[زندگی توی ساعتشنی]
"اون گرگ سیاه کیه؟"
"جفتِ جیمین."
"جفت جیمین؟ و تواینجا ایستادی و هیچ کاری نمیکنی؟"
یونگی با عصبانیت جواب داد:"چیکار میتونم بکنم وقتی کشش گرگش به سمت جفتشه؟ فکر کردی برام آسونه که جیمین با چشمهای ملتمس بهم نگاه میکنه اما نمیتونه جلوی قدم هاش که به سمت اون میرن رو بگیره؟ آره ما عاشق همیم ولی عشق کافی نیست... هیچوقت نبوده."
" اشتباه میکنی، عشق کافیه... اون تنها روزنهی امید برای ادامه دادنه. فقط به کیم نگاه کن! بعد از 100 سال انتظار، حالا داره با یه لبخند روی لبهاش و دستی روی قلبش میمیره و هیچ اعتراضی نداره."
---------------------------------
کاپل: ویکوک، یونمین، نامجین
ژانر:سوپرنچرال (خونآشام، امگاورس، جادوگر)، رمنس، انگست
تهیونگ با دقت به جون دادن گرگی نگاه کرد که همراه با ضربان قلبش ، نفس هاش هم قطع شدن.
سرش رو بالا گرفت و برای لحظه ای به ماه بالای سرش نگاه کرد .
اون هم نوع خودش رو کشته بود ، اما خودش رو گناهکار نمیدونست !
اون گرگ عاری از هر معصومیتی، سزاوار مرگ بود .
انگشتش رو به آرومی روی لبه ی تیز خنجرنقره ای که دستش بود کشید و وقتی دید چطور زخم انگشتش به سرعت ازبین رفت ، لبخند کمرنگی روی صورتش شکل گرفت .
فلز تنها چیزی بود که بهش آسیبی نمیرسوند .
تهیونگ در مقابل " فلز" آسیب ناپذیر بود .
تهیونگ در مقابل " نقره " آسیب ناپذیر بود .
-----
#Mine Wrriten By @softieparadise
Translated By #beth
-----
: متعــلق به من | نوشته شده توسط
@softieparadise
#Beth ترجمه از
[ ᴍᴏᴏɴ ꜱᴛ𖢄ɴᴇ ]
◂ خلاصهای از داستان :
چند سال پس از انتخاب نماینده ها، هرج و مرج درون پک سیلورمون شدت گرفت!
بر خلاف انتظارات، سیلورمون دگرگون شد!
قدرت بین اقوام منتقل شد و بانو پالادی برای نجات خانوادش جون خودش رو فدا کرد
پک سیلورمون رسماً نمایندهی خود رو دور انداختند و سلطنت جدیدی رو شروع کردند.
همزمان با این اتفاقات، با ظهور قدرت پکِ بلادی مون، سیلورمون به رهبری آلفای جدیدش، به بلادی مون حمله کرد.
با این که قدرتِ ماه در اون زمان متعلق به پک بلادی مون بود اما پک بلادی مون نتوانست در مقابل قدرت جدید مقاومت کنه و در نهایت ویران شد.
هزاران نفر کشته شدند و خانه های زیادی در آتش سوختند.
افراد زیادی به اسارت گرفته شدند و امگاها به جایگاه سابقشون برگشتند.
در این بین عدهی کمی موفق به فرار و نجات خود شدند که در جنگل سیاه پناه گرفتند. اما بقیه...
مشابه اسمش، پک بلادی مون غرق در خون شد و سالهای خونینی رو به جا گذاشت که از خاطر هیچ کس پاک نشد.
قسمتی از داستان: 🐺
میرسه روزی که نتونم نگاهت کنم
چشمامو میبندم یا با سیاهی میپوشونمش تا چیزی ازت نبینم
چون میخوام خاطرهای که داریم رو حفظ کنم
حتی نفهمیدی از هم پاشیدم
نبودی که دستمو بگیری یا تیکههای از هم پاشیدهمو جمع کنی
پس دیگه نباش
نمیذارم که ب
Genre: omegaverse/smut/romence/fluff
Up:کامل شده
خـلـاصـه فـیـکـشـن ↧
جـونـگکـوک 🎃 یه گرگ سـفـید امگاست که بعد ازهیجده سالگی نشون جفتش رو بدنش ظاهر شده اما جفتی وجود نداره....این در حالیه که هیچ امگایی 🌝 بدون حضور جفت، نشونش ظاهر نمیشه...در همین بین هم یکی از گرگ های سـیـاه ⚫️ که نوع برتری از گرگ ها هستن و هر کدوم یه قدرت خاص دارن جـیـن و نشون می کنه...آدم هایی که میان جین و ببرن نشونه ای از نشان جین ندارن و مجبور میشن کوک رو هم همراه خودشون ببرن.
چی میشه وقتی که وارد محوطهی 🚧 گرگ های سیاه شدن کـیـم تـهـیونـگ معروف و ببینه؟
کیم تهیونگی که بر خلاف گرگ های سیاه و با توجه به شایعه ها قدرتش بیشتر از یکیه.
چی میشه اگه این دو مـوجـود خاص سر راه هم قرار بگیرن؟✨🧨
╴#HiddenBadge