لیامی که کل زندگیش تو یه خواننده ی معروف و دوست داشتنی به اسم زین مالیک خلاصه شده و حالا قراره یه سفر چند ماهه رو باهاش تجربه کنه...
کاور:deborah_me@
[وضعیت:کامل شده!]
1 #ziam
1 #zaynmalik
[Completed♡]
"آراستن گلِموعود، در صبحگاهِ بدرود."
•ولاگ هفتگی! :
زین: "خب سلام، اومدم بهتون بگم که...امشب میخوام فقط و فقط پیش 'اون' بخوابم. ستارهها تنها با وجود 'اون' به من چشمک میزنند!"
A short-story by;NilooB
'Zayn Malik&LiamPayne'
[Completed]
+یعنی در ازای کونم بهم پول میدی؟
-من اینجوری نگفتم بچه!
+ببین بابابزرگ، من سکسی ترین و خوشگل ترین پسریم که تو این شهر وجود داره! یا قیمت رو عوض میکنی یا تمومش میکنم؛ اون موقع تو میمونی، دستت و دیک چروکیدت!
فلاف/ فان/ اسمات.
زین تاپ.
❌ Warning For Violence And Sexual Abuse ❌
مُعتــاد بـه بـویِ نِفــرَتـِت
نـیـازمَـند بـه آتـشِ چِشـمـات 👁
Addicted To Your Hate
In Need For Your Fire 🔥
.
.
.
.
.
.
.
.
[ Under This Body U Can Wish U Were Dead Instead Of Touching And U Can Wish To Be Alive One More Second To Breath His Hate ❗️]
۴ تا جوجه دانشجو که تنها دغدغه ی زندگیشون نمره ی دانشگاس و فکر میکنن تمام دنیا دور خودشون میچرخه و تنها چیزی که بهش فک می کنن اینه که کرم بعدیشونو کجا بریزن.
غافل از اینکه یه اتفاق عجیب انتظارشونو میکشه !
یه اتفاق عجیب؟
شایدم یه موجود عجیب!
موجودی که اجازه ورود به این دنیا رو نداره....
کاری که انجام دادن واقعا ارزششو داشت ؟؟
........
نگاهمو به چشمای یخیش دوختم. تیله های بی روح آبیش نه تنها کمکی به کمتر شدن لرز بدنم نمیکرد بلکه حس میکردم مثل سیاه چاله روحمو سمت خودش میکشید.
دستشو اروم بالا اورد و روی فکم گذاشت و از سرمای غیر عادی دستش صورتم مور مور شد. آروم سرمو سمت راست برگردوند.
با دیدن بازتاب خودم توی آینه نفسم برید
آخه...
فقط....
من.....
توی آینه معلوم بودم.
⚠️هنگام خوندن فف نخ و سوزن همرایتان باشد.....خطر پاره شدن(از خنده)
پارت های اولیه در دست تعمیر میباشد🛂
نفس هام رو به تو میبخشم...
اگه این،تمام چیزیه که نیاز داری.
محتوای این داستان شامل:
توصیفات غمانگیز/
سلفهارم/
اقدام به خودکشی/
و... میباشد.
11نوامبر2018
به پسر کوچولوش که سرش رو پایین انداخته و چشمای آبیش رو نمیتونست ببینه،سرش رو بالا آورد و بوسهای روی پیشونیش گذاشت
هری:باید پسرم بمونه اینجا
لویی با اخم به سمت اونا میره و بعد از اینکه هری رو هول میده اخمی میکنه
لویی:بعد از ۲۰ سال برگشتی با پسر احمقت که مثل عقبموندهها میمونه و حتی نمیتونه حرف بزنه و میخوای بندازیش گردن من..
[completed]
'من نمیخوام این اعتیاد مرگبار رو ترک کنم...
من نمیخوام خودم رو از گرداب عمیق اسرار تیرهام بالا بکشم؛
اما تو مخدر خماری و مسکن دردهام باش
تو گرمای استخونهای یخ زدهام باش
تو نور قلب تاریکم باش... '