📚💕
40 histoires
Blue Ice. par XBlueShineX
XBlueShineX
  • WpView
    LECTURES 51,343
  • WpVote
    Votes 6,645
  • WpPart
    Chapitres 25
هری خیره توی چشم‌هاش غرید: -‌ هرگز به من دست نزن. نمی‌خوام ببینمت! لویی با صدای خفه‌ای گفت: -‌ من..من نمی‌فهمم... به دیوار تکیه زد تا سقوط نکنه و خودش رو در آغوش گرفت. تنش یخ بسته بود. -‌ چی رو نمی‌فهمی؟ نمی‌خوامت! . . . *Persian Translation *Original Story By: @purpledandeli0n
Baby Boy [Ziam] par Heyfaezh
Heyfaezh
  • WpView
    LECTURES 203,247
  • WpVote
    Votes 28,082
  • WpPart
    Chapitres 54
" تو خیلی زیبایی، بیبی بوی. " | Ziam Mayne Fan-Fiction 2020 | Zayn Top | Completed
+4 autres
•Fading• [L.S]  par SeTaRe4
SeTaRe4
  • WpView
    LECTURES 222,202
  • WpVote
    Votes 31,851
  • WpPart
    Chapitres 48
[Complete] لویی زیبایی رو، ترکیب رنگ‌ها و جنس‌های مختلفی که حس ظرافت رو درون آدم‌ها به‌وجود میارن، میشناسه. اون درحالی که داره توی دانشگاه فشن میخونه، هر روز این ترکیب‌ رو میبینه. برش لباس‌ها، رنگ پارچه‌ها، پیچیدگی‌ طرح‌ها، همهٔ این‌ها کنار هم قرار میگیرن تا یه‌چیز زیبا رو بسازن. ولی وقتی که یه دانشجوی علوم با پاهای بلند و لبخندی که چال‌ گونه‌هاش رو به نمایش میزاره قبول میکنه که مدل لویی بشه، لویی میفهمه که تازه زیبایی رو پیدا کرده. هری فکر میکنه لویی فقط به کسی نیاز داره که بهش ثابت کنه چقدر زیباست. °Persian Translation°
Controlled Love Book 2 [Larry Stylinson ](boyxboy) par Larrymeharder
Larrymeharder
  • WpView
    LECTURES 123,663
  • WpVote
    Votes 4,000
  • WpPart
    Chapitres 31
*YOU NEED TO READ THE FIRST BOOK TO UNDERSTAND THIS ONE ITS ON MY PROFILE * The past might have hurt you Yes you can run away from your past. But what if the past decides to come back? Do you keep running away from it? Or do you stay and face the demons that broke you. Do you try to mend what's broken? Or do you leave it unfixed? All rights reserved @Larrymeharder. Co-written with @LouisMyCarrot1991 Do not copy my works.
Controlled Love   [Larry Stylinson] (BoyxBoy) par Larrymeharder
Larrymeharder
  • WpView
    LECTURES 642,454
  • WpVote
    Votes 20,068
  • WpPart
    Chapitres 50
Louis wants love. Harry wants control. This is a look into their controlled love. CURRENTLY BEING EDITED FOR GRAMATICAL MISTAKES. NO translations unless permitted All rights reserved @Larrymeharder. Do not copy or steal my story. Thank you
Wanted Housemates [L.S](Persian Translation) par PersianGayVodka
PersianGayVodka
  • WpView
    LECTURES 121,690
  • WpVote
    Votes 21,633
  • WpPart
    Chapitres 28
[Completed] لویی به تازگی به همراه دوست پسرش یه خونه ی پنج خوابه خریده. ولی دوست پسرش بهش خیانت می کنه پس لویی اون رو از خونه پرت می کنه بیرون... با این حال خونه رو خیلی دوست داره و یه آگهی در اینترنت می ذاره تا بتونه این خونه رو با چند نفر شریک بشه... که این همخونه ای ها شامل نایل، یک برنامه نویس الکلی، زین، یه معلم جذاب پیش دبستانی، لیام، یه استریپر مهربون و هری،یه روانشناس جنسی عجیب میشه! و لویی درباره ی همه ی این ها اصلا مطمئن نبود... Written by: @Crypticfangirl Translated by: @Vampire_sh17
+20 autres
Human » Larry (Persian Translation) par mxbina_lol
mxbina_lol
  • WpView
    LECTURES 23,292
  • WpVote
    Votes 3,964
  • WpPart
    Chapitres 12
"من از بوسیدن هری خوشم میاد."
Depend On Him par ewshiva
ewshiva
  • WpView
    LECTURES 45,725
  • WpVote
    Votes 7,008
  • WpPart
    Chapitres 132
{COMPLETED} کاش همه چیز انقدر سخت نمیگذشت اما با همه ی رنجی که داشت تو دلیل ادامه دادنم شدی ~ کاپل اصلی: Ziam کاپل فرعی : Larry
He Was Blue par Larry_hell
Larry_hell
  • WpView
    LECTURES 280,195
  • WpVote
    Votes 25,322
  • WpPart
    Chapitres 49
.. -میدونی اولین باری که دیدمت چی توجهمو جلب کرد؟ سرمو تکون دادم.. برگشت و به پشتش خوابید.. بعد اینکه با ورنون از پیشم رفتین اولین چیزی که تو ذهنم جرقه زد این بود.. -OH he was blue.. لبخند زدم و چرخیدم سمتش.. -چشمات همون رنگ آبیه مورد علاقم بودن و تو همون لحظه که بهشون فکر کردم یه چیزی رو حس کردم که دوستش داشتم و بعد همینطور ادامه پیدا کرد..تااینکه اون شب از نزدیک چشماتو دیدم.. -کدوم شب ؟؟ سرشو برگردوند سمتو خندید.. -همون شبی که بوسیدمت..
save me (ziam) (Completed) par dayana12456
dayana12456
  • WpView
    LECTURES 172,375
  • WpVote
    Votes 19,123
  • WpPart
    Chapitres 65
ز, ليام من ميترسم اونا مي خوان منو اعدا.... ل, هييشش هيچکس تا وقتي من اينجام جرعت نميکنه نزديکت شه تخس کوچولوم .کافيه دستشون بهت بخوره تا کاري کنم از ب دنيا اومدنشون پشيمون بشن