زین دیگه از گروه رفته! یه بدبخت شده! مواد رو دستش میگیره و بهش نگاه میکنه ولی بعد از عصبانیت میزنه کل خونه رو نابود میکنه! کل بدنش زخمی میشه و به نایل زنگ میزنه ولی نایل دیر رسیده بود......
من همیشه اعتقاد داشتم یه روزی یه شخصی توی زندگی هرکسی میره و عوضش میکنه...
و بالاخره اون "شخص" برای لیام رسید
.
.
.
اوه ببخشید "شخص" نه "اشخاص"
اونا دوقلو هستن...دوقلو دوست داشتنی لیام...
فقط بیشتر تو فاز کلاب و رابطه های جنسیه?
باید میگفتم ولی اگه باهاش مشکلی ندارین از دستش ندین?
Cover by @ghazxl
عشق بی انتها،
عشقی که توی هرنقطه از اون دروغ جریان داره،
عشق و دروغ؟ سازگار نیستن...
بالاخره یه جایی، تو یه نقطه، یکیشون اون یکی رو زمین میزنه
وقطعا اونی که شکست میخوره "عشقه"
زین و لیام ، زوجِ جوون، با کلی مشکل و دردسر تو رابطشون...
از زمانی که لیام اخراج شد ، همیشه به طرز وحشیانه و وحشتناکی مست به خونه می اومد...
بنظرتون زین صبر میکنه تا دوباره رابطشون جون بگیره؟یا کلافه و خسته میشه از این لیام همیشه مست و وحشتناک و میزاره میره؟؟!!
در واقع چه اتفاقی میوفته؟...
[Completed]
[COMPLETED]
*لیام من میترسم...
تو عاشق کدومشونی؟
اون پسر پانک عوضی ای که روزا زندگیتو جهنم میکنه؟
یا...
اون پسر بچه افسرده ای که شبا به بغلت پناه میاره؟
+اگه بگم جفتشون,فکر میکنی دیوونم...نه؟
[COMPLETED]
niazkilam: من لیاقت تورو ندارم
fakeliampayne: تو لیاقت بیشتر از من رو داری
fakeliampayne: تو لیاقت تموم ستارههای آسمون رو داری
Ziam Mayne Fan-Fiction
#1