"هی! میدونستی یه نظریه میگه که ما قبل از اینکه بوجود بیایم ذره هستیم؟ "
گوله های برف روی صورتم میریختن اما من حسشون نمیکردم چون داشتم از درون میسوختم
"یعنی چی؟"
کریس غلتید و بدنشو به بدنم نزدیک تر کرد
"فکرشو بکن.من و تو،همه ی آدم های این سیاره،هممون ذره بودیم.حتی کوچیکتر از الکترون ها.حتی کوچکتر از این کریستال های شیش ضلعیِ برف که روی گونه هامون میریزن."
"تو واقعا بهش باور داری،کریستوفر؟"
"نمیدونم هانا.اما چیزی که ازش مطمئنم اینه که توی این لحظه،من،تو،هردومون ممکنه در مقایسه با این کهکشانی که توش هستیم از ذره هم کوچیکتر باشیم اما وقتی به هم نگاه میکنیم،کهکشانمون رو توی چشمای همدیگه میبینیم.کهکشانی که فقط ما دوتا ازش خبر داریم. "
بچه ی من یه کلونه.
کلون پارک چانیول...
من میتونستم یه دختر ساده باشم اما نیستم.
من خودم زندگی سخت رو انتخاب کردم و حالا باید تاوانش رو پس بدم...
Warning :
R rated episodes :
4th Y
5th Y
8th Y
Highest 🏅 #1 on Chanyeol
پدر من کیم سوهوئه، رئیس یه سری شرکت بزرگ و مامانم پزشکه.
من یه خانواده ی خوب دارم
و یه داداش دوست داشتنی و درس خون
و دوست های خوب.
کسی مثه من باید یه "لیدی" باشه مگه نه؟
اما من یه دختر معمولی نیستم
خب... چطوری بگم؟ شیطون تر از بقیه م؟
• قصه ی دختری که با شخصیت ساخته ی خودش، یعنی اوه سهون روبرو میشه!
شاید سهون از اولش تنها کرکتر اصلی داستانش بوده اما،طوری جلوش ظاهر میشه که انگار هیچوقت شخصیت یک وبتون نبوده!
•اسم فیکشن: آخرین فانتزی / Last Fantasy
•ژانر: رمنس، فانتزی، تخیلی، درام، مدرسه ای، فلاف
•شخصیت ها: سهون،نامی،سوهو
•نویسنده: ساکورا / Sakura
•روزهای آپ در واتپد: دوشنبهها
•این فیک بصورت فول پارت در چنل تلگرام قرار گرفته!
آیدی چنل تلگرام نویسنده: @bdmmdr_sa