرد.
لوکاس بعنوان رهبری که مسئولیت مراقبت و حفظ جون گروهی از مردمش رو به عهد داشت، مجبور بود اونها رو به چین، تنها سرزمین باقی مونده، برسونه...
درحالیکه زمان رو به اتمام بود، ایثار، اتحاد و اعتماد، تنها دست آویز اونها برای نجاتشون بود...
آیا انسانیت زندگی رو از چنگال اهریمن پس میگیره، یا ناچار به تسلیم میشه؟...
>> این کتاب نتیجه همکاری من و @winkey6104 هست. اولین کتاب مشترکمون. <<
چنلو با وجود تمام زجرایی که کشیده بود و سختیایی که تحمل میکرد ، هیچوقت بیخیالِ اثبات علاقش به جیسونگ نشد .
جیسونگ نمیدونست که تمامِ این مدت فقط بخاطر دروغایِ به ظاهر بی دلیلی که شنیده بود چنلو رو "زجر" میداد .
[پایان یافته]
نورن . جه یونگ . مارک هیوک . یووین
واسه ی همه ی آدم ها وقتایی توی زندگیشون هست که باعث می شه کل مسیر زندگیشون تغییر کنه...وقتایی که باید تصمیم بگیری...باید تصمیم بگیری چه جوری زندگی کنی...برای چی...یا شایدم برای کی زندگی کنی...
این کار مشترک از من و @_wonderry_ هست.😍