جایی که لیام استاد هات زینه!
زین پسریه که سر خوابیدن با استادش شرط میبنه
لری هم داره ولی کم
داستانی شاید کوتاه از زیام
!completed!
----
Start : 1st jan 2018
End : 28st jan 2018
{completed}
-من از همه چیز میترسم، از مردم، از رنگ ها، از دردها، حتی از خودم و هرچیزی که توی گذشته لعنتیم بود!
اما چرا از تُ نمیترسم؟!
از عشق تُ، از رابطه با تُ، من هر ذره از وجود لعنتیو میخوام؛
پس بیا و منو با روحت ارضا کن!
Baby, let me love you
Goodbye.
+لی من...من متاسفم
_متاسفی؟؟؟زین تو میفهمی چی داری میگی...تو و اون دوتا دوست گیت زندگی منو نابود کردین...از اینجا گمشو
+باشه قبوله ولی صبر کن فقط یه سوال میپرسم و اگه جوابش منفی باشه واسه همیشه میرم...تو...منو هنوز دوس داری؟؟؟
_نه
+نه؟
_نه
زین سرشو انداخت پایین...
+باشه ولی بدون من تا اخر دنیا دوست دارم
+چند وقته تو آموزشی ای؟؟
-سه ماه!
یه پک به رول ویدش زد
+از اینکه منتقل شدی ناراحتی؟
-نه ولی دوست دخترم میگه خیلی از ما دوری!
+ما؟
-آره دیگه دوست دخترم حامله است!!
#1 in fanfiction
---------
Start : 28 jan 2018
Compelet: 19 july 2018