BTSIR7_FF's Reading List
4 historias
THE OUTSIDERS : ASHES (edited) [Vkook] por IBlackSwanI
IBlackSwanI
  • WpView
    LECTURAS 405
  • WpVote
    Votos 36
  • WpPart
    Partes 2
"ما مرده‌های بی‌سری بودیم که بعد سال‌ها از خواب بیدار می‌شدن و دنبال مغزهای به تاراج رفته‌شون می‌گشتن. من می‌خواستم تا این‌بار بخاطرش بجنگم، حتی اگه تهش می‌فهمیدم که ما بدون سر به دنیا اومدیم!" •⊱ Name: The Outsiders: Ashes (خاکستر) 2020 •⊱ Writer: Swan •⊱ Couple: Vkook •⊱ Genre: Romance, Science-fiction, Angst •⊱ Characters: All BTS members •⊱ Telegram Channel: @Btsir7_FF
Drafted  por NTismyreligion
NTismyreligion
  • WpView
    LECTURAS 27,409
  • WpVote
    Votos 4,662
  • WpPart
    Partes 68
• Genre: Social.Drama.Fluff.Romance.Slice of life • Main Couple: Namjin • Summary: هیچ ویژگی به خصوصی در اون شخص نبود که منجر به این احساس منحصر به فرد بشه؛ جز اینکه بعدها این جمله به چشمم خورد: "ما هیچ کس را به طور تصادفی انتخاب نمی‌کنیم، بلکه ما فقط به آن‌هایی نزدیک می‌شویم که از قبل در ناخودآگاهمان حضور داشته‌اند." زیگموند فروید و به یاد آوردم که ما توی ناخودآگاه من، همیشه تنها بودیم... یه پاش رو روی پای دیگه‌اش انداخت و بعد از سکوت کوتاهی گفت «چی اینقدر خیره‌ات کرده؟» به خودم اومدم و متوجه شدم مدتی از حواس پرتیم می‌گذره و دیگه به بخار‌های رقصان در هوا نگاه نمی‌کنم؛ نگاهم قفل تخت سینه‌ی برجسته و دست‌های توی هم گره شده‌ی اون مرد بود «آدما وقتی خیره میشن که مغزشون حرفی برای گفتن داشته باشه.» سر تکون داد «به مغزت بگو ساکت باشه...» «دست من نیست... همونطور که دست تو نیست وقتی موهای بازم به چشمت می‌خوره...» جرعه‌ای از نوشیدنی داغش نوشید و بر خلاف عقیده‌ام قصد نکرد با این جریان فکری مخالفت کنه «تو به چی فکر می‌کنی؟...» سمتم برگشت و با نگاه عجیبی بهم چشم دوخت «وقتی خیره میشی...» به لکنت افتادم «اغلب به اینکه... به اینکه با هم تنهاییم...»
Light Out [Yoonmin~Full] por sadixen
sadixen
  • WpView
    LECTURAS 16,623
  • WpVote
    Votos 1,892
  • WpPart
    Partes 8
• جیمین مثل بمب ساعتی بود؛ باید رمزش رو به دست می‌آورد و با احتیاط سیم‌هایی رو که توی مغزش اتصالی می‌کرد و چیزی به آتش سوزی نمونده، از وسط قیچی می‌کرد. • Multishot • Genre: Romance, Fluff, Smut
The world which it was mine por Destinsisues
Destinsisues
  • WpView
    LECTURAS 7,926
  • WpVote
    Votos 1,116
  • WpPart
    Partes 13
یونگی یک روز صبح توی تخت خودش با لباس بیمارستان بیدار میشه و هیچ گذشته ای از خود به خاطر نداره. متوجه میشه که یک هم خونه به اسم جانگ کوک داره که علاقه ای به کمک کردن در به خاطر اوردن گذشته او نداره زیرا...