🍊🧡
39 stories
نمکپاش. by vampire_sh17
vampire_sh17
  • WpView
    Reads 1,125
  • WpVote
    Votes 187
  • WpPart
    Parts 1
«آه از سوختن زخم نمک پاش مکن ناله را تا نفسی هست چونی فاش مکن.»
Neglected  [L.S|M.Preg](Persian Translation) by PersianGayVodka
PersianGayVodka
  • WpView
    Reads 23,818
  • WpVote
    Votes 4,916
  • WpPart
    Parts 10
[Completed] "انقدر همه رو احمق فرض نکن. اون مال من نیست!" جایی که لویی، کسی که توی ارتش مشغول به کاره، به مدت یکسال و نیم مجبور میشه برای خدمت به کشور دیگه بره. و وقتی برمیگرده با یه سورپرایز بزرگ از طرف دوست پسر سابقش هری مواجه میشه. چیزی که به هیچ وجه نمیتونه قبولش کنه... Written by: @realtrishawrites Translated by: @mhd3_mb0odi / @LoutheGolden
Skin [L.S](Persian Translation) by PersianGayVodka
PersianGayVodka
  • WpView
    Reads 42,684
  • WpVote
    Votes 10,078
  • WpPart
    Parts 37
[Completed] هری بیماری Haphephobia (فوبیای لمس شدن و لمس کردن) داره. اون از لمس کردن و لمس شدن امتناع می کنه. لویی هم اتاقی جدیدشه که فقط می خواد از مرز دستکش هاش عبور کنه. و شاید هم به زودی از مرز های قلبش... ------ H a p p y E n d i n g ------ Written by: @enigmaticectacy Translated by: @mhd3_mb0odi
Wanted Housemates [L.S](Persian Translation) by PersianGayVodka
PersianGayVodka
  • WpView
    Reads 121,812
  • WpVote
    Votes 21,667
  • WpPart
    Parts 28
[Completed] لویی به تازگی به همراه دوست پسرش یه خونه ی پنج خوابه خریده. ولی دوست پسرش بهش خیانت می کنه پس لویی اون رو از خونه پرت می کنه بیرون... با این حال خونه رو خیلی دوست داره و یه آگهی در اینترنت می ذاره تا بتونه این خونه رو با چند نفر شریک بشه... که این همخونه ای ها شامل نایل، یک برنامه نویس الکلی، زین، یه معلم جذاب پیش دبستانی، لیام، یه استریپر مهربون و هری،یه روانشناس جنسی عجیب میشه! و لویی درباره ی همه ی این ها اصلا مطمئن نبود... Written by: @Crypticfangirl Translated by: @Vampire_sh17
Sea & Sky  [L.S|M.Preg](Persian Translation) !!Discontinued!! by PersianGayVodka
PersianGayVodka
  • WpView
    Reads 6,532
  • WpVote
    Votes 1,235
  • WpPart
    Parts 17
!!Discontinued!! زندگی هارپی جوون و کم تجربه ، لویی تغییر میکنه وقتی پا به سرزمین سحرآمیزی که همه ی موجوداتش مثل خودش افسانه این میذاره... Written by: @SesameHazza Translated by: @saraw_ap_
Dangerously Pretty [L.S](Persian Translation) by PersianGayVodka
PersianGayVodka
  • WpView
    Reads 17,877
  • WpVote
    Votes 2,799
  • WpPart
    Parts 9
[Completed] "لویی چکار داری میکنی؟میتونن ما رو ببینن." "اهمیتی نمیدم پرنسس. فقط بذار ببوسمت. میتونم؟" "آ-آره." warning:boyxboy smut Written by: @Lovely-zianourry Translated by: @ItsHarrietStyles
Sea's whisper [L.S | Z.M] by Namelessaa
Namelessaa
  • WpView
    Reads 196,808
  • WpVote
    Votes 44,534
  • WpPart
    Parts 60
«بهش میگن زمزمه ی دریا و اون بزرگ ترین رازی که دریا توی خودش قایم کرده.»
Take Me To Church [L.S](Persian Translation) by PersianGayVodka
PersianGayVodka
  • WpView
    Reads 22,924
  • WpVote
    Votes 4,420
  • WpPart
    Parts 10
[Completed] شيطان واقعيه و اون يه مرد كوچك قرمز با شاخ و دم نيست. Larry Stylinson Short Story. Written by: @Louish Translated by: @Vampire_sh17
Flower boy  [L.S](Persian Translation) by PersianGayVodka
PersianGayVodka
  • WpView
    Reads 67,265
  • WpVote
    Votes 15,684
  • WpPart
    Parts 85
[Completed] وقتی که هری اشتباهی وارد یه چت با چهار تا پسر دبیرستانی‌ای میشه، که هم مدرسه‌ای هستن. یا جایی که لویی از هری‌ با گل‌هایی در میان گیسوانش، خوشش میاد . Written by: @CarolAnnGladstone Translated by: @LoutheGolden & @P_mayne
The Lost Man.  by vampire_sh17
vampire_sh17
  • WpView
    Reads 7,298
  • WpVote
    Votes 1,514
  • WpPart
    Parts 13
عمو، الگوي برادر زاده بود.