[completed]
ميسون:متاسفم،ديگه نميتونم باهات حرف بزنم.
ناشناس:چه اتفاقي افتاده؟اين خيلي غير منتظره بود.
ميسون:من با يكي ديگه ام و راستش اونقدر ها هم ازت خوشم نمياد.
ناشناس:اوه
ميسون:فقط ديگه بهم تكست نده،باشه؟
______________________________
اولين فيكشن فارسي جلنهالند:)
COMPLETED
Ranking #1 in Fanfiction
-حداقلش من همینی ام که هستم، تو کی هستی پشت نقاب هات ؟!
+من همون لعنتیم که قرار بود عذابت بدم، ولی نمیدونستم با عذاب دادنت خودمم نابود میشم !
[completed ]
از اونجایی شروع شد که پسر شیطون دانشگاه عاشق یه پسر آروم با جذبه میشه و این پسر شیطون هر کاری واسه جلب توجه پسر آروم با جذبه دانشگاه میکنه اما کی گفته داستان عشقشون بدون غم ناراحتییه؟؟؟؟.
بر اساس یه داستان واقعی با تغییر شخصیت های داستان. ❌
زین_اینکه تو کنارمی و باهامی و هروقت و هرجا چشم میچرخونم میتونم اون صورت و لبخند قشنگتو ببینم
زندگیم رو بهشت کرده...
اینکه بدون هیچ ترس و استرسی انگشتای خوش فرمتو چفت میکنم لابلای انگشتام
و گرمای آغوشت رو حس میکنم
زندگیم رو بهشت کرده لیام...
هیچوقتِ هیچوقت خود لعنتیتو
برای من عذاب ندون....
تو به من محکومی زین مالیک..
محکوم به اینکه از طلوع تا غروب کنارم باشی...
.
.
.
.
.
.
این اولین فف منه امیدوارم دوستش داشته باشید :) خودم که کلا خنثی نسبت بهش.
اگه نظری راجب روند داستان بود حتما کامنت بزارید
عشقتون کشید vote بدید نخواستیدم عیب نداره🤷🏻♀️..
در هر صورت که اینجایید تا لذت ببرید ....
غم زیباست. تو غم شدهای و درد میدهی و زخم میزنی، و من به پرستش این زیبایی در وجودت درآمدهام. تو جان من شدهای، مخدر ناآرامیهایم، لبخندِ اشکهایم و نمک روی زخمهایم.
بگذار آسوده به دوست داشتنت ادامه دهم که من این حل شدن آهسته در تو را میستایم.
ایده:1399/02/11
شروع:1399/02/22
love story of Zouis Malikson💙💛
writers: @Radvina & @ghazale7858
cover by @pegahfk
You are my pain..!
مگان تیلور دختری دانشجوست که در واشنگتن دیسی، تنها توی یک آپارتمان کوچیک زندگی میکنه.
او ناخواسته شاهد یک قتل میشه...
و همین زندگی ساده و تکراریشو عوض میکنه.
میفهمه که قاتلها، اون طور که هممون فکر میکنیم نیستند...
قلب دارند و میتونند عاشق بشند...