غریبهام با هویتی که از آن منه و نیست.
راهی برای نجات پیدا نمیکنم. هیچ چیز رو بخاطر نمیارم.
چیزی برای فکر کردن ندارم.
حتی به یاد نمیارم این درد از کجا نشات میگیره. هیچ چیز رو به یاد نمیارم.
"اگه برده م بودی بلایی سرت میاوردم که تا چند روز نتونی راه بری!"
عشق یا شهوت؟
برای اشلی ، پورن استار بی دی اس ام، شهوت تنها چیزیه که معنی داره.
و مارگارت در فرار از رابطه ی قبلیش با اشلی آشنا میشه و هردو تصمیم میگیرن رابطه ای تنها بر پایه ی شهوت رو شروع کنند.
آیا مارگارت بعد از زخم بزرگش از عشق قبلیش هیچ وقت میتونه دوباره عاشق شه؟
و چرا همه به مارگارت هشدار میدن که اشلی خطرناکه؟
تگ ها: بی دی اس ام، اسمات، لزبین، باتم قدرتمند، رومنس، سکس پارتنر
[Completed]
《او یک خاطرهی سیاه بود...》
رنگها قسمت دوم : سیاه و کبود
اون پیرهن مشکیش رو برام گذاشت و پیرهن آبیم رو با خودش برد و حالا من موندم و سیاهیها و کبودیهام...
Thanks for Perfect cover: @IWONTBETHEONE
《او یک یادگاری سیاه بود...》
رنگها قسمت سوم: سرنوشت کِلَنسی
اون به من یه دستبند دست ساز مشکی رنگ داد و من هدفون قرمزم که حرف اول اسمم روش هک شده بود به نظر منصفانه میاد؟ نه اون خیلی چیزها به من داد که من درقبالش چیزی بهش برنگردوندم....
لطفا اول قسمت اول و دوم این سری از بوکها رو بخونید!