آسمون آبی و شفق سبز رنگش🌚🌠
178 stories
No time to die [L.S] | Completed  by meli_notes
meli_notes
  • WpView
    Reads 51,677
  • WpVote
    Votes 12,410
  • WpPart
    Parts 45
[ اخطار❌ این داستان دارای محتوای ترسناک و ماوراء طبیعه است و ممکن است برای همه مناسب نباشد! ] و من، آخرین بازمانده‌ی جدال با مرگ بودم اما فراموش کردم که مرگ قرن هاست که پیروز میدان است. Cover by: @infectedFantasy #1 in Horror #4 in ziam #5 in sad
Blue Ice. by XBlueShineX
XBlueShineX
  • WpView
    Reads 53,212
  • WpVote
    Votes 6,723
  • WpPart
    Parts 25
هری خیره توی چشم‌هاش غرید: -‌ هرگز به من دست نزن. نمی‌خوام ببینمت! لویی با صدای خفه‌ای گفت: -‌ من..من نمی‌فهمم... به دیوار تکیه زد تا سقوط نکنه و خودش رو در آغوش گرفت. تنش یخ بسته بود. -‌ چی رو نمی‌فهمی؟ نمی‌خوامت! . . . *Persian Translation *Original Story By: @purpledandeli0n
Dance with me [L.S] by Niloufarazad
Niloufarazad
  • WpView
    Reads 682
  • WpVote
    Votes 152
  • WpPart
    Parts 18
به یاد دختر نقره ای HerasilverGirl هری به واسطه ی ازدواج مجدد پدرش، صاحب یک برادر نوجوونِ چهارده ساله به اسم لویی میشه 🍷 لری 🍷 هری تاپ 🍷 رقص 🍷 درام 🍷 انگست 🍷 عاشقانه 🍷 توصیف برخی صحنه های خشن 🍷 هشدار بالای هجده سال
𝑯𝒚𝒎𝒏 𝑾𝒊𝒕𝒉𝒐𝒖𝒕 𝑹𝒉𝒚𝒎𝒆 | سرود بی قافیه by sonyia_directioner
sonyia_directioner
  • WpView
    Reads 12,670
  • WpVote
    Votes 1,829
  • WpPart
    Parts 21
[کامل شده ²⁰²³-²⁰²⁵] یک آلفا توی تاریکی رشد کرده؛ یک امگا، نور رو درون خودش پرورش داده! زندگی آلفا به هم ریخته است؛ زندگی امگا زخم های عمیق و ابدی روی تنش جا گذاشته! آلفا همه چیز رو باهم باخت؛ امگا همه چیز رو به جز یکی رها کرد! همون موجودی که در شب بارونی گم شد تا قافیه های پخش و پلا رو بردارد و داستان زندگی آلفا و امگا رو کنارهم بچیند. تا وقتی یکدیگر رو کامل کردند، سرود زندگی هاشون رو یک صدا خواندند، از ریتمی که ساخته اند لذت ببرند. Telegram: hymnwithoutrhyme ᯽ 𝐋𝐨𝐧𝐠 𝐒𝐭𝐨𝐫𝐲 ᯽ 𝐋𝐚𝐫𝐫𝐲 ᯽ 𝐎𝐦𝐞𝐠𝐚𝐯𝐞𝐫𝐬𝐞, 𝐌𝐩𝐫𝐞𝐠, 𝐃𝐫𝐚𝐦𝐚 ᯽ 𝐛𝐲: 𝒮ℴ𝓃𝓎𝒾𝒶 🥇 #harrystyles #Louis
Days of rain and spring [Z.M] [L.S] by m_shabgard5991
m_shabgard5991
  • WpView
    Reads 9,210
  • WpVote
    Votes 1,502
  • WpPart
    Parts 40
برگشت پشت سرش رو نگاه کرد اون تابلوی بزرگ از پنجتاییشون که داشت می‌درخشید با اسم [ One Direction ] این آخرش بود... برای یک لحظه تمام خاطرات اون سالها از جلوی چشماش گذشت و نگاه آخرش رو به چشمای یکی از اون پسرا روی تابلو داد؛ خوب میدونست برای همیشه دلش پیشش میمونه... ~•°•°•☆☆☆•°•°•~ ▪️اینجا قراره یه فف عاشقانه و رئال از دوران واندی رو بخونید البته با روایتی متفاوت... ▪️داستان فقط برای دایرکشنرها نیست پس اگه دنبال یه داستان عمیق و خوب هستی بهم فرصت بده تجربش رو بهت بدم. ▪️این داستان نسبتا طولانیه پس لطفا صبور باشید و همراه نویسنده خودتون بمونید.
kiss on the wound..|ziam by Catharine_00
Catharine_00
  • WpView
    Reads 282
  • WpVote
    Votes 27
  • WpPart
    Parts 13
-سرنوشت عاشق یه خلافکار و قاتل شدن..! کاش زندگی عین یه نوار کاست بود... گفتم: نوار کاست؟ چطور؟ گفت: چون اگه هر جاشو دوس داشتی میشد با یه خودکار و انگشت برش گردونی عقب.. گفتم: خب آخه مشکل اون‌جاست اگه این کاستو برگردونیش عقب، فقط قسمتای قشنگش نمیاد که... همه چیش برمیگرده عقب دوست ندارم برگردیم عقب بیب.. مثلا دوباره باید بشینی ببینی برای لبخندی که الان میزنی، قبلش چقد گریه کردی و زخم خوردی دلتنگی و درد کشیدی! کاپل:"لری" "زیام" {اسمات جنایی عاشقانه} کامل شده. ٍ
𝖥𝖮𝖱 𝖸𝖮𝖴𝖱 𝖤𝖸𝖤𝖲 𝖮𝖭𝖫𝖸(𝖫.𝖲/Z.M) by atwshkei
atwshkei
  • WpView
    Reads 8,225
  • WpVote
    Votes 1,501
  • WpPart
    Parts 30
چندین سال پیش طی یه تصادف لویی بیناییش و همین طور چهارتا خواهرش رو از دست میده و مقصر هری استایلز پسر ۱۷ساله بود که گواهی نامه نداشت و با دوستاش یواشکی ماشین رو برداشته بودن.... هری می‌ره زندان و لویی ۱۰ ساله با این سن کمش دیگه نمیتونه جایی رو ببینه و پول عمل چشماش خیلی زیاد میشه و خانوادش توانایی پرداختش رو ندارن..... بابای هری بعد از دو سه سال هری رو با پول از زندان آزاد می‌کنه ولی هری عذاب وجدان میگیره و اسمش و حتی فامیلش رو تغییر میده و شروع می‌کنه به خوندن درس پزشکی تا اینکه بهترین جراح چشم شد،اون نمیتونه چهارتا بچه ای رو که باعث مرگشون شده رو برگردونه ولی شاید بتونه بینایی لویی رو برگردونه! کاپل ها:لری💙💚زیام❤️💛هری تاپ،لیام تاپ این فف دارای صحنه های ناراحت کننده و🔞می‌باشد "روز های آپ هر چهارشنبه"
Vampire's Kiss [L.S] [Z.M] Completed by Haniye_styles
Haniye_styles
  • WpView
    Reads 116,979
  • WpVote
    Votes 21,347
  • WpPart
    Parts 96
تمام شده~ «برای صدها سال فکر میکردم پرقدرت ترین موجود این دنیام... ولی من چیزی بجز یه هیولای نفرین شده نیستم! من مجبورم ازت دور باشم تا بهت آسیب نزنم... من... من مجبورم. مجبورم برم که تو آسیب نبینی مخلوق شیرینم...» . . . . . . . «نرو! اشکالی نداره اگه بهم آسیب بزنی! دردای جسمم خوب میشن ولی اگه نباشی من دردای قلبمو چیکار کنم؟میخوای منو بکشی؟» . . . . . . . پروانه شو لویی من پیله ات میشم ! . . . . . . . هری ادوارد استایلز آخرین خوناشام باقی مونده توی دنیاست اما اون درگیر طلسم نهصد ساله ی خودشه! عشق و دوست داشتن رو فراموش کرده و تمام چیزی که براش باقی مونده عطشش برای خونه...برای مایع سرخرنگ تو قلب های تپنده آدم ها... اما هری هیچوقت به عمیق ترین نقطه های ذهنش هم خطور نمیکرد که قلب تپنده یکی از این آدم ها قلب مرده خودش رو هم به تپش بندازه! و هفت برابر! هر حس یک خوناشام هفت برابر هر آدمیزاد قوی تره . بینایی ، شنوایی ، لامسه ، بویایی ، عشق ، عشق ، عشق ، عشق و عشق! اون هیولا این عشق رو هفت برابر بیشتر حس میکنه... آخرین خوناشام تاریخی که نمیدونه با حس اغراق شده عشق هفت برابریش باید چکار کنه!؟
lifesaver by 1d_lifestyles__
1d_lifestyles__
  • WpView
    Reads 2,372
  • WpVote
    Votes 194
  • WpPart
    Parts 8
هری استایلز خواننده ی مطرح و موفقی که مدت هاست به خاطر درگیری با اعتیاد به الکل و مواد فراموش شده و لویی تاملینسون مدل موفقی که دیگه مثل قبل محبوب و مطرح نیست توسط یه کمپانی رو به روی هم قرار میگیرن تا توی یه رابطه ی فیک برن 💚🩵
Spring dreamer. |zarry| by Ya_sa_Mmin
Ya_sa_Mmin
  • WpView
    Reads 3,528
  • WpVote
    Votes 881
  • WpPart
    Parts 20
اینا رو برای تو می نویسم. چون این قصه، قصه ی من و توئه... قصه ی رویاهایی که گم شده بودن...