stylinmaynefan
- Reads 2,207
- Votes 365
- Parts 15
عشق؛
واژهی مبهمی که با وجود حفرههای توخالیش خیلی ها با سادگی از کنارش رد میشن،
واژهی تلخی که به خاطر مزهی دردآورش خیلی هارو از عرش آسمونها به درههای عمیق پرتاب کرد،
واژهی هزارتویی که در عین سادگیش با پیچیدگیهای پیچ در پیچش خیلی هارو توی خودش غرق کرد،
واژهی شیرینی که با شیرینی بیش از حدش دیوارهای زندگی خیلیها رو رنگی کرد؛اونم با مداد مشکی،
و در عوض واژهی غم انگیزی که با تلخی بیش از حدش دیوار های زندگی خیلیها رو سیاه کرد اونم با مدادهای رنگی...
و اما عشق برای پسر شونزده ساله معنی زیبایی رو میداد، زیبایی ای که با رنگ های سیاه و سفید زندگیش خواسته و ناخواسته رنگ آمیزی میشدن!