love of my life...💙
3 cerita
Always You [L.S] ~ By Miss X oleh larry_diary
larry_diary
  • WpView
    Membaca 3,314,680
  • WpVote
    Vote 303,371
  • WpPart
    Bab 140
هری...هرررری...خواهش میکنم نجاتم بده...نذار من رو ببرن...هرررری... قطرات اشک گونه های پسر چشم سبز رو تر میکنن...صدا توی ذهنش تکرار میشه....حتی جرات نکن به التماس هاش گوش بدی استایلز...حتی جرات نکن برگردی سمتش... صدای فریادهای وحشت زده ی لویی تنش رو میلرزونن...روحش رو از هم میدرن...قلبش رو از کار میندازن اما این اجبار بود.هری این قسم نانوشته رو امضا کرده بود. صدای لویی پشت سرش خاموش میشه.زمزمه ی خفه ی هری توی باد گم میشه. هری:متاسفم لویی.متاسفم...
with love,gun[cockles] oleh mewrySH
mewrySH
  • WpView
    Membaca 35,030
  • WpVote
    Vote 4,897
  • WpPart
    Bab 49
[completed] هفت روز...،فقط هفت روز ديگه صبر كن و اونوقت بهش بگو...! . . . . . . . . . . . 🔞خوندن اين داستان ممكنه براي خواننده هاي سن پايين مناسب نباشه🔞 ايده پرداز: @bsunknown
destiel fun oleh mewrySH
mewrySH
  • WpView
    Membaca 110,228
  • WpVote
    Vote 16,736
  • WpPart
    Bab 123
castiel:is that supposed to be funny? dean:no castiel: dean:it's hilarious -supernatural-