کستیل کالینز، دین وینچستر، مگ مستر و تیمی پارکر چهار دانش آموز هاگوارتز هستند که ناخودآگاه سرنوشتشون اونا رو به جاهای تاریک، ترسناک و البته جادوی سیاه میکشونه...
به نظرتون سرنوشتشون چه چیزای براشون رقم زده...
آیا همشون میتونن دوم بیارند؟
آیا میتونن باهاش بجنگن و تغییرش بدن یا ناامید میشن و کم میارن؟
آیا اونها تغییر میکنند و از راهشون کج میشن و به همدیگه خیانت میکنند؟
دوستیشون تا کجای سرنوشت پابرجاست؟
اگه میخواین جواب سوالها رو بدونید با من همراه باشید...
Story by mishcollin available on ao3
Art by jackiedeeart on Instagram
دین همون هیولاکُش 22 ساله ی همیشگی ایه که مادرشو از دست داده تا زمانی که توی یکی از شب های سپتامبر یه بارونی پوش غریبه به شیشه ی ماشینش می خوره و ادعا میکنه که یه فرشته است که اونو از آینده می شناسه و الان در حال فراره.
یا... این داستان درباره ی کستیله که توی تایم لاین دین گیر کرده و دین از این موضوع متنفره تا زمانیکه به خودش میاد و میبینه دیگه متنفر نیست :))))
اون میخونه و من گوش میدم ، دریغ از یک کلمه .
اشعار مولانا ، غزلیات حافظ ، هیچوقت از این که یه دور دیگه شروع و تمومشون کنم غصه وجودمو فرا نمیگرفت ، روز ها یا سالهای بالاخره اون کتابها تموم میشن و بعد یا وقت رفتنه یا وقت مردن...
دستیل
امیدوارم خوشتون بیاد...
ژانر: رومانتیک کمدی ، طنز
خلاصه داستان👇
دین وینچستر به تمام خواسته های زندگیش رسیده اما با تصادفی که براش پیش میاد میبینه که خواسته های بزرگتری هم داره و مجبور میشه برای رسیدن به خواستش با همه بجنگه....
امیدوارم خوشتون بیاد و نظرهاتونو میتونین با من به اشتراک بذارین 🙏❣
این داستان یه داستان تکمیل شده ی دستیلیه